 نماز جمعه از ضروريات دين بنا به اجماع همه مسلمانان مي باشد، اما فقهاء در وجوب آن در زمان غيبت با هم اختلاف كردند، چون نه امام و نه نائب عام او و نه منصوب او براي نماز جمعه حاضر باشند. واشكالي در وجوب آن نيست بلكه اشتراط وجود امام يا منصوب او ضروري مي باشد و آن مانند اينكه بگوئي: جهاد بر هر شخص واجب مي باشد مگر اشخاص مستثني، واين استثناء با شرط وجوب منافاتي ندارد»[29]. شيرازي اضافه مي كند و مي گويد: «از اخباريكه ذكر كرديم ضعف مستشهدين به اين روايات مبني بر وجوب عيني اقامه نماز جمعه معلوم شد، گرچه رواياتي دال بر وجوب مطلق اقامه نماز جمعه و جماعت مي باشد رواياتي هست كه دال بر اينكه: براي اقامه نماز جمعه شرط به دست آوردن اذن امام ضروري مي باشد»[30].
روي اين حساب شيرازي وجوب عيني نماز جمعه را در غايت ضعف دانست با اينكه او اعتراف به صحت روايات وارده مبني بر وجوب جمعه مي كند، چون آن روايات مطلق مي باشند و با ادله مقيده منافاتي ندارند[31].
او ادعا كرد كه همه ائمه (يازده امام) به جز آنهائيكه حكومت در دست داشتند و اصحاب آنها، نماز جمعه را اداء نمي كردند، وائمه در اين مسأله ملتزم تقيه نبودند و اگر سيرت آنها غير از اين بود روشن مي شد «ولو كان لبانَ» او ادعا كرد كه: سيره علماء و فقهاء و مراجع از عصر غيبت تا به امروز مبني بر ترك نماز جمعه بود مگر به ندرت. او استظهار كرد بر عدم لزوم احتياط و جمع بين نماز ظهر وجمعه. وقول بعضي به افضليت نماز جمعه به شكل مطلق يا قول به تساوي آن با نماز ظهر، خلاف ظاهر و دليل مي باشد[32].
 بنابراين سرّي كه سبب گرديد اكر فقهاي اماميه قائل به حرمت يا عدم وجوب نماز جمعه در (عصر غيبت) بر مي گردد به ايمان آنان به نظريه (تقيه و انتظار امام مهدي غائب) بود. گرچه علماء اوائل در دوره (غيبت صغري) و صد سال اول (غيبت كبري) قائل به سقوط وجوب نماز جمعه در عصر غيبت نشدند. اما تفسير متأخرين در قرن پنجم هجري، و دقيقاً در عهد سيد مرتضي و بعد از آن از كلمه «امام» و تأويل آن به «امام معصوم» و ربط آن به نظريه (تقيه و انتظار) ي كه سايه اش را روي شئونات مختلف سياسي واقتصادي وعبادي گسترش داده بود، سبب گرديد كه فقهاء از سيد مرتضي تا به امروز قائل به اذن خاص از (امام مهدي غائب) براي اقامه نماز جمعه شدند، چون اذن از (امام مهدي) متعذر بود فقهاء فرض عظيم جمعه را تعطيل كردند، حتي قول به حرمت آن گفتند، گرچه اغلب فقهاي اماميه در عصور متأخره قائل به نظريه (نيابت عامه) و نظريه (ولايت فقيه) شدند، اما بعضي از فقهاء هنوز متمسك به نظريه (تقيه و انتظار) در موضوع نماز جمعه هستند و به تبعِ آن قائل به حرمت و عدم وجوب عيني آن در عصر غيبت شدند.

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1] رسالتان مجموعتان من فتاوى العلمين ابن بابويه وابن ابى عقيل العمانى، ص 46.

[2] المفيد، الارشاد، ص 347.

[3] المرتضى، الجوامع الفقهيه ص 203.

[4] الطوسى، الخلاف، ج1 ص 248.

[5] الطوسى، المبسوط ج1 ص 13.

[6] الطوسى، الجمل والعقود – الرسائل العشر، ص 195.

[7] الطوسى، النهاية ص 130.

[8] الطوسى، التبيان في تفسير القرآن ج 15 ص 8.

[9] الحلبى، الكافى في الفقه، ص 151.

[10] تاريخ بغداد ج 1 ص 111، أمل الآمل ص 124 لؤلؤة البحرين ص 329 و 331.

[11] ابن براج، المهذب، ج1 ص 100.

[12] ابن ادريس، السرائر، ص 66.

[13] محقق حلى، المعتبر، ج2 ص 289.

[14] محقق حلى، شرايع الاسلام، ص 94.

[15] همان ص 9.

[16] محقق حلى، المختصر النافع، ص 35.

[17] همان ص 36.

