ودن سوگند ها است به معنايِ «منعم = نعمت بخش» به كار رفته است: «قَدْ فَرَضَ اللهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمَانِكُمْ وَاللهُ مَوْلَاكُمْ...» = "خداوند به گشودن سوگندهايتان حكم فرموده و اوست كه نعمت بخش شما است" (التحريم/2). أما در يكي از آيات قرآن لفظ «مُوْلَي» به نحوي آمده كه برخي از مفسران آن را به معنايِ «اُوْلَي» گرفته، يا اين معني را براي آن محتمل دانسته اند. آية مذكور چنين است: «مَأْوَاكُمُ النَّارُ هِيَ مَوْلَاكُمْ وَبِئْسَ المَصِيرُ» = "پناهگاهتان آتش و آن مولاي شما است و چه بد بازگشتگاهي است" (الحديد/15). البته براي اثبات اين احتمال و رد احتمالات ديگر مؤيدي از قرآن كريم نداريم، در حالي كه برخي معاني ديگر از تاييدات قرآني نيز برخوردار بوده و موجبي براي انصراف از آنها به نظر نمي رسد. از جمله اگر در اين آيه «مُوْلَي» را به معنايِ «صاحب = همراه و همنشين» بگيريم، مصاحبت و همنشيني با آتش معادل معنوي، «اصحاب النار= همراهان و همنشينان آتش» است كه در كتاب إلـهي بسيار به كار رفته خصوصاً كه سياق آيات نيز مؤيد اين معني است، زيرا در آية قبل منافقين به مؤمنين مي گويند: «أَلَمْ نَكُنْ مَعَكُمْ....» = "آيا همراه و همنشين شما نبوديم؟" (الحديد/14). و در جوابشان گفته مي شود : امروز آتش همراه و همنشين شما است. حتى اگر «مُوْلَي» را در اينجا به معنايِ «أولي» فرض كنيم، بايد معلوم شود كه وجه اولويت در چيست؟ طبعاً در اينجا با توجه به سؤال منافقين در آية قبل و لفظ «مأوي= پناهگاه» و «المصير= بازگشتگاه» در همين آيه، واضح مي شود كه وجه اولويت آتش در مصاحبت و مجالست است، در نتيجه معنايِ آيه چنين مي شود: آتش از هر چيز به همراهي و همنشيني با شما شايسته تر است. بنا بر اين اگر «مُوْلَي» را به معنايِ «اولى» (يعني «مَفْعَل» را به معنايِ «أفْعَل») بگيريم، دليلي لغوي در دست نيست كه بگوييم منظور از آن فقط «أولي به تصرُّف» است! چون ممكن است مراد از آن «اولى به محبت و بزرگداشت و ....» باشد.  چه موجب مي شود هنگامي كه لفظ «مُوْلَي» را مي شنويم مراد از آن را «أولي به تصرُّف» بدانيم؟ در اين صورت دربارة اين آيه چه بگوييم كه مي فرمايد: «إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَهَذَا النَّبِيُّ وَالَّذِينَ آَمَنُوا ....» = "همانا سزاوارترين مردم نسبت به ابراهيم، پيروانش و اين پيامبر و مؤمنانند" (آل عمران/68).  واضح است كه پيروان ابراهيم (ع) نسبت به آن حضرت «أولي به تصرُّف» نبوده اند! در حديث «غدير» نيز اگر فرض كنيم كه «مُوْلَي» به معنايِ «أولي به تصرُّف» باشد، در اين صورت پيامبر (ص) در ادامة كلام خويش مي فرمود: «اللهمَّ والِ من آمَنَ بأوْلَوِيَّتِهِ و عادِ و مَنْ لمْ يؤمِن بأوْلَوِيَّتِهِ» اما ذكر «موالاة» و «معاداة» در ادامة سخن، صراحت دارد در اينكه منظور وجوب محبت آن حضرت و بر حذر داشتن از عداوت نسبت به آن بزرگوار است، نه تصرف در امور يا عدم تصرُّف.  از اين رو اگر در حديث غدير «مُوْلَي» را به معنايِ «اولي» بگيريم بايد وجه اولوليت را تعيين كنيم و طبعاً با توجه به ادامة كلام پيامبر (ص) كه فرمود: «اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ....» = "پروردگارا هر كه با او دوستي كند، دوست بدار و هر كه با او دشمني ورزد، دشمن بدار و هر كه او را ياري كند، ياري فرما..... " واضح مي شود كه ولايت و دوستي و نصرت و ياري علي (ع) و عدم دشمني و خصومت با آن برزگوار، وجه اولويت آن حضرت نسبت به ساير مؤمنين است كه