بالله) بر سر آن سرداب قبه اي ساخت وتا به امروز بر جا مي باشد. وشيعيان از هر طرف مي آيند تا آن جاي معروف به (قبه سرداب غيبت) را زيارت كنند. اين قبه در كنار قبر عسكريين حضرت هادي وحضرت عسكري در سامراء در شمال بغداد مي باشد.
شيخ مفيد در كتاب (الارشاد) از زبان شخصي بنام (علي بن الحسين) نقل مي كند مي گـويد: «او مهدي را در منزلشان در سامراء زيارت كرده وسه روز آنجا ماند» باز داستاني ديگـر از زبان (الحسن بن الفضل) مي گـويد: «او وارد عسكر (سامراء) شد، القائم المهدي صرًّه اي برايش فرستاد كه در آن مقداري پول بود»[1].
شيخ مفيد از (الحسن بن عبد الحميد) از شخصي بنام (حاجز بن يزيد) نقل مي كند مي گـويد: او به يكي از وكلاي مهدي شك كرد، آن شخص به سامراء رفت كه نامه اي از طرف مهدي بدستش رسيد، در آن نامه صحت ادعاي وكيل آمده بود، واورا از شك كردن نهي كرد[2].
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]- المفيد: الارشاد ص 355.

[2]- المفيد: الارشاد ص 355.
مطلب سوّم- مدت غيبت چقدر مي باشد؟
گـفته مي شود در بدو امر، مدت غيبت متفاوت بين چند روز يا چند ماه يا دو سال بود، واز تعداد انگـشتان دو دست تجاوز نمي كرد، واين بنا به گـفته روايات فراواني است كه كلينيي در كتاب (الكافي) وطوسي در كتاب (الغيبة) نوشته شده است[1].
 اما بعضي از روايات مدت غيبت را تا سي سال تمديد كردند، وحتي به چهل سال هم گـفته شد[2].
نعماني در كتاب (الغيبة) مي گـويد: مدت غيبت محدود عمر شريفش مي باشد، كه در موقع ظهور بايد جوان ديده شود[3].
شيخ طوسي از امام باقر نقل مي كند مي گـويد: صاحب اين أمر عمرش از چهل سال بيشتر نمي شود[4].
 اما روايات ديگـري عمرش را از يكصد وبيست سال هم بالاتر بُرد[5].
طوسي در كتاب (الغيبة) از ابي عبد الله نقل مي كند مي گـويد: چرا قبول نداريد كه خداوند عمر صاحب الامر را طولاني كند، مانند طولاني كردن عمر حضرت نوح (ع)؟ امام صادق جواب كسانيكه از طول عمر مهدي اشكال گـرفتند را داد واينكه از حد معمول خارج شد. امام صادق گـفت: مسئله به شكلي كه گـفتند نمي باشد. براي خدا جايز است كه عادت را براي مصلحت نقض كند[6].
 صدوق براي اثبات غيبت المهدي، غيبت اشخاص زير را عنوان مثال ذكر كردند، وآنها موسي بن عمران، يوسف بن يعقوب، يونس بن متي، اصحاب الكهف، صاحب الحمار، حضرت نوح وسلمان الفارسي والدجال ونعمان بن عاد وربيع بن ضبع ويعرب بن قحطان بودند. لازم به ياد آوريست كه افراد ذكر شده از قوم خود براي مدتي غايب شده بودند.
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]- الكليني: الكافي ج1 ص 338 والطوسي: الغيبة ص 104.

[2]- الكليني: الكافي، ج1 ص 340.

[3]- النعماني: الغيبة ص 323.

[4]- الطوسي: الغيبة ص 285.

[5]- النعماني: الغيبة ص 126.

[6]- الطوسي: الغيبة، ص 76 – 78.
مطلب چهارم- چگـونه از هويت مهدي متأكد شويم؟
بهر صورت غيبت طولاني سبب بروز مشكلات عديده اي شد، از ميان آنها: چه گـونه از هويت مهدي مطمئن شويم؟ چه گـونه با مهدي آشنا شويم؟ اين مشكل در اوائل غيبت مطرح نبود، مخصوصا در مدت (الغيبة الصغري) اين مشكل به مرور زمان بيشتر شد، اين مشكل ميان منكرين وقائلين به وجود مهدي مطرح شده بود. شيخ صدوق اين مشكل را مورد بحث قرار داد، صدوق در جواب معتزله ومعارضين كه اين مسئله را مورد شك قرار دادند، وگـفت: براي معرفت مهدي در موقع ظهور شايد خداوند معجزي ظاهر سازد كه دال بر معرفي مهدي باشد[1].
مفيد وطوسي به معضله شناختن مهدي واز هويتش مطمئن شدن اشاره اي كردند ويك سري از معجزات عجيب وغريب را ذكر كردند از قبيل ظهور آيات كونيه قبل ظهور حجت وآنها را به عنوان علامت براي ظهور مهدي ذكر كردند.
سيد مرتضي وقتي با اين مشكل روبرو مي شود مي گـويد: اين امكان هست كه معاجزي بطور موقت ظاهر شود كه دال بر ظهور وصدق مهدي قائم باشد[2].
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]- الصدوق: اكمال الدين ج1 ص 61 و62.

