استان را در كتاب (الغيبة ص 138و146) از عمه حضرت عسكري نقل كرده و او را بنام (خديجه) بجاي (حكيمه) ذكر مي كند، وداستان را يكبار ديگـر نقل مي كند مي گـويد: عن ابن ابي جيد، عن محمد بن الحسن بن الوليد، عن الصفار محمد بن الحسن القمي، عن عبد الله المطهري، عن حكيمه كه نام والده (ابن الحسن) را (سوسن) بجاي (نرجس) ذكر مي كند، همينطوريكه در روايت صدوق آمده.
 طوسي همچنين داستان را به روايت سوّمي نقل مي كند: عن ابن جيد، عن محمد بن الحسن بن الوليد، عن محمد بن يحيي العطار، عن محمد بن حمويه الرازي، عن الحسين بن رزق الله، عن موسي بن محمد... الخ.
 طوسي داستان را به روايت چهارمي نقل مي كند: عن احمد بن علي الرازي، عن محمد بن علي، عن علي بن سميع بن بنان، عن محمد بن علي بن ابي الداري، عن احمد بن محمد، عن احمد بن عبد الله، عن احمد بن روح الاهوازي، عن محمد بن ابراهيم عن حكيمه، به معني روايت اولي، اما طوسي از زبان حكيمه اضافه مي كند مي گـويد: شب نيمه رمضان حضرت عسكري دنبال من فرستادند. ملاحظه مي شود كه نيمه شعبان نبود.
 طوسي داستان را در روايت پنجم به اين شكل نقل مي كند او ميگـويد كه: عن احمد بن علي الرازي، عن محمد بن علي، عن حنظله بن زكريا، قال حدثني الثقه عن محمد بن بلال عن حكيمه.. الخ.
 طوسي در روايت سادس نقل مي كند: اسم احدي يا سندي از شيوخ ناقلين روايت را از حكيمه نقل نمي كند كه اين بحد ذاته روايت را از صحت واعتبار ساقط مي سازد.
 در روايت پنجم حنظله بن زكريا كه نجاشي او را ضعيف شمرده وبه ما نميگـويد كه (ثقه) چه كسي مي باشد؟ كه به او نقل كرده است.
 اما (محمد بن علي بن بلال) كه يكي از مدعيان وكالت از مهدي مي باشد وبا محمد بن عثمان العمري در موضوع نيابت با هم اختلاف وتنازع داشتند، اما احمد بن علي الرازي، خودِ طوسي آنرا ضعيف دانسته، وهمچنين نجاشي وابن الغضائري نيز او را ضعيف شمردند و او را متهم به (غلو) كردند. وحالا وضع روايت چهارم كه طوسي عن (احمد بن علي الرازي) ضعيف وتندروانه (مغالي) كه از راوي مجهولي است و او (احمد الاهوازي) مي باشد نقل مي كند، اما روايت سوّم.. كه در آن (محمد بن حمويه الرازي) در سلسله سند ذكر شده، كه او مجهول مي باشد ومعلوم نيست كه او كيست؟، وهمينطور (الحسين بن رزق الله) كه او هم مجهول مي باشد. اما در روايت دوّم نام (محمد بن عبد الله الطهوري) كه صدوق ان را ذكر مي كند به (ابي عبد الله المطهري) تبديل مي شود، به هر حال او مجهول مي باشد.
 اما روايت اول عمه امام عسكري مي گـويد: خودش شاهد ولادت (ابن الحسن) نبوده، بلكه از طريق نامه با خبر شد، وقتيكه حضرت عسكري براي مادرش در مدينه نامه نوشت.
 بنا بر اين روايت حكيمه درباره ولادت (ابن الحسن) كه متأخرين آن را از تندروها وضعفا ومجهولين وانسانهاي تقلبي روايت مي كنند، ومطلقاً نمي توان به اينگـونه روايات واشخاص اعتماد كرد.
 
مردي از اهل فارس
 مردي از اهل فارس كه به سامراء رفت ودر منزل ابي محمد العسكري ماند وبا نوكرها بود، روزي پسر بچه اي سفيد روي را ديد، وحضرت عسكري به او گـفت: (هذا صاحبكم): (اين صاحب شما مي باشد)[1]. ميبينيم اين روايت بسيار ضعيف، وحاجتي نيست كه روي آن توقف كنيم، چون نام راوي را ذكر نمي كند فقط جمله (رجل من اهل فارس) ذكر مي شود، اين رويّه در علم حديث مردود وغير مقبول مي باشد.
 
