لاً تاييد مي كند. در اين روايت به صراحت آمده است كه «امام صادق ابتدا اسماعيل و همچنين امام هادي ابتدا سيد محمد را به عنوان جانشين معرفي كرده اند اما پس از درگـذشت اسماعيل وهمچنين سيد محمد، امام هادي ابو محمد (حسن عسكري) را به اين مقام منصوب كرد»[2].
همچنين اين دسته از مؤرخين حديثي را به نقل از امام هادي خطاب به فرزندش حسن در كتابهاي خود آورده اند كه «فرزندم سپاس خداي را بجاي آور كه او امري را (امامت را) در تو آورده است»[3].
 اما شيخ صدوق چشمان خود را به سادگـي بر روي اين احاديث بست تا از دشواري بحث و بررسي مسأله بدور بماند. با اينكه آن مورد اجماع همه محدثين سابقين و لاحقين بوده است.
شيخ مفيد نيز در توجيه اين امر به تاويل معني حديث پرداخته و مي گـويد: «بداء به معني احداث تغيير در علم خداوند يا اراده و مشيت او نيست بلكه به معني پديد آمدن و معلوم شدن اراده الهي در اموري است كه انتظار وقوع آنها بعيد مي نمود اما اينك به وقوع پيوسته اند»[4].
 شيخ طوسي نيز با ارائه يك تفسير لغوي معني عبارت عربي «بدا لله فيه برابر با عبارت «بدا من الله فيه» دانسته است. بنابراين تفسير حديث آنست كه مردم ابتدا گـمان مي بردند كه اسماعيل پس از پدرش امام خواهد شد و اينك با مرگ او مردم به باطل بودن نظر خود پي بردند. خواست خداوند نيز از ابتدا همين بوده است واين حديث نيز گـوياي همين مطلب است و نمي توان از آن به عنوان دليلي براي امامت اسماعيل و يا سيد محمد استفاده كرد زيرا خداوند كه كاملاً به عواقب و سرنوشت افراد آگـاهي كامل دارد هرگـز چنين اشتباهي نمي كند»[5]. شيخ طوسي در جاي ديگـر با تاكيد دو باره بر اين شيوه استدلال مي گـويد: «ما هيچ گـاه تغيير درمشيت الهي را نمي پذيريم زيرا در غير اين صورت ديگـر نمي توانيم از ثابت ماند اخبار و تصميمات الهي اطمينان حاصل كنيم»[6].
شيخ علي بن بابويه صدوق كه تعيين امامت را به درجه واجبات پنج گـانه و در رديف نماز و روزه مي رساند آنگـاه با شگـفتي مي پرسد: پس چه تفاوتي ميان آن كس كه تغيير نظر الهي را در نماز و روزه و ساير واجبات را ممكن مي داند باكسي كه تغيير نام امامان را مجاز مي داند، وجود دارد؟ امامت در حقيقت مخرج مشترك همه واجبات است. بنابراين منسوخ كردن نام امام به مثابه منسوخ شدن يكي از واجبات است و اگـر چنين چيزي را – والعياذ بالله – بپذيريم ديگـر نمي توان اصل ثابت بودن شريعت و دين محمد (صلى الله عليه وسلم) خاتم النبيين را پذيرفت[7]. ابن بابويه سر انجام براي توجيه تناقض آشكار ميان حديث و نظريه امامت اثني عشري به راه حل تقيه پناه مي برد. او نتيجه مي گـيرد كه «امامت مانند ديگـر سنت هاي الهي تغيير پذير نيست. غير ممكن است خداوند كسي را معين كند كه در عقل و يا جسم او پيش از رسيدن اجل معين فسادي پيش آيد. بسياري از رفتار و گـفتار امامان از روي تقيه است»[8].
در واقع هم اگـر امامت را امري الهي تلقي كنيم و نقش بشر در خصوص برگـزيدن پيشوايان خود را ناديده بگـيريم، تغيير در نام امامان دليل گـمان با تغيير در مشيت الهي وتغيير در شريعت مساوي خواهد بود. مشكل اصلي متكلمان و نظريه پردازان امامت الهي نيز در اين نهفته است كه آنان به جاي بررسي بستر تاريخي وقوع اين تغييرات، به تفسير هاي ذهني خود پناه مي برند. تا زماني كه بحثهاي كلامي جاي خود را به بررسي واقع گـرايانه تاريخي ندهد، تناقض آشكار ميان ديدگـاهها و رخدادهاي تاريخي همچنان اجتناب نا پذير خواهد ماند.