[2]- المرتضي: الشافي ج1 ص 149.
امام حسن وشوري
ابن ابي الحديد در كتاب خود (شرح نهج البلاغة) مي گـويد: آنگـاه كه علي (ع) وفات يافت، عبد الله بن عباس بن عبد المطلب از مردم چنين دعوت كرد: (اميرالمؤمنين وفات يافت و فرزند خلفي از او به جاي مانده است، اگـر دوست داريد او نيز دعوت شمارا اجابت خواهد كرد، و اگـر نپسنديد هيچ كس را بر هيچ كس ديگـر حجتي ندارد. مردم از شنيدن اين گـفتار به گـريه آمدند وگـفتند: بلي.. ايشان بيايند)[1].
از آنچه ذكر شد چنين بر مي آيد كه امام حسن در دعوت مردم براي بيعت از هيچ حديث منصوص از رسول اكرم (صلى الله عليه وسلم) ويا از پدرش سود نجسته است. ابن عباس نيز هنگـامي كه از منزلت و فضائل امام حسن ياد مي كند هر چند به مردم يادآوري مي كند كه او فرزند دخترِ پيامبر و وصي امير مؤمنان است اما مبناي استدلال او براي دعوت به بيعت، نصّ وامامت تعيين شده را ملاك نمي داند.
اين موضوع نشان مي دهد كه امام حسن بيش از هر چيز به اراده جمعي مردم در انتخاب امام اهميت مي دهد. اين موضوع يعني اهميت دادن فراوان به امر شوري در نگـارش و تنظيم بندهاي معاهده صلح با معاويه تجلي پيدا مي كند.. (معاويه حق ندارد كه پس از خود خلافت را براي كسي معين كند بلكه امر تعيين خليفه بصورت شوري در ميان مسلمانان خواهد بود...)[2].
بنا بر اين اگـر خلافت و امامت آنچنانچه نظريه اماميه مي گـويد با نص و از سوي خدا و با احاديث پيامبر تعيين مي شود چگـونه امام حسن – تحت هر شرايطي كه باشد – از آن صرف نظر مي كرد. چگـونه ايشان پس از صلح هم خود با معاويه بيعت كرد و هم از اصحاب و شيعه خود خواست كه به بيعت معاويه در آيند. چرا ايشان به تعيين امام حسين بعنوان امام اقدام نكرد. اينها همه شواهدي است كه نشان مي دهد امام حسن تنها راه گـزينش از طريق شوري را مبناي عمل خود قرار داده بود.

 
--------------------------------------------------------------------------------
 
[1]- ابن ابي الحديد: شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 8 و ج16 ص 22، والبداية والنهاية ج 8 ص 13 ومروج الذهب، ج 2 ص 44

[2]- المجلسي: بحار الانوار ، ج 44 ص 65 والفتنة الكبري ج2 ص 183.
مطلب پنجم- علائم ظهور
كليني در كتاب (الكافي) والصدوق در كتاب (عيون اخبار الرضا) والمفيد در كتاب (الارشاد) والطوسي در كتاب (الغيبة) والعياشي در كتاب (التفسير) مجموعه اي از روايات را ذكر مي كنند كه مفاد آنها اين مي باشد: بين ظهور مهدي وظهور علائم سماوي ارتباط بر قرار مي شود، تفسيراتي بوجود مي آيد كه حركت افلاك وقوانين آنها تغيير مي كند، معاجز غير طبيعي واقع مي شود، مانند كم نور شدن قرص آفتاب از ظهر تا عصر، ظاهر شدن صورت وسينه مردي در قرص آفتاب، وقوع خسوف وكسوف بشكل غير طبيعي مانند كسوف آفتاب در وسط ماه رمضان وخسوف در آخر همان ماه، پرچم وشمشير به حرف مي آيند وميگـويند: قصور وكوتاهي ونشستن جايز نيست، مهدي قائم خارج مي شود ودشمنان خدا را به قتل مي رساند هر كجا كه آنها را مي يابد، حدود خدا را اقامه مي كند، بحكم خدا حكومت مي كند، طلوع آفتاب از طرف مغرب وطلوع ستاره اي در مشرق كه نورش مانند نور ما