يعقوب بن منقوش
اما روايت يعقوب بن منقوش كه مي گـويد: روزي نزد امام حسن عسكري رفتم و از او پرسيدم: صاحب اين امر كه مي باشد؟ ايشان فرمودند: «آن پرده را كه روي درب را پوشانده كنار بزن و در اين حال پسر بچه اي پنج ساله بيرون آمد، حسن عسكري گـفت: (اين صاحب شما مي باشد). اين روايت را صدوق عن ابي طالب المظفر بن جعفر بن المظفر العلوي السمرقندي، عن جعفر بن محمد بن مسعود، عن ابيه محمد بن مسعود العياشي عن آدم البلخي عن علي بن الحسين بن هارون الدقاق عن جعفر بن محمد بن عبد الله بن القاسم عن يعقوب بن منقوش، نقل كرده است. اين روايت بخاطر مسائل زير ضعيف شمرده مي شود:
1- نبودن شخصي بنام المظفر السمرقندي در كتب تراجم ورجال.
2- نجاشي در كتاب رجال ميگـويد: كه عياشي همواره از راويان ضعيف نقل ميكند. توجه شود كه عياشي معتقد بود كه قرآن تحريف شده است. واين مسئله در كتاب او (تفسير) نقل شده است.
3- وجود شخصي مثل آدم البلخي در سلسله روات، عياشي نقل مي كند مي گـويد: او شخصي قائل به (تفويض)* بوده. آدم البلخي مي گـويد: خداوند محمد را خلق كرد وامور جهان را به وي واگـذار كرده واو خلاّق موجودات در دنياست، بعد از محمد خداوند امور عالم را به علي تفويض كرد. از كتاب رجال النجاشي.
4- مهمل بودن الدقاق، وعدم اطمينان از نام كه پدرش حسن يا حسين باشد.
5- مجهول بودن جعفر بن محمد بن عبد الله
6- مهمل بودن يعقوب بن منقوش، واختلاف در نام پدرش بين منقوش ومنفوش ومنفوس.
 
عثمان بن سعيد العمري
 اما روايتي كه صدوق در (اكمال الدين، ص 435) والطوسي در (الغيبة، ص 217) از جماعتي كه در ضمن آنها عثمان بن سعيد العمري ومعاويه بن الحكم ومحمد بن ايوب بود، نقل مي كنند كه امام به آنان گـفت: (بعد از من اين شخص امام شما مي باشد) كه صدوق وطوسي اين روايت را از جعفر بن محمد بن مالك الفزاري نقل كرده اند، وي به دروغگـوئي مشهور بوده، و حديث تقلبي درست ميكرده است. ابن الغضائري در باره آن مي گـويد: او كذاب ومتروك الحديث بوده ودر مذهب او غلو وروايت از ضعفا ومجاهيل نقل مي كند، وهمه عيوب ضعفا در او جمع شده. احمد بن الحسين مي گـويد: حديث را ماهرانه جعل ووضع مي كند واز مجاهيل وناشناخته ها نقل مي كند، من شنيده ام كسي در حقش مي گـويد: او (الفزاري) فاسد المذهب والروايه مي باشد. ومن نميدانم چطور شيخنا النبيل الثقه ابي علي بن همام وشيخنا الجليل الثقه ابو غالب رازي از او روايت حديث مي كنند؟
 اما روايت (نسيم) وروايت (طريف ابو نصر) كه دو خادم نزد حضرت عسكري بودند، اين دو روايت صدوق، عن المظفر السمرقندي (مهمل) عن العياشي (الضعيف) عن آدم البلخي (الغالي المفوض) نقل مي كند.
 اما روايت اسماعيل النوبختي كه طوسي آن را عن احمد بن علي الرازي نقل مي كند: روايتي بسيار ضعيف مي باشد، چون خود طوسي رازي را توثيق نمي كند وآن را متهم به ضعف وغلو مي كند، اين بعلاوه اتهام نجاشي وغضائري به احمد بن علي رازي مي باشد.
طوسي روايت ديگـري را نقل مي كند: عن جعفر بن محمد بن مالك الفزاري، عن احمد بن علي الرازي، عن كامل بن ابراهيم المدني كه مي گـويد: (نزد عسكري آمده، ناگـهان بادي وزيده وهوا پرده اي را كه روي درب بود تكان مي دهد، پسر بچه اي يا نوجواني مشاهده كرده، نوجوان اورا شناخت وبنام صدا كرد، پرده به جاي خود باز مي گـردد ونتوانست دگـر باد پرده را كنار بزند). اين روايت واضح است كه ضعيف مي باشد بعد از اينكه در سلسله راويان الفزاري والرازي كه ضعيف ومغالي بودند، مشاهده مي كنيم.
 
ابو الاديان البصري
 اما روايت ابو الاديان البصري كه تنها صدوق آن را نقل مي كند آنهم بدون هيچ سندي روايت را ارسال مي كند، 