سان گـذاشته است؟ و امام باقر در پاسخ مي فرمايد: «دروغ مي گـويند، مگـر آيه قرآن را كه مي گـويد: ﴿وَجَعَلَهَا كَلِمَةً بَاقِيَةً فِي عَقِبِه﴾ِ نشنيده اند؟ آن تنها در اولاد امام حسين است»[2].
 در روايتي ديگـر آمده است كه هشام بن سالم جواليقي از امام صادق پرسيد: چگـونه امامت پس از امام حسين در فرزندان او منحصر شد و فرزندان حسن از آن محروم شدند؟ و امام صادق در پاسخ مي فرمايد: خداوند تبارك وتعالي مي خواست كه سنت موسي وهارون در حسن وحسين نيز بطور همانند جاري سازد. آنان در نبوت شريك بودند، حسن و حسين در امامت نيز[3].
طبق روايتي ديگـر پرسش مشابهي از سوي ابو عمرو زبيري مطرح شده و امام صادق اين بار مي فرمايد: آنگـاه كه تقدير خداوند بر امام حسين جاري بود، جايز نبود كه ايشان امامت را به برادر زادگـان خود واگـذارد چرا كه طبق گـفته قرآن: ﴿وَأُوْلُواْ الأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللّهِ﴾ (خويشاوندان برخي بر برخي ديگـر – هر كدام كه نزديكتر هستند – اولويت بيشتري دارند) از اينرو امامت در فرزندان امام حسين كه از نظر خويشاوندي نزديكتر بودند بنا به حكم قرآن تا روز قيامت منحصر خواهد بود[4].
امام باقر نيز گـويا در روايتي كه به نقل از حمران بن أعين روايت شده است مي گـويد: «امام حسن پس از رحلت اميرالمؤمنين چهل هزار شمشير را در نيام كشيد و به معاويه تسليم نمود. اما حسين تنها با هفتاد نفر خود را در راه خدا قرباني نمود. پس چه كسي براي خونخواهي حسين از ما بر حق تر است؟‍‍[5].
اين روايت و انبوه روايات مشابه ديگـر دو مسأله را روشن مي سازد. يكي كشمكش و رقابت سياسي واقعي براي كسب رهبري شيعه در دوران اوجگـيري جنبش ها و انقلابهاي شيعي در مقابل امويان و عباسيان و مسأله ديگـر آنكه گـروههاي مختلف شيعه در آن زمان اصولاً با اين ديدگـاه كه امامان از زمان پيامبر و با ذكر نام از پيش تعيين شده اند، آشنا نبودند. در غير اين صورت مجموع اين سؤالات و پاسخ ها جلوه غير منطقي به خود مي گـيرد. در حقيقت نظريه امامت اثني عشري در قرنهاي بعدي شكل گـرفت و تكامل يافت. ما در فصول آينده اين كتاب به چگـونگـي پيدايش و رشد اين نظريه به تفصيل خواهيم پرداخت.
به نظر مي رسد كه اين بهانه قوي و قانع كننده نبود، لذا شيعيان همچنان به سؤالشان ادامه دادند كه چرا امامت در نسل امام حسين و نه در نسل امام حسن قرار گرفت؟ با اينكه فرزندان امام حسن قيامها را بر ضد ظالمان رهبري مي كردند؟
شيخ صدوق نقل مي كند كه محمد بن ابي يعقوب البلخي از امام رضا پرسيد: چرا امامت در فرزندان حسين منحصر شد؟ و امام رضا به سادگـي پاسخ دادند: به اين دليل كه خواست خداوند چنين بود. خداوند را براي آنچه اراده مي كند نمي توان مورد پرسش قرار داد[6].
پيداست كه چنين پاسخي و همينطور پاسخهاي امام باقر و امام صادق كه در بالا ذكر شد، زماني عنوان شدند كه هنوز نظريه امامت اثني عشري تبلور نيافته بود چرا كه امامان مي توانستند در برابر اين پرسشها به احاديث صريح پيامبر كه گـويا نام امامان دوازدگـانه را يكايك بر شمرده است اشاره كنند.
به نظر مي رسد كه شيخ صدوق كه خود اين روايت را از امام رضا نقل مي كند چندان به صحت روايت مطمئن نيست، چرا كه در كتاب (اكمال الدين) ديدگـاه و بينش خود را به صورت ديگـري بيان مي كند. او مي گـويد: «بدان كه فرمان پيامبر مبني بر پيروي از عترت و اهل بيت خود از آنروست كه ايشان مي خواستند عالمان و متقيان و پرهيزگـاران را از ديگـران برجسته و متمايز سازند. عقل و سيرت و عرف نيز همين اقتضا را دارد. بنابراين ما نيز مي بايست كسي را بيابيم كه عقل و برتري او با آگـاهي به احكام دين وهمچنين زهد او با حكمت قرين شده باشد. آنگـاه بايد همگام با تمسك به قرآن به او نيز اقتدا كنيم. حال اگـر چنين فضيلتهائي در دو نفر يكسان پيدا شد و يكي از آنان زيدي مذهب و ديگـري امامي مذهب بود، آنگـاه بايد در درجه اول به نص وگـفتار امام پيشين رجوع كنيم. مرحله ديگـر آنكه ببينيم كدام يك از آنها علم خود را (علم به غيب) به نوعي آشكار مي كنند. ديگـر آنكه از يكي از آنان نشانه اي ظاهر شود كه اقتدا به او را زير سؤال ببرد. مثلاً گـفتار زيديان در زمينه اجتهاد و استفاده از قياس در شيوه فرائض و احكام خطاست و اين نشان از آن دارد كه آنان از شايستگـي امامت به دور هستند»[7].
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]- المفيد: الثقلان، ص 10.

