را بزنند برايم محبوبتر است كه از أبي هارون حديثي نقل كنم"! (ميزان الاعتدال، ج3/ ص 173). امّا در موردِ كتاب "سليم بن قيس الهلالي" لازم است بدانيم كه اساساً چنين ابياتي از قول "حسان بن ثابت" در آن مذكور نيست! بلكه اين كتاب حاوي أبيات ديگري است بدين مطلع: ألم تعلموا أن النبيَّ محمداً	لدى دوح خمٍّ حين قام مناديا (كتاب سليم بن قيس، منشورات دار الفنون، مكتبة الإيمان، بيروت، ص 229). شگفت است كه علامة أميني به هيچ وجه اشاره نكرده اند كه أشعار منسوب به حسان در كتاب سليم بن قيس غير از ابياتي است كه در جلد دوّم الغدير آورده اند! از اين گذشته علامة حلي در كتاب رجال خود در بارة كتاب سليم بن قيس گفته است: "و الوجه عندي الحكم بتعديل المشار إليه والتوقف في الفاسد من كتابه = به نظر من بايد مشار إليه را تعديل و در امور باطل كتابش توقف نمود" وي از إبن عقيل نقل مي كند: "و الكتاب موضوع لا مرية فيه = ترديدي نيست كه اين كتاب ساختگي است" (خلاصة الأقوال في معرفة الرّجال للعلامة الحلي، منشورات رضي، قم، ص 83). ابن داوود حلي نيز مي گويد: "سليم بن قيس الهلالي ينسب إليه الكتاب المشهور وهو موضوع بدليل أنه قال إن محمد بن أبي بكر وعظ أباه عند موته وقال فيه إن الأئمة ثلاثة عشر مع زيد وأسانيده مختلفة. لم يروِ عنه إلا أبان بن أبي عياش وفي الكتاب مناكير مشهورة وما أظنه إلا موضوعاً = كتاب مشهوري به سليم بن قيس الهلالي نسبت داده مي شود كه ساختگي است به دليل آنكه در اين كتاب ذكر شده محمد بن أبي بكر (كه در) زمان مرگ پدرش (دو ساله بود) او را اندرز داد!! و در آن ذكر شده أئمه با "زيد" سيزده نفرند! اسناد آن گوناگون است و جز أبان بن أبي عياش كسي از او نقل نكرده و در كتاب منكرات مشهوري وجود دارد ومن اين كتاب را جعلي مي دانم" (الرّجال، المطبعة الحيدرية ، نجف ص 249). آقاي "سيد أبو القاسم خويي" زعيم حوزة نجف در بارة اين كتاب مي نويسد: "والكتاب موضوع لا مرية فيه، وعلى ذلك علامات فيه تدل على ما ذكرناه، منها ما ذكر أن محمد بن أبي بكر وعظ أباه عند الموت، ومنها أن الأئمة ثلاثة عشر، وغير ذلك. قال المفيد: هذا الكتاب غير موثوق به، وقد حصل فيه تخليط وتدليس= شك نيست كه اين كتاب ساختگي بوده و نشانه هايي در كتاب موجود است كه به صحّتِ نظرِ ما دلالت دارد، از جمله اينكه محمد بن أبي بكر پدرش را به هنگام مرگش اندرز داد و أئمه سيزده  نفرند!! و غير آن. شيخ مفيد گويد: "اين كتاب قابل إعتماد نيست و در آن تخليط و تدليس صورت گرفته است" (معجم رجال الحديث، چاپ قم، ج هشتم، ص219) (x).شيخ مفيد در كتاب "اختصاص" در بارة اصحاب پيامبر (ص) روايت زير را نقل كرده است: "عن محمد بن الحسن الصفَّار عن محمد بن الحسين عن موسى بن سعدان عن عبد الله بن القاسم الحضرمي عن عمرو بن ثابت: قال: سمعت أبا عبد الله يقول: إن النبي صلى الله عليه وآله لما قُبِضَ ارتد الناس على أعقابهم كفاراً إلا ثلاثاً: سلمان والمقداد وأبو ذر الغفاري و........... الخ" مضمون اين روايت كذب مشحون آن است كه پس از وفات رسول خدا (ص) مردم مرتد شدند و به حالت قبل از اسلام بازگشته و كافر شدند!!!
