گيري خود تعديل نمايد، لذا دشمنان دين و اعداء دولت اسلام كه هميشه در پي فرصت مناسبي بودند، وقت را مناسب و فرصت را غنيمت شمرده دست به فتنه و خرابكاري زدند. كار را به جايي رسانيدند كه نظم داخلي حكومت اسلامي مختل و حكومت و امپراتوري دولت اسلام از هيبت و قدرت ساقط گرديد و نتيجتاً خود خلفاء وقت قرباني اين فتنه شدند. و دين و دولت اسلام با لسان خود ضجه و فغان برآوردند كه (فتنة ولا عمر لها) يعني فتنه برپا شده ولي عمر نيست تا آن را ماهرانه و با قدرت از بيخ بركند و نابودش كند.
از خطبه عمر -رضي الله عنه- به خوبي معلوم مي‌شود كه او در پيشبرد امور حكومت اسلام در زمان رسول الله -صلى الله عليه وسلم- با آن حضرت به طور مؤثري همكاري كرده و سپس در طول مدت خلافت ابوبكر با او نيز در اجراي امور خلافتش همكار بوده است. چه اين مطلب را در ضمن خطبه خود صريحاً‌ در ملاء عام مسلمين بيان كرد و كسي انكارش نكرد.
همچنين از اين خطبه معلوم كه همه مردم عمر -رضي الله عنه- را خيلي خوب مي‌شناختند، پس لياقت و قابليتش براي خلافت امري نبوده كه از آنها مخفي باشد، لذا با علم كافي از شخصيتش و با اطمينان كامل از حسن سياست و سيرتش به او دست بيعت داده، امور خود را به او تفويض نمودند و خير ديدند و چه خيري!
حضرت عمر -رضي الله عنه- در آخر خطبه‌اش با گفتن فيما و لاني الله من امركم تصريح مي‌كند كه خلافتش در حقيقت توفيق خدا بود، پس حكومت خلافت جنبه روحانيت دارد، لذا خليفه بايد اين امر را دائماً نصب العين خود قرار داده خدا را در نظر بگيرد تا در اجراي امور مملكت از جاده حق و عفاف در نرود و از مسير عدالت عدول نكند. حضرت عمر -رضي الله عنه- به گواهي تاريخ موافق و مخالف كاملاً به اين مطلب عنايت داشته آن چنان بوده كه در خطبه گفت. ما اكنون تحت عنوان زير به نقل وقايعي مي‌پردازيم كه اين مطلب را به خوبي روشن مي‌نمايد.حضرت عمر به حدي نمونه كامل حق و سمبل تمام عيار عدالت بود كه عدل عمر ضرب المثل خاص و عام قرار گرفته شهرت تاريخي دارد. اكنون سه واقعه از وقايع مهمي را كه هر يك از آنها نمونه‌اي است شنيدني از عدالت عمر براي خوانندگان گرامي نقل مي‌كنم.در ايامي كه عمرو بن العاص از طرف حضرت عمر والي وفرمانرواي سرزمين مصر بود، در يكي از ميدانهاي عمومي شهري كه مقر فرمانروايي‌اش بود مسابقه اسب دواني برگزار شد. سواركاران ماهر مسيحي مصري و مسلمين عرب در اين مسابقه شركت كردند. يكي از اسبهايي كه براي مسابقه به ميدان آورده شده بود، اسب اصيل محمد فرزند عمروبن العاص بوده كه به وسيله يكي از سواركاران عرب وارد ميدان مسابقه شده بود، چون يكي از اسبها كه شباهت زيادي به اسب محمد بن عمرو داشت، درست در گرماگرم مسابقه از بقيه اسبها سبقت گرفته، جلو مي‌افتد، محمد بن عمرو به تصور اينكه اسبش برنده شده از فرط خوشحالي از جاي برخاسته مي‌گويد فرسي و رب الكعبه. يعني قسم به پروردگار كعبه اين اسب من است». ولي همين كه اسب نزديك مي‌آيد معلوم مي‌شود آن اسب، اسب يكي از مسيحيان قبطي(1)است . و چشم محمد بن عمرو خطا ديده لذا از شدت شرمندگي و براي فرونشاندن خشمش قبطي صاحب اسب برنده مسابقه را با تازيانه مي‌زند و مي‌گويد: بگير اين ضربتها را از دست فرزند اشراف.
قبطي كه از اعيان و اشراف شهر بوده نمي‌توانسته زشتي اين ضربتها را كه در انظار مردم خورده فراموش كند، لذا راه مدينه در پيش مي‌گيرد و شكايتش را به حضور عمر رضي الله عنه عرض مي‌نمايد.