اين معني با قرائن خارجي يعني ماجراي «خالد» و «بريدة» و كدورت نابجايي كه بين گروهي از مسلمين با حضرت علي (ع) پديد آمده بود، مناسبت تام و تمام دارد. طبعاً نمي توان گفت اين معني كه امر تازه اي نبود و قبلاً نيز به صورت عام از جمله در آية «وَالمُؤْمِنُونَ وَالمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ» = "مردم و زنان با ايمان ولي و دوست يكديگرند" (التوبه/71) و آية « إِنَّمَا المُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ » = "همانا مؤمنان برادر يكديگرند" (الحجرات/10) و .......  بيان شده و نيازي نبود در اينجا ذكر شود. و آنگهي با فرض اينكه پيامبر (ص) مضمون آية 71 سورة شريفة توبه را تكرار كرده باشد نيز ايرادي در كار نيست؛ زيرا در واقع پيامبر هنگامي كه در مكلّفين نسبت به رعايت قرآن، وهن و سستي ملاحظه فرمود، مفهوم قرآني را با حديث غدير تأكيد و يادآوري نمود. خداوند مي فرمايد: « وَذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَى تَنْفَعُ المُؤْمِنِينَ » = "يادآوري كن كه يادآوري براي مؤمنان سودمند است" (الذاريات/55) و مضموني در قرآن نيست كه در بيش از يك آيه، مورد تأكيد قرار نگرفته باشد. در اين مورد نيز پيامبر اين تأكيد را به منظور الزام حجّت و اتمام نعمت در موقع لازم تكرار فرمود؛ و هركه قرآن و حديث را ديده و با آن آشنا باشد نمي گويد اين كار لغو است، و الا تأكيدات پيامبر و تقريرات آن حضرت دربارة روزه و نماز و زكات و تلاوت قرآن و .... – معاذ الله – همگي لغو خواهد بود، و يا تصريح به امامت در آثار خود شيعه و تكرار و تأكيد آن كه بيش از يك بار صورت گرفته همگي لغو محسوب مي شود!! پر واضح است در صورت اقتضا و حدوث شرايط خاص لازم مي شود كه يكي از مصاديق عمومات شرع، منفرداً و به صورت خاص ذكر شود، في المثل اگر يكي از مؤمنان مورد توهين واقع شود، با اينكه ادلة عام قائم است بر حرمت توهين مؤمنين به يكديگر، امّا مي توان به طور خاص تذكر داد كه اين فرد مؤمن از مصاديق آن قانون عام است و نبايد مورد اهانت قرار گيرد.  در ماجراي غدير خم نيز با آنكه حمايت و دوستي و ولايت مؤمنان نسبت به يكديگر، امري عام بوده است اما به دليل رنجش نابجايي كه برخي از مسلمين از علي (ع) داشتند و مخالفتي كه با آن حضرت نشان مي دادند و امكان داشت در صورت وصول به مدينة منوره مردم آنجا را نيز نسبت به آن بزرگوار بدبين سازند، لذا ضرور بود كه رسول اكرم (ص) در لزوم ولايت و محبت آن حضرت به صورت خاص تاكيد كرده و آن را يادآوري نمايد و حتى با ولايت خويش قرين سازد كه نشانة كمال قرب آن حضرت به رسول الله (ص) است. در مورد صدر كلام پيامبر (ص) يعني اشاره به آية ششم سورة احزاب و اينكه آن حضرت به عنوان مقدمه، سخنان خويش را با جملة «أَلَسْتُ أَوْلَى بِكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ؟» = "آيا از خودتان به شما سزاوارتر نيستم؟" آغاز فرموده، بايد توجه داشت كه اطلاق و عموميت آن تمامي خواسته هاي پيامبر (ص) از امت را شامل مي شود و نمي توان آن را قرينة معنايِ «مُوْلَي» قرار داد، زيرا هر خواستة ديگر كه پس از اظهار آن، مطرح مي شد نيز بهمين ميزان مشمول اين حكم بود. براي ايضاح بيشتر منظور خود، مثالي را مطرح مي كنيم، فرض كنيد رسول خدا (ص) قصد تعيين جانشين نمي داشت، و صرفاً به قصد جلب حمايت و نصرت و همراهي ديگران نسبت به علي (ع)، پس از گفتن جملة «أَلَسْتُ أَوْلَى بِكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ؟» مي فرمود «مَن كنْتُ عزيزُهُ