بن علي اشاره كردند، گـروه ارسالي قم بعد از سلام به جعفر بن علي به او تبريك وتسليت گـفتند[2].
 روايت (سنان موصلي) اين معني را تأييد مي كند مي گـويد: عده اي به رهبري ابي العباس محمد بن جعفر حميري قمي به شهر سامراء بعد از مرگ حسن عسكري وارد شدند، آنها از وارث حسن عسكري پرسيدند، به آنها گـفتند برادرش جعفر مي باشد، مانعي براي امامت جعفر بن علي بوجود نيامد بجز عدم علمش به امور غيبيه[3].
روي اين اساس جعفر بن علي به اهل قم كه مركز مهمي براي شيعيان آن زمان بود، نامه اي فرستاد واهل قم را به خود دعوت كرد، وآنها را آگـاه ساخت كه او قيّم ومتولي امر امامت بعد از برادرش مي باشد، اهل قم نزد بزرگـشان (احمد بن اسحاق) جمع شدند ومسئله را بررسي كردند وبر اين شدند كه عده اي را به سامراء ارسال دارند و با جعفر بن علي مناقشه كنند واز او چند سؤالي كنند كه قبلاً از پدرانش مي پرسيدند، تا امر ادعايش مطمئن شوند، اين داستان را مؤرخين زير ذكر كردند: الخصيبي در كتاب (الهداية الكبري) ص 391 والصدوق در كتاب (اكمال الدين) ص 475 والطبري در كتاب (الاحتجاج) ج2 ص 279 والصدر در كتاب (الغيبة الصغري) ص 391.
اين داستان نشان مي دهد كه اهل قم از وجود فرزندي براي عسكري هيچ نمي دانستند وهويت امام جديد را از قبل نمي دانستند، آنها مانعي براي امامت جعفر نمي ديدند، يعني آنها خودشان را ملزم به قانون وراثت عمودي در امامت نمي دانستند وامامت دو برادر را جايز مي شمردند، تنها چيزيكه مانع ايمان آوردن بعضي از شيعيان به امامت جعفر بن علي وجود مبدأ قديم ومشكوك مبني بر عدم جواز امامت دو برادر مي باشد، اهل قم ضمن گـفتگـو با جعفر بن علي اين مسئله را باوي در ميان گـذاشتند، ايشان جواب داد وگـفت: (إن الله قد بدا له في ذلك – در اين امر بداء براي خدا حاصل شده است-)[4].
روايتهائي كه صدوق وطوسي نقل مي كنند مي گـويد: مردم قم از جعفر بن علي خواستند بطور غيبي از مقدار امواليكه با خود آوردند خبر دهد، از او خواستند نام اصحاب اموال را ذكر كند، كاري كه حضرت عسكري آن را انجام مي داد. جعفر بن علي در خواست اهل قم را نپذيرفت وآنها را به دروغ بستن به برادرش متهم ساخت، جعفر بن علي منكر شد كه برادرش علم غيب را مي دانست[5].
بعضي از روايات جعفر بن علي را متهم به كذب، فسق، شرب خمر، ونماز را بي اهميت شمردن مي كند[6]. اما بنظر مي رسد اين سيل اتهامات براي ابطال ادعاي وي به امامت مي باشد، وعموم شيعيان اتهامات فوق را قبول نداشتند ومسئله علم غيب را هم مطرح نساختند، وبه جعفر تبريك وتسليت گـفتند، تنها مشكل شيعيان اين بود كه به چه صورت ميتوان اتفاق نمود تا بين امامت دو برادر بجز امامت حسن وحسين، امري كه طوسي روي آن تكيه كرد تا امامت جعفر را باطل بشمارد، براي اين منظور فرزندي براي حسن عسكري فرض كردند. واز همه عجيب تر طوسي ادعا كرد كه وجود فرزند براي حسن عسكري مسئله اي اجماعي بين اماميان مي باشد[7].