انس بن مالك راوي داستان مي‌گويد: حضرت عمر شكايت قبطي را استماع نمود و سپس فرمود (اينجا بمان)، چندي نگذشت كه فهميديم حضرت عمر فرمان داده تا عمرو بن العاص و فرزندش محمد از مصر به مدينه آيند، چون ناگهان ديديم كه هر دو آمدند. حضرت عمر آنها را به مجلس خلافت احضار و قبطي شاكي را نيز در ِآنجا حاضر فرمود، تا مجدداً شكايتش را در حضور آنها تكرار نمايد.
چون محمد بن عمرو در حضور مردم به جرم خود اقرار نمود، آن حضرت تازيانه‌اي را كه در دست داشت به دست قبطي داد و فرمود اين تو و اين فرزند اشراف كه تو را بي تقصير زد، اينك او را با دست خود با اين تازيانه بزن قصاصت را از او بگير.
قبطي تازيانه را برداشت و در حضور خليفه و اهل مجلس، محمد بن عمرو را زير ضربت تازيانه گرفت. حضرت عمر مي‌فرمود: (بزن فرزند اشراف را) سپس فرمود: (بزن بر فرق سر خود عمرو بن العاص؛ چه فرزندش تو را بدين سبب زد كه او در آنجا قدرت دارد) عمرو بن العاص عرض كرد (يا‌اميرالمؤمنين! عفو بفرما؛ حقش را گرفتي و وجدانت را از اين بابت راحت فرمودي). قبطي نيز عرض كرد: يا اميرالمؤمنين! كسي را كه مرا زده بود، زدم. حضرت عمر فرمود: به خدا قسم اگر اين فرمانروا را مي‌زدي تو را باز نمي‌داشتم تا آن كه خودت دست از زدنش باز مي‌داشتي، حضرت عمر: پس از آن رو به عمرو بن العاص كرد و حقيقتي گفت كه تاريخ بشريت از زبان كسي جز عمر نشنيده و هميشه تا ابد براي او آن را ثبت كرده است. مي‌دانيد چه فرمود؟ فرمود: يعني اي عمرو! از كي مردم را برده گرفته‌ايد و حال آن كه مادرانشان آنها را آزاد زاييده‌اند؟
---------------------------------------------------
1) به مسيحيان مصري، قبطي گفته مي‌شود. قبطيان از ذريه مصريان اصلي قديم هستند.1ـ شرف رفاقت و دوستي با رسول الله: چنانكه قبلاً گفتيم ابوبكر چه قبل از اينكه رسول الله به رسالت مبعوث شود و چه بعد از آن، هميشه رفيق مخلص رسول الله بود.
2ـ سبقت در اسلام: چنانكه قبلاً‌ بيان شد،‌ ابوبكر از نخستين مؤمنان و اولين كسي بود كه از بين مردان آزاد به رسالت رسول الله ايمان آورد.
3ـ وظيفه تبليغ دين خدا: ابوبكر اولين كسي بود كه در آ‌غاز ظهور اسلام در مركز شرك به تبليغ دين خدا پرداخت و چنانكه بيان شد عده‌اي از اشراف مكه بر اثر دعوت او مشرف به دين اسلام شدند.
پس، ابوبكر اولين پرچم دار و نخستين مبلغ دين اسلام بود؛ زيرا قبل از اينكه مسلمان شود،‌ دين اسلام منحصراً در خانه رسول الله بود و مسلمين عبارت بودند از رسول الله و حضرت خديجه همسر آن حضرت، دختران گرامي آن حضرت و علي بن ابي طالب پسر عموي آن حضرت كه اهل آن خانه بودند. اما همين كه ابوبكر مسلمان شد، عنوان مبلغ اول اسلام را به خود گرفت و عملاً‌ به تبليغ دين اسلام پرداخت و به توفيق پروردگار در كار خود به خوبي موفق گرديد.
بنابراين دين اسلام بوسيله ابوبكر از خانه پيامبر خدا به خارج راه يافت و به وسيله او شروع به انتشار نمود.
4ـ‌ ابوبكر تنها كسي است كه در سفر تاريخي هجرت، افتخار مصاحبت و همراه بودن با رسول الله را داشت. در كتب حديث روايت شده كه پس از اينكه رسول الله به مسلمين اجازه داد تا به مدينه هجرت كنند، ابوبكر نيز تصميم گرفت هجرت نموده به مدينه رود اين بود كه از رسول الله اجازه هجرت خواست. آيا مي‌دانيد رسول خدا به او چه جوابي داد؟ فرمود: «لا تعجل لعل الله أن يجعل لك رفيقاً» يعني در هجرتت شتاب مكن، اميد است خدا برايت در اين سفر رفيقي قرار دهد. آيا مي‌دانيد آ