ه در كتب و صحاح خودشان اين صفات براي زمامدار مسلمين بيان شده است، ننموده اند و بعضي از مقررات شرع را به فراموشي سپرده اند و بي چون و چرا و چشم بسته از كساني پيروي مي كنند كه امر عظيم و فريضة عظماي انتخاب خليفه را به اقرار خودشان به طور ناقص و عجولانه انجام دادند. جاي تعجب بسيار است كه برخي از برادران اهل سنت كه انبياي عظام الهي را معصوم از خطاء و اشتباه ندانسته و دهها گناه و خطا براي پيامبران در كتب خود اثبات مي كنند، مع هذا اصحاب رسول الله (ص) را كه تعدادي از آنان حتي به مرحلة كمال اسلام نرسيده بودند و خطاهايشان قابل انكار نيست به نحو غير مستقيم، مقامي شبيه عصمت بخشيده اند، في المثل در بارة مروان بن حكم كه به تصديق كتب معتبره و مسانيد و صحاح خودشان وي و پدرش مطرود و ملعون پيامبر (ص) بوده اند، گفته شده كه: "اذا ثبت صحبته لم يؤثر الطعن عليه" و قتي كه ثابت شد مروان از صحابه بوده، ديگر طعن در وي مؤثر نيست"!! و يكي از علماي اهل سنت موسوم به عجلي، عمر بن سعد قاتل سيد الشهداء (ع) را توثيق نموده!!!. بدين ترتيب خلافت بسياري از خلفاء، انتخابي صحيح و مورد رضاي خدا و رسول قلمداد شده و از رعايت اصول مذكور در كتاب و سنت در بارة انتخاب خليفه و شخصيت حاكم و اينكه بايد تحت چه شرايط و واجد كدام صفات باشد، چشم پوشيده اند. و از اينرو مي بينيم كه در سلسلة خلفاي اسلام كساني چون يزيد بن معاويه و هشام و وليد و .............. ديده مي شود!!
خلاصه آنكه هدف ما و خصوصاً مؤلف فاضل اين كتاب آن است كه اولاً بفهمانيم كه بسياري از اعتقادات رايج در ميان ما، مستند و مدلل به دلايل قطعي شرعي نبوده و موافق آيات نوراني قرآن نيست و ديگر آنكه ائمة اطهار خود بزرگترين افراد متديّن و خدا ترس بوده و دعوتشان همچون دعوت انبياء، دعوت به دين و معرفت حقايق و قوانين الهي بوده نه معرفي خودشان، اينان به هيچ وجه خودخواه و خودپسند نبوده اند بلكه در پيروي و تبعيت از كتاب خدا بر ديگران سبقت داشته اند و آنچه در بارة ايشان از نصوص تمجيديه و خوارق عادات و اظهار معجزات و كرامات و تعريف از خود، وارد شده باطل و دروغ و ساختة متعصبين و يا دشمنان ائمه بوده و إلا تعليم ائمه جز دعوت به ايمان و تقوي و عمل صالح نبوده است.
اميد ما آن است كه طالبين هدايت اين كتاب را با دقت و تعمق و بي تعصب بخوانند و إن شاء الله از خواب غفلت بيدار شوند و قريب دكان داراني كه هر كس سخن بگويد يا بنويسد بي دليل و برهان، وي را تكذيب و تكفير و تفسيق مي كنند، نخورند و در نشر و طبع و معرفي اين كتاب مؤلف را كمك و دين خدا را ياري كنند تا اين نفاق و بدبيني از ميان مسلمين بر خيزد و زيانهايي كه تا كنون بر أثر تفرقه و ناهمدلي ميان شيعه و سني بر مسلمين وارد شده از اين بيشتر نشود. زيرا چه جنگها و خونريزيها كه متأسفانه ميان مسلمين واقع شده و قطعاً يكي از عوامل آن اختلافات مذهبي بوده و جنگ چالدران و يا جنگ هرات در زمان شاه عباس صفوي و ......... از نمونه هاي آن است. كه جز تضعيف مسلمين و سيادت كفار و تسلط آنان بر بلاد اسلامي و غارت ثروات و معادن مسلمانان و اشاعة فقر و بيچارگي مؤمنان نتيجه اي نداشته و همچنين هر فرقه براي تبليغ مذهب خويش و اثبات بطلان اعتقادات فرق ديگر سرمايه هاي كلان خرج كرده كه بهتر بود در امور مهمتري صرف مي شد و باز بر أثر تفرقه هر طائفه اي براي بزرگان خود اهميتي مبالغه آميز قائل شدند و براي آنان فضائلي راست و دروغ در كتب خويش جمع آوري كردند و از اصل اسلام بي خبر ماندند و براي ترويج مذهبشان كتابها تأليف و به تدريس و شرح و تفصيل آنها پرداخته و به دفاع از شعائر اختصاصي خود مشغول شده و به كتاب خدا كمتر پرداختند و ﴿وَغَرَّهُمْ فِي دِينِهِمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ﴾ يعني: "وآنچه به دين خود افترا بسته بودند، ايشان را فريقت و مغرور ساخت" (آل عمران/24) و فراموش نكنيم كه ﴿إِنَّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى الله الْكَذِبَ لَا يُفْلِحُونَ﴾ يعني: "آنانكه به دروغ، بر خدا (و دينش) افتراء مي بندند رستگار نمي شوند" (النحل/116).
