ايت کن که ايشان نمي‌دانند». 

آري، سيرة رسول خدا (ص) اين چنين است ولي سيرة قائم ايشان تو سري زدن به مردم است. سيرة رسول خدا (ص) هدايت بوده که خدا به او فرموده: ﴿ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالحِكْمَةِ وَالمَوْعِظَةِ الحَسَنَةِ وَجَادِلْـهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ﴾ (النحل/125) «مردم را به سوي راه خدا با حکمت و اندرز نيکو دعوت نما. و به بهترين وجه با ايشان گفتگو نما». ولي سيرة قائم ايشان بجاي هدايت کشتن است.

خبر هيجدهم، رفيد مولي ابي هبيره که مرد مجهولي است، گويد: حضرت صادق فرمود: اصحاب قائم در مسجد کوفه خيمه زنند، بر عرب سخت است، رفيد گفت: فدايت شوم چه سختي است؟ فرمود: ذبح و سربريدن، گفتم: مگر به سيرة علي بن ابي‌طالب دربارة اهل عراق رفتار نمي‌کند؟ فرمود: نه يا رفيد، علي به آنچه در جفرا بيض بود عمل مي‌کرد (نه به قرآن) و آن خودداري بود چون مي‌دانست شيعيان پس از خودش مغلوب خواهد شد، ولي قائم طبق جفر احمر که سر بريدن است عمل مي‌کند (نه به قرآن)، زيرا او مي‌داند که شيعيان پس از او مغلوب نمي‌شوند (نويسنده گويد: پس اين کشتن و بستن زمامداران زمان ما هم تابع مهدي شيعيانند).

خبر نوزدهم، تاريخ عصاي موسي -عليه السلام- است که امام فرموده: اکنون نزد ما است و مانند زماني که از درخت کنده شده، سبز مي‌باشد، و اين عصا نطق مي‌کند، و براي قائم آماده شده‌است و در دست او دو لب خود را باز مي‌کند و مي‌بلعد، دو لب او يکي به زمين وديگري به سقف است و فاصلة دو لب از هم چهل ذراع است و با زبان مي‌بلعد. (اينها علومي است که از دانشگاه آل محمد خارج شده است؟!!).

خبر بيستم، حضرت صادق فرموده: پدرم زره رسول خدا را پوشيد ولي به زمين کشيده مي‌شد، و من پوشيدم باز به زمين کشيده شد و آن براي قامت قائم خوب و اندازه‌است همانطور که براي رسول خدا (ص) بود، و صاحب الامر از چهل سال تجاوز نمي‌کند. (بايد گفت: خدا به رسول خود فرموده: ﴿قُلْ... وَلا أَعْلَمُ الغَيْبَ﴾ (الأنعام/50). «بگو:... من غيب نمي‌دانم». جائيکه رسول خدا (ص) غيبت نداند ديگران بطريق اولي).

خبر بيست و يکم، بيست و دوم، بيست و سوم، بيست و چهارم، بيست و پنجم، مطلبي است که پنج مرتبه مکرر شده و متواتر در اين پنج خبر آمده، وآن اين است که حضرت صادق و حضرت عسکري فرموده‌اند: چون قائم بيايد طبق احکام داود و آل او عمل مي‌کند (نه قرآن، گويا امامِ قائم نسخ مي‌کند قرآن را و تابع آن نيست) و مانند داود قضاوت مي‌کند و از مردم دليل و بينه نمي‌خواهد.

خبر بيست و ششم، بازي با قرآن است، زيرا خدايتعالي در سورة رحمن آية 41 فرموده: ﴿يُعْرَفُ المُجْرِمُونَ بِسِيمَاهُمْ فَيُؤْخَذُ بِالنَّوَاصِي وَ الأَقْدَامِ * فَبِأَيِّ آَلَاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ * هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِي يُكَذِّبُ بِهَا المُجْرِمُونَ﴾. «مجرمين و گنهکاران به سيماهاشان شناخته می شوند و موهاي پيشاني وقدمهاي آنان گرفته شود و به دوزخ پرتاب شود. پس كدامين نعمتهاي پروردگارتان را تكذيب مي‏كنيد (شما اي گروه جنّ و انس)؟! (و گفته شود): اين است دوزخي که اين مجرمين به آن تکذيب مي‌کردند».