پيش از آنكه به روات اين حديث بپردازيم ضرور است كه توجه داشته باشيم در اين روايت پر سعايت نام عباس بن عبد المطلب عموي علي (ع) و فرزندانش عبد الله و فضل وقُثَم و نيز خالد بن سعيد بن عاص و براء بن عازب و حذيفه بن اليمان و ابو الهيثم التيهان و ............. بسياري از كساني كه در ماجراي خلافت رسول الله (ص) از علي (ع) جانبداري و با ابو بكر مخالفت كردند و حتي گروهي از آنان براي اظهار عدم رضايت خويش در خانة حضرت فاطمه (ع) اجتماع كردند، در شمار غير مرتدين نيآمده است! معلوم نيست ملاك ارتداد نزد جاعل حديث چيست؟ اگر بگوييم كه چون برخي از اينان به علل ديگري غير از اعتقاد به منصوصيت علي (ع) از آن بزرگوار حمايت كرده اند و از اين رو در شمار مؤمنان نيآمده اند، در اين صورت بايد سلمان و مقداد را نيز در شمار مرتدين بيآوريم زيرا چنانكه خواهيم ديد(27)، آندو نيز به منصوصيت آن حضرت معتقد نبوده اند! و اگر ملاك ايمان و ارتداد را جانبداري و عدم جانبداري از علي (ع) بدانيم، كه در اين صورت عدد غير مرتدين هيچ تناسبي با سه يا هفت نخواهد داشت!!! به راستي كه چراغ دروغ بي فروغ است. اكون بپردازيم به راوياي اين حديث:
راوي اين حديث نفاق افروز اتحاد سوز "عبد الله بن القاسم الحضرمي" است كه در كتب رجالي شيعه بدين صفت زشت معروف است كه عموما در بارة او گفته اند: "عبد الله بن قاسم الحضرمي المعروف بالبطل كذاب غال يروي عن الغلاة لا خير فيه و لايعتقد بروايته" يعني جناب ايشان قهرمان دورغگويي و پهلوان غلو و ارتفاع است كه جز از غاليان روايت نمي كند و قدمي به طرف خير و صلاح بر نمي دارد و رواياتش مورد اعتنا و قابل اصغاء نيست!
لازم است ذكر كنيم كه چند نفر نخستين از رجال و روات حديث مذكور از علماي شيعه پس از غيبت اند كه به ايشان كاري نداريم و از "موسى بن سعدان" آغاز مي كنيم:
1ـ "موسي بن سعدان" را كتب رجال شيعه بدين شرح معرفي كرده اند:
الف ـ رجال نجاشي (ص317): موسي بن سعدان الحناط كوفي روي عن ابي الحسن في مذهبه غلو = از ابو الحسن روايت كرده و اهل غلو است.
ب ـ مجمع الرجال قهپائي: (غض) موسي بن سعدان الحناط كوفي روي عن أبي الحسن ضعيف في مذهبه غلو = از ابو الحسن روايت كرده كه ضعيف و اهل غلو است.
ج ـ خلاصة الرجال علامة حلي (ص375) او را در بخش دوم كتاب كه مخصوص ضعفاء و غاليان است آورده و فرموده: ضعيف في مذهبه غلو= ضعيف و اهل غلو است.
دـ رجال ابن داوود حلّي (ص545) او را در رديف ضعفاء و مجهولين و مجروحين شمرده است.
وـ شيخ محمد طه نجف در اتقان المقال (ص376) موسي بن سعدان را در بخش سوم كتاب كه اختصاص به ضعفاء دارد آورده است. 
2ـ اما شرح حال نكبت مآل عبد الله بن القاسم الحضرمي:
الف ـ رجال نجاشي (ص167): عبد الله بن القاسم الحضرمي المعروف بالبطل كذاب غال يروي عن الغلاة ولا خير فيه ولا يعتد بروايته = معروف به سخنان باطل، دروغگو، اهل غلوي است كه از غلاة روايت مي كند، خيري در او نيست و به روايتش اعتناء نمي شود.
ب ـ مجمع الرجال قهپائي (ص34 ج4): (غض) عبد الله بن القاسم البطل الحارثي كذاب غال ضعيف متروك الحديث معدولٌ عن ذكره أيضا عن (الغضائري): عبد الله بن القاسم الحضرمي كوفي ضعيف أيضاً غال متهافت لا ارتفاع به = عبد الله بن قاسم كذابي اهل غلو و ضعيف است كه حديث او متروك است و ذكر نمي شود و متناقض گو است و حديث او مقبول نيست.
ج ـ رجال شيخ طوسي (ص357): عبد الله بن القاسم الحضرمي واقفيٌّ = عبد الله واقفي مذهب است.
د ـ خلاصة علامة حلي (ص236): عبد الله بن القاسم الحضرمي من أصحاب الكاظم واقفي وهو معروف بالبطل وكان كذابا روى عن الغلاة لا خير فيه ولا يُعتَدُّ بروايته وليس بشيء ولا يُرْتَفَع به = عبد الله بن قاسم الحضرمي از اصحاب امام كاظم (ع) و واقفي مذهب و معروف به سخنان باطل و دروغگو است كه از غلاة روايت مي كند خيري در او نيست و به روايتش اعتنا نمي شود و ا