د ودر شرايطي مبهم كشته شد، بعضي از شيعيان خبر شنيدن شكست عبد الله را تحمل نكردند وگـفتند: «طيار زنده است، او در كوههاي اصفهان اقامت دارد وگـفتند: طيار نمي ميرد مگـر اينكه حكومت را در دست يكي از فرزندان علي وفاطمه قرار دهد[1].
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1] النوبختى: فرق الشيعة ص 35 والاشعري القمى : المقالات ص 35.
انحصار مهدويت در بيت فاطمي
در آن روزها نظريه مهدويت در بيت فاطمي محصور نبود، و با وجود فرقه كيسانيه كه آنها مرحله اي از فكر شيعي را تشكيل مي دهند وآنها مهدويت را در بيت علوي محصور مي دارند، لذا مي بينيم مهدويت را در نسل محمد بن الحنفيه وفرزندش ابي هاشم محصور ساختند، بعد از اين مهدويت به خارج بيت علوي گـسترش پيدا كرد وشامل عبد الله بن معاويه بن عبد الله بن جعفر طيار شد، بعد از اين مرحله باز مسئله مهدويت گـسترش ديگـري پيدا كرد وشامل بيت فاطمي از فرزندان (حسن وحسين) شد، در آن وقت مهدويت محصور هيچ يك از بيتين نشد، چون عده اي از شيعيان قائل به مهدويت زيد بن علي بن الحسين شدند، وعده ديگـري قائل به مهدويت (محمد بن عبد الله بن الحسن بن الحسن ذي النفس الزكيه) شدند، وقتي زيد بن علي كشته شد اتباعش به حركت (نفس زكيه) ملحق شدند. لازم بياد آوري است كه عبد الله پدر محمد ذي النفس الزكيه نام فرزندش را محمد گـذاشت چون موقع تولد فرزندش پيش بيني كرد كه فرزندش همان المهدي الموعود خواهد بود كه قبلاً به قدومش بشارت داده شده بود و پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) فرموده اند: (نامش مانند نام من ونام پدرش مانند نام پدرم خواهد بود) طبق روايتي كه در آن زمان مشهور بود.مهدويت ذي النفس الزكيه
محمد ذي النفس الزكيه اميدوار بود كه بر ضد حكم اموي قيام كند، عده اي از بني هاشم در شهر (الأبواء) با وي بيعت كردند ودر ميان آنان (ابراهيم امام)، سفاح ومنصور بودند، در ميان دولت بني اميه سقوط مي كند ودولت بني العباس برپا شد. آنهائيكه در اطراف ذي النفس الزكيه بودند متفرق شدند، اما عده اي از شيعيان در اطرافش ماندند، ايشان در سال 145 هجري قيام كرد، مكه ومدينه ويمن را به زير نفوذش برد، چند ماه بعد محمد ذي النفس الزكيه كشته شد، شيعيانش شوكه شدند. خبر شكستش را باور نداشتند وهمچنين خبر مرگـش، چون براي آنها ممكن نبود (المهدي) كشته شود، شيعيان ذي النفس الزكيه براي مدت طولاني منتظر خروج المهدي بودند وگـفتند او زنده است ونمرده، بلكه در كوه (العلمية) مخفي شده، كوه العلميه كوهي است كه بين نجد ومكه واقع شده، و اينكه ذي النفس الزكيه منتظر فرصت مناسبي است تا ديگـر بار خروج كند[1].
ملاحظه مي شود، گـروه ذي النفس الزكيه متمسك به حديثي هستند كه مي گـويد: (نامش با نام من ونام پدرش با نام پدرم مطابقه مي كند). همانطور كه مي بينيم اين احاديث كه روايت مي شود هيچ وقت بشكل واضح به هويت مهدي تصريح نمي كنند، و اين شخصيت را تحديد نمي كنند، تا اينكه اصحاب ذي النفس الزكيه مطمئن شوند كه ذي النفس الزكيه مصداق حديث شريف باشد يا خير. مشاهده مي كنيم كه احاديث را بنفع النفس الزكيه تأويل مي كنند. شايد هم براي وي از خود حديث وضع مي كنند وبه رسول اكرم (صلى الله عليه وسلم) نسبت دهند تا نظريه شان قابل توجيه باشد.
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1] النوبختى: فرق الشيعة ص 34 الاشعرى القمى: المقالات ص 34.
مهدويت امام باقر
اخبار مي گـويد كه بعضي از شيعيان قائل به مهدويت محمد بن علي الباقر شدند، بر مبني روايتيكه از جابر بن عبد الله الانصاري از رسول خدا (صلى الله عليه وسلم) نقل شده مي گـويد: (تو او را مي بيني سلام بر او برسان)[1]. 
كليني در كتاب (الكافي) مي گـويد: امام باقر بطور سري به اصحابش خبر از نزديكي قيام، وآنها را به تكتم توصيه كرد، حتي بعضي از شيعيان كار هايشان را رها ساختند ومنتظر لحظه شروع كار بودند[2].
 