ولي حضرت صادق در اينجا فرموده: خداي جبار محتاج به شناختن مجرمين نيست بلکه منظور از اين آيات، امام قائم است که پيشاني و قدم کفار را مي‌گيرد و با شمشير گردن ايشان را مي‌زند (نويسنده گويد: راوي خيال کرده حضرت صادق قرآن نخوانده و کلمة ﴿هَذِهِ جَهَنَّمُ﴾ را در آيات نديده‌است، و خدا هم آيه را براي مسلمين زمان محمد (ص) نازل نکرده، بلکه براي زمان قائم نازل نموده‌است. اين است معارف طرفداران مهدي).

خبر بيست و هفتم و بيست و هشتم، فرق بين ذوالقرنين و مهدي است که حضرت صادق و باقر فرموده‌اند: او ابرهاي رام را انتخاب کرد ولي مهدي ابرهاي سخت را که داراي رعد و برق است که خدا براي او مسخر کرده‌است. (پس دل شيعيان خوش که مهدي همه چيزش سختي است).

خبر بيست و نهم، علي بن موسي الرضا آية ﴿إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقَاكُمْ﴾ (الحجرات/13) «گرامي‏ترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست»‏ را که همة اهل زبان عرب معني کرده‌اند که گرامي‌ترين شما نزد خدا پرهيزکارترين شمايند، ولي آن امام گويا زبان عرب را نمي‌دانسته، فرموده: معني آيه اين است که: گرامي‌ترين شما نزد خدا آن کسي است که بهتر به تقيه عمل کند قبل از خروج قائم ما. راوي گفته: قائم شما کيست؟ فرموده: آنکه چنين و چنان است و سايه ندارد و از آسمان براي او ندا شود: اين است حجة الله فاتبعوه! و براي نداي آسماني استدلال کرده به آية چهارم سورة شعراء که فرموده: ﴿إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّمَاءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِينَ﴾ (الشعراء/4). «اگر بخواهيم از آسمان آيه‌اي بر ايشان نازل مي‌کنيم که گردنهايشان براي آن خاضع شود».

در حاليکه اين آيه هيچ ارتباطي به نداي آسماني براي قائم ندارد. اصلاً اين آيه نه تنها ربطي به قائم خيالي ايشان ندارد بلکه آن را رد مي‌کند. شما را به خدا ملاحظه کنيد چه بر سر اسلام آورده‌اند. اينان هر چه خواسته و توانسته‌اند قرآن را بميل خود تأويل و با آيات بازي کرده‌اند. بايد از اين راويان پرسيد: آيا علوم آل محمد همين‌ها است؟!!.

خبر سي‌ام و سي و يکم، راويانش علي بن ابراهيم است که قرآن را تحريف کرده و ديگر عمرو بن شمر ضعيف و ديگر جابر جعفي غالي است. روايت اين قبيل اشخاص قابل توجه نيست. در اين روايات مي‌گويدل: قائم خيلي قوي است بطوريکه وقتي به بزرگترين درخت روي زمين دست بزند آن را از ريشه مي‌کند و چون در بين کوهها فرياد زند، تخته سنگهاي آن کوبيده و خورد شود، و عصاي موسي وخاتم سليمان باقي است و در خبر سي و يک گويد: از ذوالقرنين هم قويتر است، و به شرق زمين وغرب آن برسد (در حاليکه قبلا گفتيم زمين کروي است و محدود به يک مشرق و مغرب نيست) و هيچ موضعي که ذوالقرنين پا گذاشته نباشد مگر آنکه مهدي هم به آنجا پا گذارد. ما نمي‌دانيم مگر اين راويان کار و کاسبي نداشته که چنين مهملاتي بهم بافته‌اند.

خبر سي و دوم، بر ضد شيعيان است، زيرا در اين خبر حضرت عسکري فرموده: چون قائم قيام کند امر مي‌کند گلدسته‌ها و هم محرابهاي مساجد را خراب کنند زيرا که بدعت بوده و هيچ پيغمبر و حجتي چنين چيزها و اين بناها را نساخته و عمل نکرده‌است. (حال بايد گفت: اگر شيعيان اين خبر را قبول دارد چرا هر روز برخلاف آن عمل مي‌کند و روز بروز بر تعداد گلدسته‌ها مي‌افزايد).

خبر سي و سوم و سي و چهارم، راجع به اصحاب قائم است که از فراش خود مفقود مي‌شوند و در مکه حاضر مي‌شوند، ولي يک مطلب خراب و بازي با قرآن در اين اخبار است است و آن تطبيق آية 148 سورة بقره که راجع به قيامت است با اصحاب قائم که هيچ مناسبتي ندارد. آيه آن است که خدا به رسول خود و اصحاب او و ساير مردم تا قيامت فرموده: ﴿فَاسْتَبِقُوا الخَيْرَاتِ أَيْنَ مَا تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللهُ جَمِيعاً إ