 ترين خلق خدا مي باشند). شيخ طوسي اين حديث را صحيح مي داند، اما مي گـويد: «حديث را برعموم حمل نكنيد، چون از ميان آنان كساني بودند كه تغيير وتبديل وخيانت كردند»[8].
بعضي از شيعيان كه مالي به العمري داده بودند، پشيمان شدند كما اينكه از وجود (مهدي) وصحت (تواقيع) كه العمري آنان بيرون مي آورد وبه (مهدي) نسبت مي داد مشكوك شدند. در ميان كسانيكه شك كرده بودند عده اي از اهل البيت بود، واين مسئله العمري را وادار ساخت كه كتابي يا (توقيعي) از زبان (مهدي) نشان دهد، كه شاكّين ومنكرين المهدي را محكوم ميكرد.
 عده اي از شيعيان شك در صحت وكالت (النوبختي) نائب سوّم، كردند، ودر باره امواليكه بنام (مهدي) گـرفته مي شد سؤال كردند وگـفتند: «اموال وحقوق بشكل درست خرج نميشود» الصدوق والطوسي در اين رابطه مي گـويند: اما نوبختي توانست آنها را از طريق معجزه قانع سازد وبه آنها از غيبيّات مي گـفت، از جمله تعيين وقت مرگ بعضي از اشخاص، يا النوبختي دراهمي از صرّه شخصي برداشت آنهم از راه دور[9].
در واقع مؤرخين شيعه داستانهاي زيادي در باره شك مردم نسبت به مدعيان نيابت وتكذيب آنان همديگـر را نقل كرده. اما مؤرخين وعلماي اثنا عشريه فرق مي گـذاشتند بين (نواب اربعه) وبقيه مدعيان نيابت. علماي اثنا عشريه بقيه مدعيان را مورد ذم قرار دادند، وشك داشتند كه آنها بتوانند معاجز يا علم به غيب داشته باشند.
كليني ومفيد وطوسي ده ها داستان در باره قيام (نواب اربعه) به معجزه وخوارق العادات وخبر از مغيبات ذكر كرده اند. الطوسي از (هبة الله) حفيد العمري نقل مي كند مي گـويد: «معجزات امام روي دستش ظاهر شده، و او (العمري) صحبت از غيب مي كرد»[10].
همچنين الطوسي خبري از علي بن احمد الدلال نقل مي كند ومي گـويد: «عمري به او از ساعت مرگـش خبر داد، وگـفت از روز كذا وشهر كذا وسال كذا. وحرف العمري در روز و ماه و سال وفات درست بود، و آن در آخر جمادي الاولي از سال 305 هجري بود»[11].
اين اقوال با اصول ومباديء شيعه وائمه اهل البيت مغايرت دارد، اهل البيت هميشه علم به غيب را نفي مي كردند، حتي طريقه اعجازيه براي اثبات امامتشان را نفي مي كردند. شيخ صدوق در كتاب (اكمال الدين) مي گـويد: «امام علم غيب را نمي داند اما او بنده صالحي مي باشد كه علم به كتاب وسنت دارد، كسي كه علم غيب را به امام نسبت دهد، كفر به پروردگـار كرده، وبنظر ما خارج از اسلام مي باشد، والغيب لا يعلمه الا الله، اگـر بشري آن را ادعا كند او كافر يا مشرك مي باشد»[12].
امام صادق مي فرمايد: «عجبا از مردميكه براي ما ادعاي غيب مي كنند.. بخدا سوگـند قصد تأديب جاريه ام فلانه داشتم، او از من فرار كرد. و من نميدانم در كدام اطاق خانه مي باشد»[13].
روزي ابو بصير نزد امام صادق مي آيد به وي گـفت: آنها مي گـويند: شما عدد دانه هاي باران وعدد ستارگـان وعدد برگـهاي درختان و وزن آنچه در دريا وعدد ذرات تراب را مي دانيد. امام فرمودند: «سبحان الله.. سبحان الله.. نه بخدا سوگـند كسي جز خدا اين را نمي داند»[14].
يحيي بن عبد الله از حضرت موسي كاظم سؤال مي كند: جانم به قربانت، آنها ادعا مي كنند كه شما علم به غيب داريد؟ امام فرمودند: «سبحان الله دستت را روي سرم بگـذار، بخدا سوگـند هيچ مويي در بدنم نمانده مگـر اينكه ايستاد. نه به خدا سوگـند اين بجز ارثي است از رسول خدا (صلى الله عليه وسلم) نبوده است»[15].
الحر العاملي روايت ديگـري را نقل مي كند مي گـويد: «جاهلان واحمقهاي شيعه ما را اذيت كردند، آنهائيكه دينشان از پر پشه هم كمتر مي باشد.. من از آنها به خدا ورسول تبري مي كنم از كسانيكه علم غيب را به ما نسبت دهند»[16].