[2]- الخزاز، كفاية الأثر، 246.

[3]- الخزاز: كفاية الأثر، ص 246.

[4]- العياشي، التفسير، ج2 ص 72.

[5]- العياشي، التفسير، ج2 ص 291.

[6]- الصدوق: عيون اخبار الرضا، ج2 ص 82.

[7]- الصدوق: اكمال الدين، ص 120.
چگـونگـي ارثي بودن در مسأله امامت
متون كتابهاي اماميان بدون استثنا، امامت را حق فرزند ذكور (و بزرگـتر) امام قبلي مي داند. طبق اين ديدگـاه و به استناد آيه مربوط به (أولوا الأرحام) امامت جز در مورد امام حسن و امام حسين هرگـز قابل انتقال به برادران نمي باشد[1].
 شيخ مفيد تصريح مي كند كه: «امامت پس از امام حسين تنها به خاندان ايشان اختصاص يافته است. فرزندان برادرش حسن و عمو زادگـانش مانند ساير مردم هيچ حقي در امامت ندارند. امامت تا قيام ساعت هرگـز از خاندان امام حسين خارج نخواهد شد»[2].
كليني، شيخ صدوق، و شيخ مفيد و طوسي در احاديث متعدد و مشابهي از امام صادق نقل مي كنند كه امامت تا روز قيامت به همين شكل عمودي موروثي خواهد ماند. حديث امام صادق بر اين دلالت دارد كه: «امامت پس از حسن و حسين هرگـز در دو برادر مجتمع نخواهد شد، و تا روز قيامت در فرزندان و نوادگـان حسين منحصر خواهد بود»[3].
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]- الصدوق، علي بن بابويه: الإمامة والتبصرة من الحيرة، ص 177.

[2]- المفيد: الرسائل العشر، مختصر من  كلام الزيدية، ص 157.

[3]- كليني: الكافي، ج1 ص 286، وشيخ مفيد: الارشاد، ص 289 وصدوق: اكمال الدين، ص 414، وطوسي: الغيبة، ص 18.
تداوم امامت تا روز قيامت
با افول ديدگـاه و بينش نخستين پيروان تشيع مبني بر انتخاب امام از طريق شوري وتبلور ديدگـاه مذهب اماميه مبني بر تعيين قبلي امام، اين سؤال مطرح بود كه تعيين امامان تا چه زماني ادامه خواهد يافت. متون شيعه نشاندهنده اين امر است كه در آغاز هيچ گـونه محدوده زماني براي تعيين پايان دوره امامت مطرح نبود و نام امامان نيز منحصر به تعداد محدودي (مثلاً دوازده امام) نبود بلكه تعيين هر امامي در دوره پاياني حيات امام پيشين صورت مي گـرفت.
هشام بن حكم در مناظره اي كه با ضرار داشت مي گـويد: «پس حكما تا روز قيامت در هر زماني و در هر دوره اي مي بايست يك شخص از صفت عصمت برخوردار باشد»[1].
 ابو بصير از امام باقر نقل مي كند كه آيه: ﴿أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ...﴾. [النساء: 59] را بايد به مضمون اطاعت از امامان از فرزندان علي وفاطمه تا روز قيامت تفسير كرد»[2].
اسحاق بن غالب جمله اي را بدين م