رهاي بعدي او باشد، چه اصل تدريج جزء لاينفك هر موجود متكامل و هر سير تكاملي است.
(60) اميدواريم كه اين نكته به جد مورد توجه عميق خوانندگان قرار گيرد، به قول مرتضى مطهري: «بشر در دروه هاي پيشين مانند كودك مكتبي بوده است كه كتابي كه به دستش براي خواندن مي دهند، پس از چند روز پاره پاره مي كند و بشر دورة اسلامي مانند يك عالِم بزرگسال است كه با همة مراجعات مكرري كه به كتاب هاي خود مي كند آن ها را در نهايت دقت حفظ مي نمايد» (ختم نبوت، ص 49).
(61) خصوصاً كه در اين آيات به هيچ وجه به اينكه اين اوامر و نواهي مربوط به اكنون نيست، بلكه براي في المثل 150 يا 200 سال بعد از نزول است، اشاره اي نشده!يكي از مطالبي كه در بحث امامت منصوصه غالباً از توجه لازم به آن غفلت مي شود و چندان مورد علاقة مدعيان حب آل رسول (ص) نيست، حوادثي است كه در سال دهم هجري رخ داده و زمينه ساز اصلي واقعة غدير است، كه اطلاع از آن در فهم درست خطبة غدير خم، كمال ضرورت را داراست.
خلاصة اين واقعه چنانكه در تواريخ اسلامي چون سيرة ابن هشام (ج4، ص 274) كه قديميترين تاريخ در سيرة رسول خدا است، و در ساير كتب تواريخ و تفسير فريقين از شيعه و سني از قبيل تفسير جمال الدين ابو الفتوح رازي(62) كه به فارسي تاليف شده و تفسير ابن كثير و «تاريخ البداية و النهاية» و كتاب مجالس المؤمنين قاضي «نور الله الشوشتري» (ج1/ص 43) آمده، چنين است:
در سال دهم هجري كه رسول خدا (ص) براي انجام و تعليم حج اسلامي عازم بيت الله الحرام بود، نامه هايي به رؤساي قبائل عرب و بلاد مسلمين فرستاد و از آنان دعوت كرد كه براي انجام حج در مكه حاضر شوند، از جمله نامه اي به امير المؤمنين (ع) كه در اين هنگام در يمن بسر مي بُرد، و اخذ زكات مي نمود، نوشت و حضرتش را دعوت كرد كه براي ايام حج در مكه حاضر شود، آن جناب كه در اين وقت در يمن و يا در راه برگشت از يمن بود چون نامة رسول خدا را دريافت داشت با خود انديشيد كه اگر بخواهد اموال بيت المال را كه بيشتر عبارت بود از شتر و گاو و گوسفند، با خود حمل كند نمي تواند در موقع مقرر به مكه برسد، ناچار آن اموال را به كساني كه همراه حضرتش بودند مانند بريدة أسلمي و خالد بن الوليد و غيره واگذار نمود، كه تحت مراقبت آنان حمل شود و خود با سرعت بيشتر روانة مكه شد، و در روز هفتم و يا هشتم ذي حجة آن سال خود را به رسول خدا رسانيد. پس از انجام حج و مناسك آن به صوب ماموريت خود كه حمل اموال بيت المال بود برگشت، چون به قافلة بيت المال رسيد مشاهده نمود كه پاره اي از اموال بيت المال كه از آنجمله حله هاي يمني بود مور تصرف و استفادة «خالد بن الوليد» و «بُرَيْدِه» و ديگران قرار گرفته، و چنانكه عادت و روية آن جناب در اجتناب از تصرف نابجا در اموال بيت المال بود، از مشاهدة آن وضع غضب بر وي مستولي شد و «بُرَيْدِه» و «خالد» را مورد عتاب و خطاب قرار داده و بنا به مضمون پاره اي از روايات آنان را مورد شتم و ضرب قرار داد. اين رفتار آن جناب كه عين صواب بود بر اصحاب كه خود ارباب رجال و ركاب بودند سخت گران آمد و كينة آن حضرت را در دل گرفتند و آمادة انتقام شدند، و كساني را به خدمت رسول خدا فرستاده و يا خود مستقيماً مراجعه نموده و از خشونت و شدت سختگيري آن جناب شكايت نمودند، به حدي كه طبق مفهوم پاره اي از اخبار، در حضور رسول خدا او را دشنام داده اند و چون در هنگامي كه رسول خدا بيانات شكايت آميز آنان را استماع مي فرمود، مشاهده مي كردند كه رسول خدا از خشم برافروخته مي شود به تصور اينكه حضرتش نسبت به علي (ع) خشمگين شده با حدت بيشتر شكايت خود را با بدگويي از آن بزگوار ادامه مي دادند، رسول خدا پس از استماع شكايت آنان ايشانرا از دشمني علي (ع) منع فرمود و پاره اي از فضائل آن حضرت را بيان كرد و فرمود: «ارفعوا ألسنتكم عن علي فإنه خشنٌ في ذات الله غير مداهن في دينه» = "زبان خويش را از بدگويي علي باز داريد زيرا او دربارة دين خدا خشن بوده و در امور دين سهل انگار نيست".  