 نمي‌داند، و بعلاوه در اين حديث گويد: احمد بن اسحاق جامة پيره زني را در کيف دستي خود جا گذاشته و فراموش کرده بود براي امام بياورد و امام آن را از او مطالبه مي‌کند و او افسرده مي‌شود تا اينکه بهنگام نماز جامه را در زير پاي حضرت عسکري مي‌يابد. 

شما را به خدا ملاحظه کنيد چه خرافاتي بنام اسلام ساخته و پرداخته‌اند، انسان متحير مي‌ماند چه جوابي بگويد، بايد به ايشان گفت: مگر امام شما بالاتر از رسول خدا (ص) است؟!، رسول خدا (ص) در مراجعت از غزوة بني المصطلق، در بين راه چون هودج‌ها را حرکت دادند از آن جمله هودج عايشه را در حاليکه او در هودج نبود و رفته بود در جستجوي گردنبند خود، چون برگشت ديد رسول خدا (ص) با لشکر و اصحاب رفته‌اند، و رسول خدا (ص) اورا جا گذاشته است، از آن طرف صفوان نامي رسيد و عايشه را ديد و شناخت و او را به مدينه آورد و منافقين دربارة عايشه سخناني بافتراء گفتند که رسول خدا (ص) تا دو ماه نسبت به او کم لطف بود و مي‌خواست او را رها کند تا اينکه آيات افک براي تطهير و پاکدامني عايشه نازل شد، بهرحال رسول خدا (ص) از جا ماندن عيال جوانش در بيابان خبر نداشت، ولي امام اينان از جا ماندن فلان جامة پيره زن خبر دارد. رسول خدا (ص) هنگام هجرت طي الأرض نداشت و با پاي پياده هجرت کرد و در بين راه مخفي شد، ولي اينان از فرسخها راه دور مي‌توانند اموال مردم را نزد خود حاضر کنند؟!. اشکال ديگر، در اين حديث دربارة حروف «کهيعص»، که در اول سورة مريم است گويد: منظور از کاف، کربلا، و منظور از ها، هلاک عشرت، و ياء پيروان يزيد، و عين عطش حسين و صاد صبر اوست!. و اين نيز صحيح نيست و مخالف قول مفسرين و مخالف با قول حضرت علي است، که در همين بحار از حضرت علي نقل شده که هر يک از حروف يکي از اسامي خداست. و نيز حضرت علي در دعا به خدا عرض مي‌کند: «يا کاف يا ها، يا ع، يا ص اغفر لي»، يعني اي کريم، هادي، عليم، صادق مرا بيامرز، بنابراين مي‌توان گفت: منظور از «کهيعص» همين است که خدا در اول سورة مريم به صفات خود قسم ياد نموده که آنچه در آن سوره است حقيقت است.

بهرحال آنچه ذکر شد بعضي از اشکالات اين خبر مي‌باشد و در اين خبر اشکالات بسيار ديگري مي‌باشد و متن آن مخالف بسياري از آيات قرآن است، و لذا ما صرف نظر مي‌کنيم. 

اين سعد، خود کتابي نوشته بنام «المقالات و الفرق»، و در آنجا ذکري از ديدن صاحب الامر نکرده، و اگر اين خبر صحيح بود در آنجا ذکر مي‌نمود.باب علّة الغيبة وکيفية انتفاع الناس به
علت غيبت مهدي و چگونگي بهره بردن مردم به آن

علماي شيعه در اينجا براي غيبت مهدي علل و اسبابي شمرده‌اند که هيچ يک صحيح نيست و اخباري از ائمه نقل کرده‌اند که موافق با عقل و قرآن نيست و قطعاً ائمه مخالف قرآن و سنت رسول (ص) سخني نمي‌گويند و ممکن است کذابان وجعالان آن اخبار را جعل کرده باشند. ولي اينان تعصب مذهبي مانع تفکرشان شده‌است، در حاليکه خود ائمه گفته‌اند: اخبار ما را با قرآن و سنت بسنجيد و اگر موافق نبود رها کنيد. ما اکنون عللي که براي غيبت ذکر شده‌است يکي يکي ذکر مي‌کنيم و با عمل و قرآن مي‌سنجيم تا خود خواننده قضاوت کند. قطع نظر از اينکه راويان اين اخبار اکثراً يا از غلاتند يا از مجهولين و يا از کذابين. و لذا ما متعرض سند آنها نمي‌شويم و متن آنها را محل نظر قرار مي‌دهيم: 