شيخ باقر شريف القرشي نويسنده معاصر در كتاب (حياة الامام الحسن العسكري) پس از ذكر احاديث مربوط به تغيير امامت سرانجام مانند گـذشتگـان به سادگـي نتيجه مي گـيرد كه «بهر حال مجموعه اين روايات ربطي به پديده تغيير مشيت الهي (بداء) ندارد بلكه تنها بر آن دلالت دارد كه خداوند امامت حسن عسكري را كه پيش از آن از ديد شيعيان پنهان مانده بود آشكار ساخته است»[9].
گـذشته از بحث هاي مربوط به تغيير مشيت الهي، نظريه اثني عشري با مشكلات ديگـري نيز روبرو بوده است. به عنوان مثال احاديثي در (كتاب سليم بن قيس هلالي) و كتاب كليني (الكافي) ذكر شده است كه بر اساس آنها تعداد امامان سيزده نفر قلمداد شده است. گـفته مي شده است كه فرقه اي از شيعه كه رهبر آنان (احمد بن هبة الله كاتب) نوه عثمان بن سعيد عمري (از نائبان چهارگـانه) بوده است، بر چنين اعتقادي بودند و به همين دليل به نام (ثلاث عشريه) خوانده شده اند.
بنا براين قوام يافتن نظريه امامت اثني عشري وگـسترش آن در ميان اقشار شيعه امري نبوده است كه به آساني صورت بگـيرد. ديدگـاههاي ارائه شده نيز مصون از تغييرات شكلي يا محتوائي نبوده است. صدوق به صراحت مي گـويد: «ما در اين زمينه تنها موظف به اقرار امامت دوازده گـانه هستيم اما بخشي از اعتقادات ما به گـفته هاي امام دوازدهم وابستگـي خواهد داشت». صدوق چندين روايت را در خصوص تداوم امامت پس از مهدي ذكر كرده است. در يكي از اين روايات ها، امير مؤمنان امر امامتِ پس از قائم را امري غامض و گـنگ معرفي كرده است. او مي فرمايد: «حبيبم رسول خدا از من پيمان گـرفته كه به هيچ كس جز افراد خانواده ام در اين خصوص چيزي فاش نكنم»[10].
در تفسير اين روايت اختلافي ميان پيروان امامت (اثني عشري) با ديگـر(اماميان) پديد آمد. به هر صورت نظريه (اثنا عشريه) با نظريه (اماميه) اختلاف فراواني داشته است. نظريه (اماميه) پيرامون ائمه بوده است كه در ميان مردم وجود ظاهري داشته و آنها از زمامداران فعلي امويان و عباسيان شايسته تر مي باشند و بايد آنها را ياري كرد، چون اين ائمه از طرف پروردگار تنصيب شده اند. اما نظريه (اثنا عشريه) سخن از امام غايبي ميكند كه اثري از وي در زندگي ظاهري نداشته است. و آن (امام دوازدهم محمد بن حسن عسكري) بوده است، كه ادعا مي كنند در شرايط بسيار (سري) متولد و بعداً مخفي شده است، و در آينده ظهور خواهد كرد.
اين اعتقاد يعني غيبت امام و انتظار پيروان، منجر به كاهش چشمگـير فعاليت سياسي شيعيان در خلال قرن چهارم هجري و گسترش بيش از پيش فعالي زيديان واسماعيليان گـرديد.
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]- الصدوق، اكمال الدين، ص 69.

[2]- الكليني، الكافي، ص 328 والطوسي، الغيبه، ص 55 و130 والمفيد، الارشاد، ص 317 والمجلسي، بحار الانوار، ج5 ص 241.

[3]- الكليني، همان، ص 328 – 326 والصفار، بصائر الدرجات، ص 473 والمفيد، همان، ص 337 والطوسي، همان ص 122.

[4]- المفيد، شرح عقائد الصدوق، ص 24.

[5]- الطوسي، همان، ص 56 و121.

[6]- همان، ص 264.

[7]- الصدوق، الامامة والتبصرة من الحيرة، ص 148.

[8]- همان، ص 150 – 149.

[9]- القرشي، حياة الامام الحسن العسكري، ص 72.

[10]  - الصدوق، اكمال الدين، ص 78 - 77
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:59.xml">مقدمه دوران حيرت</a><a class="folder" href="w:html:71.xml">فصل أول ادله وجود (امام محمد بن الحسن العسكري)</a><a class="folder" href="w:html:91.xml">فصل دوم مناقشه نظريه مهدويت (اثنا عشريه)</a><a class="folder" href="w:html:123.xml">فصل سو