، «خداوند روز قيامت بين شما در آنچه در آن اختلاف مي‏ورزيد، داوري مي‏كند».

اينان مي‌گويند: مهدي فقط هفت سال و يا پنج سال رياست مي‌کند آيا اين معقول است که آن قدر مردم را بکشد که تا زير شکم اسب او خون بالا بيايد چنانکه نوشته‌اند. چرا براي اينکه هفت سال رياست کند؟؟ به بينيد اينان چه قدر بي‌فکرند، گويا خدا به اينان چيزي جز تعصب نداده‌است، آيا فکر نکرده‌اند که زمين شن است و هر قدر روي آن کشتار شود خون بالا تا زير شکم اسب نمي‌آيد، شما برويد کشتارگاههاي بلاد را به‌بينيد اگر صد هزار گوسفند در مني و يا جاي ديگر کشته شود يک وجب خون بالا نمي‌آيد. و بعلاوه ظرف هفت سال نمي‌شود با شمشير همة جمعيت کرة زمين را گردن زد. اينان مي‌گويند: امام با شمشير مي آيد و با زور دنيا را پر از عدل مي‌کند، آيا عدل زورکي هم مي‌شود؟! آيا دين اسلام دين اکراه و زور است؟ آيات زيادي در قرآن برخلاف گفتة اينان است، ولي چه فايده که تعصب ماندن خواندن و مانع فهميدن است.

مجلسي در ص 99 ج 52 گويد: امامان ديگر اگر حادثه‌اي مي‌شد، پس از آنان کسيکه قائم مقام آنان باشد، بود، ولي پس از مهدي کسي نيست. و اين سخن برخلاف گفته‌هاي خودشان است که در اخباري گفته‌اند پس از اين مهدي دوازده مهدي ديگر مي‌آيد و يا پس از اين مهدي حضرت علي و ائمة ديگر رجعت مي‌کنند. گويا اينان سخنان خود را فراموش کرده‌اند. کسي ايراد کرده که به مهدي وحي نمي‌شود، او از کجا خواهد فهميد که زمان ظهور او است، و زمان رفع خوف او شده که ظهور کند؟ مجلسي جواب نادرستي داده در صفحة 100 گويد: خدا او را دانا کرده بزبان رسول خود و از طريق پدرانش آگاه نموده‌است. جواب اين است که خود شما رواياتي داريد که از قيامت و وقت ظهور او هيچ کس آگاه نيست جز خدا، حتي ائمه گفته‌اند ما نمي‌دانيم، و حضرت صادق و ساير ائمه مکرر فرموده‌اند: «کذب الوقاتون. آنانکه وقت تعيين کرده‌اند دروغ گفته‌اند». و بعلاوه از خود مهدي نقل نموده‌ايدکه دستور داده شيعيان او دعا بخوانند که خدا وقت ظهور او را نزديک کند. باضافه اخباري رسيده که امامان وقتي را تعيين کردند و بدا حاصل شد و چون شيعه عصيان نموده و چنين و چنان کردند خدا آن را عقب انداخت چنانکه در باب زير خواهد آمد.

باب التّمحيص و النّهي عن التّوقيت و حصول البداء (امتحان و نهي از تعيين وقت ظهور و بدا حاصل شدن)

مجلسي در اين باب پنجاه روايت آورده از راويان مجهول الحال و يا از غلاه و يا کذابان و اکثر آنها ضد و نقيض يکديگرند. ما آنها را به نظر خواننده مي‌گذاريم تا خود قضاوت کند: 

روايت اول، از اميرالمؤمنين علي روايت کرده که او فرموده: «قائم از مردم غايب شود تا نادان بگويد: خداي را در آل محمد حاجتي نيست». حال بايد پرسيد: مگر دانا مي‌گويد: خداي را در آل محمد حاجت است. خدا که در قرآن فرموده: ﴿إِنَّ اللهَ لَغَنِيٌّ عَنِ العَالَمِينَ﴾ (العنكبوت/6)، «بي گمان خداوند از جهانيان بي نياز است‏». و فرموده: ﴿وَإِنَّ اللهَ لَـهُوَ الْغَنِيُّ الحَمِيدُ﴾ (الحج/64)، «و خداوند بي‏نياز، و شايسته هر گونه ستايش است!». و نيز فرموده: ﴿سُبْحَانَهُ هُوَ الْغَنِيُّ﴾ (يونس/68)، «(از هر عيب و نقص و احتياجي) منزه است! او بي‏نياز است‏». و فرموده: ﴿وَاسْتَغْنَى اللهُ وَاللهُ غَنِيٌّ حَمِيدٌ﴾ (التغابن/6)، «و خداوند (از ايمان و طاعتشان) بي نياز بود، و خدا غني و شايسته ستايش است!». چه امام غايب بشود و چه نشود خدا نه به آل محمد محتاج است نه به غير ايشان.