علّت اوّل: خوف قتل

غيبت او براي خوف از کشته شدن خود است، چنانکه مجلسي احاديث 1 و 2 و 5 و 10 و 16 و 18 و 20و 231 و 22 نقل کرده است. و اين صحيح نيست و برخلاف سنت إلهي و قرآن است، زيرا اگر بنا باشد کسي حجت إلهي باشد و غايب شود و از ترس مردم خود را مخفي کند بايد تمام انبياء مخفي شوند، و أبداً خود را نشان ندهند، زيرا هر پيغمبري احتمال مي‌دهد مخالفين او، او را به قتل برسانند، پس بايد ابلاغ رسالت ننمايد در حاليکه آيات قرآن مي‌گويد: ﴿إِنِّي لا يَخَافُ لَدَيَّ المُرْسَلُونَ﴾ (النمل/10)، «رسولان در نزد من نمي‏ترسند!» 

﴿فَلا تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ﴾ (آل عمران/175)، «پس اگر مؤمن هستيد از آنان نترسيد و از من بترسيد».

﴿فَلا تَخْشَوُا النَّاسَ وَاخْشَوْنِ﴾ (المائده/44)، «پس از مردم مترسيد و از من بترسيد».

﴿الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالاتِ اللهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلا اللهَ﴾ (الأحزاب/39)، «[همان‏] كساني كه پيامهاي خداوند را مي‏رسانند و از او مي‏ترسند و جز خدا از كسي نمي‏ترسند». و حجت الهي بايد به همه برسد چنانکه قرآن فرموده: ﴿قُلْ فَلِلَّهِ الحُجَّةُ الْبَالِغَةُ﴾ (الأنعام/149)، «بگو: دليل رسا [و محكم‏] از آنِ خداست‏». و خدا به رسول خود فرموده: ﴿وَاللهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ﴾ (المائده/67)، «و خداوند تو را از [شرّ] مردم حفظ مي‏كند».

ثانياً، اگر علت غيبت خوف قتل باشد، بايد تا قيامت ظاهر نشود زيرا اين علت هميشه بوده و هست بلکه روز به روز خوف قتل زيادتر است، پس بايد تا قيامت غايب شود.

ثالثاً، زمان ما که رياست و سلطنت مملکت شيعه با نايب بر حق امام است بقول اينان، چرا ظاهر نمي‌شود مگر او از نايب برحق خودش هم خوف دارد، پس يا نايب بر حق بر حق نيست و يا مهدي غايب وجود ندارد. شما ملاحظه کنيد اين علت و دليل چه قدر سست و بي‌پايه مي‌باشد، اگر خوف قتل دليل باشد بايد رسول خدا اصلاً قيام نکند و خلفاء از خانة خود بيرون نيايند و رسول خدا به جهاد نرود چرا براي خوف قتل، در حاليکه رسول خدا از صدها امام وجودش عزيزتر است و مع ذلک بدليل خوف قتل خود را پنهان نکرد.

علّت دوّم: سنن أنبياء

علت دوم، سنن انبياء چنانچه مجلسي در خبر 3 و 4 ذکر کرده‌است و حال آنکه چنين نبوده، هيچ يک از انبياء غايب نشدند و اگر چند روزي از محل خود بجاي ديگر منتقل شدند يا زمان نبوت نبوده مانند حضرت موسي -عليه السلام- که از مصر رفته به مدين نزد شعيب -عليه السلام-، و اين را غيبت نمي‌گويند، و يا براي مأموريتي بوده‌است مانند حضرت ابراهيم -عليه السلام- که پس از بت شکني، مأموريت بعدي او، به طرف مکه براي تطهير خانة خدا و تعمير آن بود. و اما حضرت يونس -عليه السلام- که از ميان امت خود بيرون رفته به لب دريا و وارد شده در شکم ماهي، پس اين را غيبت نمي‌گويند بلکه کناره‌گيري از قوم و گرفتار تنبيه إلهي شدن است. اگر فلان پيغمبر مورد غضب قوم شده و قوم او را در چاه انداختند و يا از او کناره کردند اين غيبت نيست. آيا اين نويسندگان شيعه چرا تاريخ انبياء را در نظر نمي‌گيرند و حاضر به تفکر نيستند.

علت سوم: حکمتش کشف نشده

علت سوم، شما نمي‌فهميد و حکمتي دارد که آن حکمت کشف نشده و نبايد از آن سؤال شود و سري از اسرار است چنانکه مجلسي در خبر 4 و 7 نقل کرده‌است. و اين هم سخن باطلي مي‌باشد زيرا اگر کسي نمي‌فهمد أولاً چرا در اخبار گذشته علت آنرا ذکر کرده گفته‌اند براي خوف قتل.

ثانياً، چيزي را که مردم نمي‌فهمند خدا از مردم نمي‌خواهد و مکلف به آن نيستند، قرآن نازل شده برا