نابراين يزدگرد اكنون هيچ اميدي به بقاياي لشكر شكست خورده ندارد، و اميدش به يأس مبدل گرديده است. واضح است كه بزودي كاري از دستش بر نمي‌آيد. مدتي بايد تا بتواند لشكر ديگري فراهم كند كه بتواند با مسلمين پيروزمند روبرو شود.
ولي سعد بن ابي وقاص به او مجال اين كار را نخواهد داد؛ چه او سرمست اين پيروزي عظيم شده و نفس بشر طبعاً هر چند به آرزوهايش برسد، قانع نشده باز بيشتر مي‌خواهد مخصوصاً‌ كه هدف اصلي سعد طبق فرمان عمر تسلط بر مدائن پايتخت ساساني بود و جنگ قادسيه را مقدمه‌اي براي رسيدن به اين هدف پيش كشيد.
بنابراين اگر سعد در اين هنگام كه اوضاع و احوال جنگي برايش كاملاً مساعد شده و براي يزدگرد مشكل، لاينحل گرديده به مدائن حمله كند، بزودي و خيلي آسان در كارش موفق مي‌شود؛ زيرا چنان كه گفتيم، يزدگرد قوايي ندارد كه بتواند از عهده دفع هجوم مسلمين برآيد. بنابراين تسلط سعد بر مدائن براي همه كس به حدي آشكار گرديده بود كه ساكنين و حتي خود يزدگرد بايد به فكر كوچ كردن از اين شهر به جايي ديگر باشند يا يزدگرد دست صلح به سوي سعد دراز كند تا به توافقي برسند كه مدائن از دست‌برد مسلمين در امان بوده بتواند در جاي خود بماند، ولي آيا سعد در اين اوضاع و احوال كه در قادسيه فتح شاياني كرده و مي‌داند كه تسخير مدائن برايش خيلي آسان گرديده استِ، دست صلح يزدگرد را مي‌پذيرد؟ البته خير، چنان كه تاريخ ايران نوشته پيرنيا در صفحه 235 مي‌گويد: يزدگرد (پس از فتح قادسيه) به سعد پيشنهاد كرد كه سرزمين‌هاي آن طرف دجله براي مسلمين و اين طرف دجله مثل گذشته براي او بماند و طرفين به اين نحو صلح نمايند و دست از جنگ بكشند، ولي سعد پيشنهاد يزدگرد را با استهزاء رد نمود.
گرچه استيلاي سعد بر مدائن آسان شده بود، ولي او بدون امر خليفه دست به كاري نمي‌زد، شايد يكي از اسرار پيشرفت و موفقيت مسلمين در كارهايشان همين امر بود كه هيچ كدام از سرفرماندهانشان بدون مشورت با خليفه و بدون امر خليفه و هيچ كس از فرماندهان جزء و افراد تحت فرمانشان بدون امر مافوق خود دست به هيچ كاري نمي‌زدند. همين كه از خليفه يا فرمانده خود دستوري مي‌يافتند به آن ايمان داشتند و بدان عمل مي‌كردند و خلاف امر مافوق خود را از نظر دين اسلام معصيت و گناهي بزرگ مي‌دانستند.
به همين لحاظ بود كه سعد پيروزي جنگ قادسيه و وضع اميد بخش آينده خود را به حضرت عمر اطلاع داد و درخواست دستور براي اقدامات بعدي نمود و منتظر جواب شد.
حضرت عمر جواب داد، تا وقتي كه فرمانم به تو نرسيده، در جاي خود بمان ضمناً دستور داد براي هجرت قبايل عرب شهري درعراق بنا نمايد سعد شهر كوفه كنوني را به همين منظور پي ريزي كرد. اين شهر به تدريج تا آنجا آباد و پر جمعيت گرديد كه جاي حيره قديم را در عراق گرفت.سعد با لشكرش دو ماه در قادسيه استراحت كرد. در اين مدت خستگي و آثار جنگ مهيب قادسيه از آنها برطرف و حماسه و نشاط نظامي آنها باز آمد. خود سعد هم از مرض نقرس كه او را رنج مي‌داد و بدين سبب نتوانست در جنگ قادسيه عملاً مباشرت نمايد، شفا يافت.