اما «خالد» و «بُرَيْدِه» و ديگران كه قبل از ملاقات رسول خدا تا مي توانستند از بدگوئي علي (ع) نزد ديگران مضايقه نكرده بودند، وشايد بعد از آن نيز به همان عمل ادامه داده باشند، و طبعاً بسياري از مردمي كه هنوز علي (ع) را نديده بودند و به درستي نمي شناختند ممكن بود بر اثر بدگويي اينان، علي (ع) به بدي معرفي مي شد، و رسول خدا كه اين كيفيت را مشاهده فرمود، لذا بر خود لازم ديد كه قبل از آنكه آنهمه مسلمان كه از گوشه و كنار جهان براي اداي فريضة حج اجتماع كرده و اكنون در مسير بازگشت بودند، متفرّق گردند، و پيش از آنكه امواج اين واقعه به مكه برسد و يا اين ماجرا در مدينه شايع شود و مردم مدينه تحت تاثير آن قرار گيرند، از شخصيت بارز و ممتاز علي (ع) دفاع كرده و حضرتش را با فضائل عالي كه دارد به مسلمانان معرفي و قضيه را در همانجا حل و فصل نمايد(63)، چه علاوه بر آنكه دفاع از حيثيت يك شخص ممتاز مسلمان بر حضرتش واجب بود، شكي نيست كه مايل بود پس از حضرتش آن بزرگوار زمامدار و حاكم و امام مسلمانان باشد لذا در اجتماع غدير خم به معرفي آن جناب و وجوب دوستي او بر جميع مسلمانان پرداخت كه البته اين صورت و كيفيت به دلايلي كه در صفحات آينده خواهيم گفت هرگز معناي منصوصيت علي (ع) را به خلافت از جانب خداي متعال نداشت. 

الهوامش
 (62) تفسير «رَوح الجَنان و رُوح الجِنان» به تصحيح علي اكبر غفاري ، ج4، ص 275 إلي 277. 
(63) و إلا اگر مراد رسول الله از جملة «من كنت مولاه فهاذا عليٌ مولاه»، امامت علي (ع) بود، چرا اين موضوع را در خطبة حجت الوداع و در مكه بيان نفرمود، تا علاوه بر هزاران زائر كه از سراسر مناطق حوزة اسلام گِرد آمده بودند، اهل مكه نيز از امر امامت مطّلع شده و حجت بر آنها نيز تمام شود، و يا چرا در مدينه نفرمود تا همة اهل مدينه كه در به قدرت رساندن خليفه نقش اول و اساسي را داشتند، بشنوند؟ (x)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3.txt">شناسنامه</a><a class="text" href="w:text:4.txt">ديباچه</a><a class="text" href="w:text:5.txt">بسم الله الرحمن الرحيم</a><a class="text" href="w:text:6.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:7.txt">علل و انگيزه هاي جدائي امت اسلام از يكديگر</a><a class="text" href="w:text:8.txt">علت اصلي اختلاف</a><a class="text" href="w:text:9.txt">تحقيقي عميق در بارة سقيفة بني ساعده</a><a class="text" href="w:text:10.txt">ما جراي سقيفة بني ساعده</a><a class="text" href="w:text:11.txt">ساير صحابة رسول خدا در چه حال بودند؟</a><a class="text" href="w:text:12.txt">كيفيت بيعت امير المؤمنين علي (ع) با ابو بكر</a><a class="text" href="w:text:13.txt">آنچه در كتب شيعه در اين باب آمده است</a><a class="text" href="w:text:14.txt">نظري به روايات ارتداد اصحاب پيامبر</a><a class="text" href="w:text:15.txt">آياتي كه در مدح اصحاب رسول الله نازل شده</a><a class="text" href="w:text:16.txt">از ميان دو قول كدام را اختيار كنيم</a><a class="text" href="w:text:17.txt">تاريخ حيات صحابه مصدق آيات و مكذب روايات است</a><a class="text" href="w:text:18.txt">عقل منكر نص است</a><a class="text" href="w:text:19.txt">حقيقت ماجراي غدير چيست</a><a c