اوّلين باريكه چنين مشكلي در ميان شيعيان مطرح شد بعد از مرگ عبد الله افطح فرزند امام صادق بود، عبد الله افطح كسي بود كه امامتش مورد تاييد همه فقهاء ومشايخ طائفه بود، اما او مرد وفرزندي از خود بجاي نگـذاشت، وشيعيان به سه دسته تقسيم شدند، عده اي از آنها متمسك به (عدم جواز جمع اخوين در امامت بجز حسن وحسين) روي اين اصل آنها مجبور شدند كه فرزندي وهمي براي عبد الله افطح فرض كنند ونامش را (محمد) گـذاشتند. وگـفتند: محمد بن عبد الله افطح (مهدي منتظر) مي باشد، ودر آينده ظهور خواهد كرد. دسته ديگـري از مسئله (جمع بين اخوين در امامت) تجاوز كردند وبه خود اجازه دادند به برادر عبد الله افطح برگـردند يعني قائل به امامت موسي كاظم شدند، يعني جمع كردند بين اخوين در امامت. دسته سوّم از امامت عبد الله افطح برگـشتند، چون او فرزندي براي وارث كردن امامت نداشت، ونامش را از ليست امامان پاك كردند. همين مشكل يكبار ديگـر تكرار شد، وقتي حضرت عسكري از دار دنيا رفتند وفرزندي نداشت، شيعيان بعد از مرگ حسن عسكري به چند فرقه تقسيم شدند، عده اي از آنان قائل به جواز جمع بين اخوين در امامت بودند، بنا بر اين آنها امامت جعفر بن علي را درست مي دانستند، عده اي ديگـر از امامت حسن عسكري برگـشتند وگـفتند: امامت حسن عسكري از اوّل درست نبود، بايد قائل به امامت جعفر بن علي باشيم والحسن العسكري مرد وفرزندي نداشت، بنا بر اين امامت حسن عسكري از اوّل باطل بود چون به اجماع همه شيعيان امام از دنيا نميرود مگـر فرزند ظاهري داشته باشد كه بتواند به او وصيت كند واو را بجاي خود منصوب سازد و امور امامت را به وي بدهد، وامامت در اخوين جايز نمي باشد.. بنا بر اين امام لا محاله بعد از علي الهادي، جعفر بن علي مي باشد[8].
فرقه ديگـري به امامت حسن عسكري متمسك شدند وهمچنين به شعار (رد كردن امامت اخوين بجز حسن وحسين) ملتزم بودند. واينها به نوبه خود به چند دسته تقسيم شدند وقسمتي از آنها قائل به مهدويت وغيبت حسن عسكري شدند. عده اي ديگـر قائل به مرگ حسن عسكري شدند، اما او بعد از مرگ باز خواهد گـشت. عده اي ديگـر قائل به فترت وفاصله بين امامان شدند.
عده اي ديگـر قائل به حيرت وتوقف شدند وگـفتند: براي ما ثابت نشده كه امام عسكري خلفي دارند، وحقيقت مسئله براي ما نا معلوم مانده، ما به امام قبلي متمسك وتوقف مي كنيم، تا امام بعدي براي ما روشن شود، همانطوريكه به ما گـفتند وامر كردند. آنها گـفتند: اگـر امام اولي مرد وامام بعدي معلوم نشد، به امامت اولي متمسك شويد تا امامت بعدي ثابت وروشن شود، ما به اين فرمايش مي گـيريم وبه آن متمسك هستيم، ما نه امامت ابي محمد را منكر مي شويم ونه منكر مرگـش وما نمي گـوئيم حسن عسكري بعد از مرگ باز خواهد گـشت، وبه امامت غير از فرزندش قائل نمي شويم، چون ميان شيعيان خلافي نيست كه امامت هيچ امامي ثابت نمي شود مگـر وصيت واضح پدرش باشد[9].
عده اي ديگـر خودشان را مجبور ديدند براي حسن عسكري فرزندي مخفي فرض كنند، كه وارث امامت عسكري باشد، وآن مهدي منتظر مي باشد، اخفا كردن حسن عسكري مسئله خلف وعدم ظهورش وعدم وصيت عسكري را به (تقيه) وترس از دشمنان تفسير كردند.
اين قول بسبب تمسك به قانون وراثت عمودي وعدم جواز انتقال امامت در اخوين بجز امامت حسن وحسين بوده است. با اينكه اين قول ضعيف بود وشيعيان آن زمان روي اين قانون اجماع نكردند وادعاي طوسي وبعضي از متكلمين كه دويست سال بعد از مرگ حسن عسكري آمدند بر اين اجماع درست نمي باشد. كه اين قانون را به عنوان پايه واساس در استدلال بر وجود محمد بن حسن عسكري دانستند. متكلمين از دلايلي كه موجب عصمت ونص در اهل البيت ميشود چيزهائي از خيال خود بافتند، ونام آن را «دليل عقلي، يا دليل فلسفي» گـذاشتند.
ما در فصل گـذشته گـفته هاي متكلمين ومؤرخين را كه استدلال بوسيله عقل بر وجود وولادت (محمد بن حسن عسكري) كردند وارد كرديم وگـفتيم: دليل متكلمين مستند بر نظريه عصمت ونص وقانون وراثت عمودي در اما