روايت دوم و سوم، امام باقر و صادق فرموده‌اند: شيعه بايد امتحان شود و غربال گردد تا گندم خالص از غيرخالص جدا شود. در جواب بايد گفت: اين امتحان اختصاص به شيعه ندارد خداي تعالي در سورة عنکبوت آية 2 فرموده: ﴿أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لا يُفْتَنُونَ * وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ﴾ (العنكبوت/2- 3)، «آيا مردم گمان کردند که رها مي‌شوند و بگفتن آمنا رها مي‌گردند و امتحان نمي‌شود و به تحقيق ما مردم قبل از ايشان را امتحان کرديم».

پس امتحان مربوط به امام غايب و شيعه نيست طبق قرآن خدا تمام مردم را امتحان کرده و مي‌کند. آيا أمت موسي و عيسي -عليهما السلام- امتحان نداشتند؟ آيا اصحاب رسول (ص) امتحان نشدند؟ فقط امتحان مخصوص زمان غيبت است؟! شما نگاه کنيد مهملاتي به دين بسته‌اند. بهرحال خدا از همه چه مؤمن و چه کافر امتحان مي‌کند و در قرآن اين مطلب مکرر ذکر شده، از آن جمله در سورة کهف نيز آية 7 فرموده: ﴿إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الأَرْضِ زِينَةً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً﴾ (الكهف/7)، «ما آنچه را روي زمين است زينت آن قرار داديم، تا آنها را بيازماييم كه كدامينشان بهتر عمل مي‏كنند!». و در سورة انبياء آية 35 فرموده: ﴿كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ المَوْتِ وَنَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَالخَيْرِ فِتْنَةً﴾ (الأنبياء/35)، «هر جانداري چشنده مرگ است و شما را براي امتحان، به سختي و آسايش مي‏آزماييم‏». و در سورة انسان آية 2 فرموده: ﴿إِنَّا خَلَقْنَا الأِنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَبْتَلِيهِ﴾ (الإنسان/2)، «ما انسان را از نطفه‏اي آميخته آفريديم. او را مي‏آزماييم».

روايت چهارم، از همه شيرين‌تر است، زيرا علي بن يقطين روايت کرده که موسي بن جعفر به او فرموده: دويست سال است که شيعيان به آمال و آرزوها تربيت داده شده و عادت داده شده‌اند، يعني، به آرزوي قيام ما و به دولت رسيدن ايشان. و يقطين به فرزندش علي گفته: چه شده که آنچه به ما گفته شده حاصل شد يعني به دولت عباسيان نائل شديم و آنچه به شما گفته شده و وعده داده شده حاصل نشد يعني دولت علويان بوجود نيامد، علي به پدرش يقطين جواب داده که ما را به آرزوها نگاه داشته‌اند و اگر به ما مي‌گفتند تا دويست سال و يا سيصد سال خبري نيست شيعه از اسلام (يعني از مذهب ساختة خود) بر مي‌گشت، وليکن به ما گفتند بهمين زودي، بهمين زودي، تا دلهاي ما مردم را الفت دهند. و حاصل اينکه ما را بازي دادند. مجلسي آمده ديده اين روايت موجب رسوائي شيعه‌است که در کتاب کافي (ج 1/ص 369) نيز ذکر شده. سپس توجيه کرده به توجيهات دلبخواهي.

روايت پنجم، راويان مجهول الحال از امام باقر روايت کرد‌ه‌اند که فضيل از او سؤال کرده ظهور قائم چه وقت است؟ او جواب داده: آنانکه وقت معين کرده‌اند کذاب مي‌باشند. بايد گفت: پس آن رواياتي که از ائمه نقل شده که فلان وقت صيحة آسماني و يا سال چند و ماه چند، تمام دروغ و مخالف اين خبر است.

روايت ششم، نيز مانند پنجم است و همچنين روايت هفتم و هشتم و نهم.

روايت دهم، ابوبصير به او گفته (معلوم نيست به که گفته) آيا اين امر مدتي دارد که بدنهاي ما راحت شود؟! او جواب داده‌است که: بلي مدتي معين داشته (اين روايت با «کذب الوقّاتون»، يعني روايات سابق مخالف است) وليکن شما فاش کرديد پس خدا در آن زياد کرد (معلوم مي‌شود خدا از دست