[18] الحلى، يحيى، الجامع، ص 94.

[19] علامه حلى، منتهى المطلب، ص 317.

[20] همان، ص 14.

[21] علامه حلى، تذكرة الفقهاء، ص 144.

[22] همان ص 145.

[23] علامه حلى، تحرير الاحكام، ص 43 و 158.

[24] الحلى، مختلف الشيعة، ص 108.

[25] كفعمى، المصباح، ص 410.

[26] الهندى، كشف اللثام، ص 243 و 158.

[27] همان، ص 245 و 246.

[28] كاشف الغطاء، كشف الغطاء، ص 252.

[29] الشيرازي، الفقه، الصلاة، ج26 ص 346 و347.

[30] همان ص 348 و 349.

[31] همان ص 350.

[32] همان، ص 367.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:142.txt">مبحث اول باز كردن درب اجتهاد، وحل عقده تشريع در «عصر غيبت»</a><a class="text" href="w:text:143.txt">مبحث دوم فرضيه نيابت حقيقي از امام مهدي در قضاء</a><a class="text" href="w:text:144.txt">مبحث سوم موضعگيري مثبت نسبت به قانون امر به معروف ونهي از منكر</a><a class="text" href="w:text:145.txt">مبحث چهارم فقيه اخراج زكات را به عهده مي گيرد</a><a class="text" href="w:text:146.txt">مبحث پنجم دگرگوني در حكم خمس، از اباحه.. تا وجوب</a><a class="text" href="w:text:147.txt">مبحث ششم برگشت به نماز جمعه</a></body></html>فصل دوم
مقدمه جنبش در فكر شيعي
 
مبحث اول
باز كردن درب اجتهاد، وحل عقده تشريع در «عصر غيبت»
همانطوريكه در فصل گـذشته ملاحظه شد، نظريه (انتظار مهدي غائب) سبب ناپديد شدن شيعيان از صحنه سياسي جامعه شد، چون آنها عمل سياسي و برپائي دولت در (عصر غيبت) را تحريم كردند. اما بعضي از علماء و مفكرين از اين طرز فكر كمي دور شدند، فكري كه عصمت و نص در امامت را شرط مي داند، آن عده از مفكرين تحت فشار سياسي موجود وادار شدند از فكر امامي متعصب فاصله بگـيرند و از نظريه متعصب (انتظار) دست بردارند. واين قدم نخست بود براي باز كردن درب اجتهاد. همانطوريكه در فصل اول گـذشته گـفتيم: اجتهاد در فكر امامي شيعه حرام بود، فكر امامي كار تشريع در امور حادثه محصور در (ائمه معصومين) كردند، روي اين اصل مدرسه اماميه قديمي اخباري بود و اجتهاد خارج از نصوص را حرام مي دانست و تا مدت زيادي بعد از غيبت به همين صورت ماندند، منتهي عمل اجتهادي اخباريون پيرامون نصوص دور مي زد و درباره ترجيح فيما بين نصوص و معرفت عام وخاص و مطلق و مقيد و از اين قبيل امورها بود. و فتاواي علماي آنها مانند علي بن بابويه الصدوق عبارت از نصوصي است كه نزد آنها مفيد بوده است. اما بعد از قول به غيبت (امام دوازدهم) و گـذشت زمان زيادي و انقطاع اتصال به (مصدر علم الهي) و حدوث مسائل جديده كه لازم است به آنها جواب داده شود علماي اماميه وارد شدند كه عمل (اجتهاد) را تكامل دهند، وآن را تغيير دهند، آنها مجبور شدند كه باب اجتهاد را باز كنند و قائل به جواز قياس شوند. اولين كسيكه قائل به فتح باب اجتهاد در اواسط قرن چهارم هجري، الحسن بن عقيل العماني بود، وي معاصر كليني بود وشيخ عباس قمي در كتاب (الكني والألقاب) در باره او گـفت: «اولين شخص بود كه فقه را مهذّب ساخت واستعمال نظر جايز دانست و بحث واستدلال درباره اصول و فروع كرد و آن در اوائل (غيبت كبري) بود». نجاشي در كتاب (الرجال) در وصف او گـفت: «كان يري القول بالقياس ويقول باجتهاد الرأي». و خوانساري در كتاب (روضات الجنات) در حق او گـفت: «اولين مبدع اجتهاد در احكام شريعه بود». وشريك او وي در آن مدرسه اجتهاديه نخستين محمد بن احمد بن جنيد الاسكافي – كه از مشايخ مفيد بود – كهخوانساري درحق او گـفت: «او صريحاً به قياسات حنفيه عمل كرد و روي استنباطات ظنيه تكيه كرد»[1].
مدرسه (اصوليه) روي بعضي از احاديث كه از اهل البيت صادر شده براي تغيير تكيه كرد، از