به هر حال ديني كه پروردگار متعال فرستاده و كتاب كريمي كه نازل فرموده قطعاً موجب سعادت دو سرا در آن بيان شده و اگر بعضي از فروعات صريحاً و مفصلا ًتبيين نگرديده طبعاً از عوامل اصلي سعادت نبوده است و به همين جهت به اشاره اكتفا شده و إلا اصول دين و آنچه مناط ايمان و سعادت يا كفر و شقاوت است به وضوح و صراحت تمام بيان گرديد، چنانكه مي فرمايد ﴿وَالمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آَمَنَ باللهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ﴾ يعني: "مؤمنان همگي به خداوند و فرشتگانش و كتب (آسماني اش) و پيامبرانش ايمان آورده اند" (البقره/285) و نيز مي فرمايد: ﴿وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آَمَنَ باللهِ وَالْيَوْمِ الْآَخِرِ وَالمَلَائِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِيِّينَ...﴾ يعني: "ولي نيكو كار كسي است كه به خداوند و روز بازپسين و فرشتگان و كتاب (آسماني) و پيامبران ايمان آورد" (البقره/ 177) و نيز فرموده: ﴿وَالَّذِينَ آَمَنُوا بالله وَرُسُلِهِ أُولَئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ...﴾ يعني: "آنان كه به خداوند و پيامبرانش ايمان آورده اند، آنان اند كه راستگوي اند" (الحديد/ 19) و همچنين فرموده: ﴿..وَمَنْ يَكْفُرْ باللهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الْآَخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالاً بَعِيداً﴾ يعني: "هر كه به خداوند و فرشتگانش و كتب (آسماني اش) و پيامبرانش و روز بازپسين كفر ورزد به راستي گمراه شده است" (النساء/ 136).
در واقع پروردگار رؤوف لطيف به وضوح تمام بيان فرموده كه اعتقاد و ايمان به چه چيز لازم است و انكار چه اموري كفر است؟ و اگر در اين زمينه اعتقاد ديگري نيز براي سعادت بشر لازم مي بود بي شبهه از بيان آن دريغ نمي فرمود و كسي حق ندارد بر آنچه ايزد مهربان فرموده بيفزايد و يا از آن بكاهد. طبعاً اگر ايمان به امامت و ولايت خلفاي منصوص يا غير منصوص لزومي داشت، خداوند سبحان از ذكر آن دريغ نمي فرمود و چون ذكر نفرموده قطعاً معرفت و ايمان به آنان ضروري نبوده است. "والسلام على من اتبع الهدى"

خادم الشريعه: سيد ابو الفضل بن الرضا البرقعي

الهوامش
( [1]) در اصول كافي باب "الأخذ بالسنه وشواهد الكتاب" از حضرت امام جعفر صادق (ع) احاديث متعدد نقل شده كه آنحضرت شرط صحت و مقبوليت حديث را موافقت آن با قرآن دانسته و از پذيرش احاديث مخالف قرآن نهي فرموده و آنهارا "زخرف = دروغ خوش نما" ناميده است. همچنين آنحضرت ميفرمايد: پيامبر (ص) در مني خطبه اي خواند و در آن فرمود: "ايها الناس، آنچه از جانب من شما رسيدكه موافق قرآن بود من آن را گفته ام و آنچه به شما رسيدكه مخالف قرآن بود من آن را نگفته ام.
در باب ديگري از همين كتاب از امام محمد باقر (ع) روايت شده كه ميفرمود: "هرگاه برايتان سخني [در امر دين] گفتم، از من بپرسيد، كجاي قرآن است.
در واقع مي فرمايد كه سخن را حتي از پيشوايان دين در صورتي بپذيرند كه متكي به 