مهدويت امام صادق
بعد از مرگ امام باقر وشكست محمد بن عبد الله ذي النفس الزكيه، وپيروزي وقيام دولت عباسيان ومشهور شدن امام صادق، روايتهاي زيادي درباره مهدويت امام صادق شيوع پيدا كردند[3].
در اين باب نوبختي مي گـويد: شيعيان از امام صادق نقل كردند كه وي مي گـويد: اگـر شما با چشم خود ديديد كه سَرِ من از بالاي كوه بطرف شما غلط مي خورد، آنرا باور نداريد، چون من صاحب شما مي باشم. ايضا فرمودند: اگـر كسي نزد شما آمد وگـفت من اورا تيمار كردم ومتولي غسل وكفن ودفنش بودم اورا باور نداريد، چون من صاحب شما وداراي شمشير مي باشم[4].
بعد از اين مقدمه متوجه مي شويم، چرا بعضي از شيعيان مرگ امام صادق را باور نكردند ومي گـفتند: او زنده است ونمرده، او مهدي منتظر هستند. واين فرقه بنام (ناووسيه) نسبت عجلان بن ناووس معروف شدند. واز جمله آنها (أبان بن عثمان الأحمر) بود، كه الكشي او را از (اصحاب الاجماع) ناميد ويكي از نزديكترين اصحاب امام صادق بود[5].
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1] الاسفرايينى: فرق الشيعة ص 60.

[2] الكليني: الكافى روضة الكافى ص 245.

[3] الكليني: الكافى روضة الكافى ص 290.

[4] النوبختى: فرق الشيعة ص 67.

[5] النوبختى: فرق الشيعة ص 67، الاشعرى القمى: المقالات، ص 79، والكشى : اختيار معرفة الرجال.
مهدويت اسماعيل بن جعفر
از بحث فوق معلوم شد كه نظريه (المهدويه) با مرور زمان متولد شد وشكل گـرفت، شرايط زماني مختلف او را بوجود آورد، نظريه بيشتر نزديك به اميد ورجاء بود و استناد به احاديث قاطع وصريح نداشت. قول به غيبت هميشه بعد از مرگ امام و رهبر قبل از پيروزي بروز مي كرد، در سه قرن اوّل هجري هيچ وقت شيعيان شخصي را معين نكردند ونگـفتند او (مهدي موعود) مي باشد، تا همه شيعيان بر او اجماع كرده باشند. وقتيكه بعضي از شيعيان اميد به مهدويت امام صادق داشتند، ديگـران اميد به مهدويت فرزندش اسماعيل معلق ساختند، وقتي اسماعيل در حيات پدرش از دار دنيا رفت شيعيانش آن را نپذيرفتند وقائل به غيبتش شدند. شركت امام صادق در تشييع ودفن اسماعيل يك نقشه از پيش تعيين شده تفسير كردند، هدف اين نقشه سرپوش گـذاشتن امام صادق روي فرار ومخفي شدن اسماعيل بود، اين وقتي بر ملاء خواهد شد كه اسماعيل در آينده ظاهر مي شود وهمه را غافلگـير مي سازد[1].
شيعيان بعد از مرگ امام صادق به شش فرقه تقسيم شدند واين از مسلمات مي باشد. اسماعيليان قائل به امامت ومهدويت وغيبت وزنده بودن اسماعيل شدند، عده اي از اسماعيليان از برگـشت اسماعيل مأيوس شدند، وقائل به مهدويت فرزندش محمد شدند، و مهدويت را به فرزندان محمد منتقل كردند تا اينكه يكي از آنها در قرن سوّم هجري پيدا شد ودولت فاطميان را در شمال آفريقا برپا ساخت.
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1] النوبختى: فرق الشيعة ص 68، الاشعرى القمى : المقالات ص 80.
مهدويت محمد بن جعفر الديباج
محمد بن جعفر الصادق ملقب به (ديباج) در سال 200 هجري در مكه قيام كرد، وادعا كرد كه خودش (مهدي منتظر) مي باشد، و خودش را بعنوان خل