بنا بر اين ما نمي توانيم ادعاي (نواب اربعه) را تصديق كنيم بمجرديكه ادعاي نيابت از (مهدي) كردند، وكلام آنها دليل بر وجودش بدانيم، آنهم بر مبناي معاجز يا علم به غيب. ما نمي توانيم فرقي بين شان بگـذاريم وبين مدعيان نيابت كه از بيست وچهار نفر هم تجاوز كردند. اگـر ما مدعيان دروغين نيابت را متهم به (جرّ النار الي أقراصهم) كنيم، يا آنها را مرتبط با خلافت عباسي بدانيم، همين اتهام به نواب اربعه هم وارد مي باشد، ونواب اربعه نيز دور از اتهام نيستند.
 محمد بن علي الشلمغاني كه وكيل الحسين بن روح در بني بسطام بود، كه بعداً منشق ومنفصل شد وخودش ادعاي نيابت كرد، مي گـويد: «ما با ابو القاسم حسين بن روح در اين امر وارد نشديم مگـر اينكه مي دانستيم براي چه وارد شديم، وآنچنان باهم اختلاف ودعوا مي كرديم – بر تقسيم اموال- مانند دعواي سگـاني بر سرِ مرداري وجيفه اي وقتيكه جمع مي شوند»[17].
 اگـر ما نتوانستيم ادعاي (نواب اربعه) ثابت كنيم، ودر اقوال آنها شك كرديم، چه طور مي توانيم وجود (امام محمد بن الحسن العسكري) را اثبات كنيم؟ آنهم با تكيه كردن روي شهادت (نواب اربعه) كه آنها مهدي را مشاهده كردند واز او وكالت اخذ كردند؟!
 علاوه بر اين، دليل ديگـري وجود دارد ودال بر كاذب بودن ادعياي وكالت ونيابت آنان، وآن: مدعيان نيابت هيچ نقش فرهنگـي يا سياسي ويا فكري براي خدمت مسلمانان وشيعيان نداشتند، بجز گـرفتن حقوق از دست مردم وادعاي تسليم آنها به (امام مهدي) مي باشد، اگـر ادعاي آنها مبني بر اتصال خاص ميان خود والمهدي القائم باشد بايستي سعي در حل مشكلات طائفه شيعه ميكردند ونظر و راهنمائيهاي امام را براي امت منتقل مي كردند، اما ملاحظه مي كنيم كه نايب ثالث (الحسين بن روح النوبختي) براي حل مشكل خود با شلمغاني كه از وي منشق شده است، پناه به علماي قم مي آورد وكتابش را (التأديب) به آنجا مي فرستد تا آن را تصحيح كنند و راست را از نا راست تصحيح كنند[18].
واين دليل ديگـري است كه نايب ثالث هيچ نوع اتصالي وارتباطي با (امام مهدي) نداشته است، وإلاّ كتاب را به او عرضه مي داشت، واز صحت كتاب مطمئن مي شد.
چيزي كه شك را تبديل به يقين مي كند در مورد عدم وجود (حجت بن الحسن العسكري): عدم وجود نقشي براي مدعيان (نيابت خاصة) در پر كردن فراغ فقهي يا توضيح امور غامضه اي كه لازم بود آنها را از طرف (امام مهدي) در آن مرحله توضيح داده شود!.. همه ميدانيم كه كليني كتابش (الكافي) را در ايام نايب سوّم حسين بن روح نوبختي نوشته. آن كتاب پر از احاديث ضعيف وموضوع كرده حتي صحبت از تحريف قرآن وچيزهاي باطل ديگـري كرده، مي بينيم (نوبختي نايب سوّم، وسمري نايب چهارم) هيچ اظهار نظري يا تصحيحي پيرامون كتاب مزبور انجام ندادند، و اين سبب رنج شيعيان در طول تاريخ شد و آنها را در مشكله تعرف وشناختن احاديث درست ونا درست دچار كرد.
يكي از ابداعات سيد مرتضي، نظريه (لطف) بوده كه در آن مي گـويد: (امام مهدي) مي بايستي در اجتهادات فقها دخالت كند وآنها را تصحيح كند واجماع باطلي آنها را مختل سازد. ما مي گـوييم اگر چنين ميبود (امام مهدي) مي بايستي در تصحيح كتاب (الكافي) دخالت كند، اگـر وجودش را قبول كرديم، يا اينكه در عصر (غيبت كبري) كتابي از خود بجا بگـذارد تا مردم وعلما به آن رجوع كنند، واين چيزي است كه ا