 وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالمُرْجِفُونَ فِي المَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لَا يُجَاوِرُونَكَ فِيهَا إِلَّا قَلِيلًا﴾ = "اگر منافقين و بيماردلان و آنان كه مردم را به سخنان خويش نگران مي سازند، دست نكشند، تو را بر ايشان مسلط سازيم و آنگاه جز اندك زماني [در مدينه] در جوار تو زيست نكنند". (الاحزاب/60).
﴿أَلَمْ تَر إِلَى الَّذِينَ نَافَقُوا يَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ ...﴾ = " آيا نديدي كه منافقين به برادران خود كه از كافران اهل كتابند مي گويند اگر اخراج شويد البته ما نيز با شما بيرون آييم" (الحشر/11).
﴿إِِذَا جَاءَكَ المُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ الله وَالله يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَالله يَشْهَدُ إِنَّ المُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ﴾= " هنگاميكه منافقين به نزدت آيند مي گويند كه فرستادة خدايي و خداوند مي داند كه همانا تو فرستادة اويي و خداوند گواه است كه منافقين دروغگويند" (المنافقون/1) و آيات ديگر همين سورة مباركه.
همچين آياتي وجود دارد كه مى رساند كه ممكن است مسلمانان زمان رسول خدا، مرتد شوند، همچون آيات ذيل:
﴿وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنْتَ عَلَيْهَا إِلا لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنْقَلِبُ عَلَى عَقِبَيْهِ..﴾ = "قبله اي كه بر آن بودي قرار نداديم مگر از آن رو كه بازشناسيم كسي را كه از پيامبر پيروي مي كند از كسي كه به [وضع گذشتة خويش] باز مي گردد" (البقره/143)، 
﴿وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ ؟؟﴾ = "محمد (ص) جز فرستاده اي نيست كه پيش از او نيز فرستادگاني بوده اند، پس آيا اگر وفات يابد يا كشته شود به [وضع گذشتة خويش] باز مي گرديد؟ " (آل عمران/144)،
﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي الله بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ...﴾ = "اي كسانيكه ايمان آورده ايد هر كه از شما از دين خويش باز گردد پس خداوند قومي را [به جايتان، به وجود] آورد كه دوستشان دارد..." (المائده/54) وامثال اين آيات.
به علاوه پروردگار جهان در بسياري از آيات، رسول خود را از اينكه مرتكب گناه و خطايي شود بر حذر داشته، پس وقتي اين گونه خطابها و هشدارها حتى به خود پيامبران عظيم الشأن إلهي نازل شود، آيا احتمال آن دربارة ديگران بيشتر نيست؟
چنانكه مي فرمايد: ﴿... إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ﴾ = "همانا اگر پروردگارم را نافرماني كنم، از عذاب روزي بزرگ بيم دارم" (يونس/15 و الزمر/13)،
﴿... فَمَن يَنصُرُنِي مِنَ الله إِنْ عَصَيْتُه...﴾ = "اگر پروردگار را نافرماني كنم پس كيست كه مرا [در برابر] حق ياري كند؟" (هود/63)
﴿... لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الخَاسِرِينَ﴾ = "اگر شرك بورزي هر آينه البته عملت حبط وباطل شود و البته از زيانكاران خواهي شد" (الزمر/65)،
﴿وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ. لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ. ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ﴾= "اگر برخي از سخنان را به ما نسبت مي داد، او را به دست قدرت [خويش] گرفته بوديم و آنگاه شاهرگش را بريده بوديم" (الحاقه/ 44 و 45 و 46).
ملاحظه مي شود كه در تمام اين آيات رسولان خدا تهديد مي شوند مبادا در شرك و خطا و عصيان و گناه افتند، اگر وقوع آن محتمل نبود، هرگز تهديد نمي شدند، با اينكه رسولان خدا عقلاً و نقلاً بيش از ديگران مستحق مدح پروردگارند، پس همچنانكه انبياء خدا، با همة مدحي كه از ايشان شده، احتمال وقوع در خطا ز ايشان منتفي نيست، در اصحاب رسول خدا (ص) كه ممدوح قرآن اند نيز احتمال صدور خطا و گناه بيشتر است و آن گناه همين است كه فرمان إلهي را در مورد خليفة پيامبر (ص) زير پا گذاشتند.واضح است كه منشأ اين اعتراضات جز غرض يا جهل نيست، زيرا اگرچه در ميان اطرافيان رسول خدا افراد منافق هم بوده اند اما اين منافقين متصف به صفاتي بودند كه ساير اصحاب از آن بري بوده اند و با تتبع در آيات قرآن به آساني مي توان منافقين را از غير ايشان تمييز داد، از چند جهت:
الف- اكثر منافقين كه مورد مذمت قرآن اند منافقيني هستند كه در هنگام عزيمت رسول خدا به جنگ تبوك از حضور لشكر اسلام خودداري كردند چنانكه آيات سوره «توبه» از آية 38 تا آخر، در ذم آنان وشرح حال واقوال واعمال ايشان است اما در همين آيات است كه نيكان اصحاب مدح شده اند و به صفاتي كه در مقابل صفات منافقين قرار دارد ممتازند مثلاً مي فرمايد: ﴿إِلا تَنْفِرُوا يُعَذِّبْكُمْ عَذَابًا أَلِيمًا وَيَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ﴾ = "اگر براي جهاد كوچ نكنيد خدا شما را عذاب دردناكي خواهد كرد و شما را با قوم ديگري عوض مي كند". (التوبه/39)، تا آنجا كه مي فرمايد: ﴿إلا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ الله﴾ = "اگر او را ياري نكنيد قطعاً او را خداوند ياري كرده" تا آنجا كه: ﴿عَفَا اللهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ﴾ = "خداوند از تو درگذرد، چرا آنان را رخصت دادي، تا برايت راستگويان معلوم شود و دروغگويان را بشناسي" (التوبه/43) كه منافقين بصفت عدم نصرت رسول و كوچ نكردن براي جهاد و عذر اينكه اگر مي توانستيم، با شما براي جهاد خارج مي شديم مذمت مي نمايد و رسول خدا را به علت اينكه چرا براي بازماندن از جهاد به منافقين رخصت داده مورد عفو قرار مي دهد و مي فرمايد: ﴿لا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ باللهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ أَنْ يُجَاهِدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ وَاللهُ عَلِيمٌ بِالمُتَّقِينَ﴾ = "كساني كه به خداوند و قيامت ايمان دارند، در جهاد با مال و جان از تو رخصت نمي خواهند و خداوند به اموال متقين داناست"(التوبه/44)، پس كساني كه از رسول خدا اجازة بازنشستن از جهاد نخواسته و با مال و جان خود جهاد كرده اند از اين طائفه مستثنى بوده و منافق نيستند چنانكه بلا فاصله در آية بعد مي فرمايد: = ﴿إِنَّمَا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بالله وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِي رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ﴾ = "فقط آنانكه به خدا و روز بازپسين ايمان نداشته و دلهايشان ترديد كرده و در شك خويش سرگردانند از تو [براي جهاد] رخصت مي خواهند" (التوبه/45).
اينك بايد ديد چه كساني بودند كه براي حضور در جهاد عذر آورده و اجازة نشستن خواستند؟ آيا همين اينان بودند كه قضية سقيفه را به وجود آوردند؟! هرگز! بلكه با يك نگاه اجمالي به تاريخ و سيره، حقيقت روشن مي شود كه اهل سقيفه از اين گروه نبودند.
همچنين منافقين رسول خدا را در اعطاء صدقات ملامت مي كردند چنانك