اينك عمر چنان كه گويي خود او در بين مسلمين حضور دارد و از حالاتشان مطلع است، اطمينان مي‌يابد كه مسلمين براي حمله به مدائن آمادگي لازم را دارند؛ لذا به سعد فرمان مي‌دهد تا به سوي مدائن حركت و آن را به هر قيمتي باشد تسخير نمايد؛ زيرا تسلط بر مدائن يعني تسلط بر تمام سرزمين پارس ضمناً دستور داد زنان و اطفال مسلمين را در شهري به نام عتيق كه استحكامات مطمئني داشت، سكونت دهد و گروهي از مسلمين را براي نگهباني آنها در آنجا بگمارد. نوشت: گرچه اين نگهبانان در جنگهاي بعدي شركت نمي‌كنند، ولي چون انجام وظيفه نموده نگهباني مي‌كنند، در غنايمي كه مسلمين در جنگها به دست مي‌آورند مانند جنگجويان سهيم مي‌باشند.
سعد چنين كرد و خود را براي حركت و حمله به مدائن آماده نمود، قبل از حركتش گروهي از لشكر را به عنوان مقدمه الجيش (پيش تازان لشكر) به طرف مدائن فرستاد و سپس خودش با بقيه لشكر حركت نمود.
سعد در مسير خود به كنار شهر بابل رسيد. فيروزان همانند فرمانده شكست خورده فراري با جمعي از شكست خوردگان قادسيه در اين شهر پناه گرفته بودند؛ ولي چون اميدي براي جلوگيري از ورود مسلمين نداشتند، جز فرار كاري از دستشان برنيامد. شهر بابل به دست سعد افتاد.
اين شهر همان شهر بابل است كه روزي شاهد يكي از تمدنهاي مهم بشر بود(1) همان شهري كه اولين قانون عدالت حمورابي براي حمايت از حقوق بشر در آنجا تدوين گرديد؛ شهري كه روزي با ديوارهاي زيبا و بلند معابد بزرگ و برجهاي مستحكم و قصرهاي باشكوه و باغها سرسبز با گلهاي عطرآگين دل‌انگيز و نعمت و عيش و خوشي در نوع خود بي نظير بود اكنون به دست مسلمين افتاده و آنها را غرق در درياي تفكر در دوران گذشته مي‌نمايد.
گر چه به جا بود سعد چند روزي در اين شهر تاريخي بياسايد، ولي نماند، زيرا كارش حمله به مدائن بود، شهري كه در حال حاضر خيلي بهتر و باشكوهتر از اين شهر قديمي است كه جز بقايا و آثاري از تمدن و عظمت گذشته ندارد.
سعد به حركت خود ادامه داد. پس از تسخير شهر مهم وه اردشير (سلوكيه) كه دو ماه در محاصره مسلمين بود، به كنار غربي دجله رسيد و با پيش قراولان گارد مدائن كه در اينجا نگهباني مي‌كردند به جنگ پرداخت و خيلي زود بر آنها پيروز شد، ولي گرچه مانع نظامي را براي عبور از شط از پيش پاي خود برداشت، باز هم نتوانست عبور كند، زيرا پارسيان قبلاً پلي را كه بر روي شط قرار داشت، به كلي خراب و هر چه كشتي و آنچه قايق كه در آنجا بوده به ساحل شرقي دجله كشيده بودند.
لذا سعد به ناچار در جايش ماند، ولي بيكار ننشست. از يك سو به تسخير آباديهايي پرداخت كه بين فرات و دجله بود و از طرفي به جمع آوري آذوقه براي لشكر و علوفه براي اسبها مشغول گرديد، تا هر گاه فرصتي به دست آورد كه به مدائن حمله كند، خاطرش از جلگه ما بين فرات و دجله آسوده و در تنگي آذوقه و علوفه نباشد.
اينك سعد روبروي مدائن(2) پايتخت ساسانيان قرار گرفته و جز شط العرب چيزي بين او و مدائن حائل نيست.
مدائن از ديرزماني پايتخت ايرانيان و از حيث عظمت خيلي بيشتر از بابل بود و با آن كه تا اين تاريخ (تاريخ حمله مسلمين) چندين بار مورد هجوم روميان قرار گرفته و زياد صدمه ديده و علاوه بر اين اخيراً بي نظميهايي در داخل خود ديده بود، مع الوصف باز هم عظمت و جلال خود را از دست نداده بود و همچنان چشم و دل خلق جهان از نقاط دور و نزديك بدان دوخته، به ديده تحسين و اعجاب بدان مي‌نگريستند. نام مدائن خيلي بيش از نام روم و قسطنطنيه مردم را تحت تأثير عظمت قرار مي‌داد، انواع عيش و نوش و زندگاني مرفه شرقي كه در اينجا بود در هيچ جاي دنيا براي كسي ميسر نبود.
سعد و لشكرش در كنار غربي شط روبروي مدائن قرار مي‌گيرند و در پيش روي خود منظره‌اي بي‌نهايت زيبا و حيرت‌انگيز مي‌بينند. عمارات زيباي مردم و قصرهاي بزرگ شاهنشاهي كه در ش