دهم است جواب ندارند.

خبر بيست و يکم، روايت شده از مرد فارسي که نام و نشان او معلوم نيست و کذب و صدق آن نيز معلوم نيست که گفته: کنيزي را ديدم بچه‌اي را پوشانيده است، چون پوشش او را برداشتم طفل خوشگلي را ديدم که موي نافش سبز بود (حال معلوم نکرده کدام کنيز و کدام طفل، پدرش که بوده! روايتي است بي سر و ته. راويانش محمد بن عبلي بن عبدالرحمان و ضوء بن علي هر دو مجهول و مهمل مي‌باشند. 

خبر بيست و دوم، روايت کرده مهملي بنام عبدالله بن محمد بن جعفر، و او از مهمل و مجهول ديگري بنام محمد بن جعفر فارسي، و او از مجهول ديگري بنام محمد بن اسماعيل و او از مهمل ديگري بنام مسرور و او از مهمل ديگري بنام مسلم بن الفضل و او از أبا سعيد غانم بن سعيد الهندي قصة دور و درازي را که اگر راست گفته باشد چيزي را ثابت نمي‌کند. زيرا گفته در عراق داخل خانه و بستاني شدم، شخصي نشسته با من به هندي سخن گفت. أما آن شخص نامش چه بوده و نشانش چه بوده معلوم نکرده. و ظاهرا خيال کرده که او مهدي است.

خبر بيست و سوم، حميري گويد: از محمد بن عثمان عمري سؤال کردم آيا تو صاحب را ديده‌اي؟ گفت: بلي و آخرين عهد من با او در بيت‌الحرام بوده که مي‌گفت: «اللهم أنجز لي ما وعدتني»، و اين خبر ضد خبر نوزدهم است، فراجع.

نويسنده گويد: ما تا اينجا بيش از نصف اخبار اين باب را بررسي کرديم، و اگر بخواهيم تمام اخبار اين باب را بنويسيم و بررسي کنيم واقعا تضييع عمر است، و بعضي از اين اخبار تکراري است. 

مجلسي در آخر اين باب نقل کرده که مهدي کساني را شفا داده، کور را چشم داده، فلج را از فلج رها نموده و غير اينها. و اين قضايا مورد اشکال است از چند جهت: 

أولاً، شبيه به اين معجزات وکرامات را فرقه‌هاي باطله نيز از بزرگان خود نقل کرده‌اند و آنچه از مهدي نقل شده يک صدم بلکه يک هزارم اخبار ديگران نيست. اگر پذيرفتني است بايد همه پذيرفته شود. شما از باب نمونه کرامات صوفيه را در تذکرة الاولياء و کتاب نفحات الأنس بخوانيد.

ثانياً، مي‌بينيم رسول خدا (ص) را زن يهودي زهر داد و رسول خدا (ص) خود را شفا نداد، و اين قضايا که مجلسي از مهدي نقل کرده صد يک آن از رسول خدا (ص) نقل نشده است. اميرالمؤمنين علي را ضربت زدند، در بستر افتاد اولاد او که امام بودند مانند حضرات حسنين و بزرگاني مانند محمد بن حنفيه و حضرت عباس دور بستر او گريه مي‌کردند و نتوانستند پدر بزرگوار خود را شفا بدهند. باضافه عقيل برادر حضرت در آخر عمر کور شد، اگر علي (ع) مي‌توانست شفا بدهد صلة رحم واجب بود. و حتي انبيايي مانند ايوب -عليه السلام- مريض شدند و خود نتوانستند خود را شفا دهند تا اينکه خدا آنان را شفاء داد. علي بن موسي الرضا (ع) چند حبة انگور مسموم او را از پاي درآورد و فوت نمود، و نتوانست خود را شفا دهد. امام زين العابدين روز عاشوراء تب داشت، امام حسين او را شفا نداد.

ثالثاً، رسول خدا (ص) در دعاي جوشن و ساير دعاها مي‌خواند: «لايشفي المرضى إلا هو». يعني، جز خدا کسي شفا نمي‌دهد». آيا چه کسي در گرفتاريها به داد انسان مي‌رسد، قرآن مي‌گويد: فقط خدا، و مي‌گويد: شما در گرفتاريها خدا را خالصانه ياد مي‌کنيد، و غير او را رها مي‌کنيد و در اين صورت خدا گرفتاريها را از شما برطرف مي‌کند. و لذا قرآن دربارة مشرکين فرموده است که ايشان در دريا خدا را مخلصانه مي‌خوانند، يعني اگر حال دريا را در خشکي داشته باشند و فقط خدا را برطرف کنندة گرفتاري و شفا دهندة امراض بدانند، موحد خواهند بود و در غير اين صورت خير. ما اگر بخواهيم آيات قرآن را راجع به اين موضوع بياوريم بحث به درازا مي‌کشد.

رابعاً، آيا مي‌توان گفت: امام مهدي، از خدا مهربانتر است، چطور کسي جرئت مي‌کند بگويد: خدا کور و يا فلج کرده ولي مهدي شفا داده است؟

خامساً، قرآن در سورة شعراء، از قول حضرت ابراهيم -عليه السلام- مي‌گويد: ﴿وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ﴾ (الشعراء/80)، «اگر من (که ابراهيم رسول خدا هستم)، بيمار شوم فقط خدا شفا مي‌دهد نه خودم». 

و خدا به رسول خود خاتم انبياء فرموده: ﴿قُلْ إِنَّمَا أَدْعُو رَبِّي وَلَا أُشْرِكُ بِهِ أَحَدًا. قُلْ إِنِّي لَا أَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَلَا رَشَدًا. قُلْ إِنِّي لَنْ يُجِيرَنِي مِنَ اللهِ أَحَدٌ وَلَنْ أَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَدًا﴾ (الجن/20- 22)، «(اي محمد!) بگو، همانا فقط پروردگارم را مي‌خوانم و احدي را شريک او نمي‌کنم، بگو: محققا من مالک ضر و نفعي براي شما نيستم، بگو: محققاً مرا هرگز پناه نمي‌دهد از قهر خدا احدي و هرگز غير او پناهي نخواهم يافت». 

و خدا در قرآن مکرر فرموده: ﴿وَإِنْ يَمْسَسْكَ اللهُ بِضُرٍّ فَلَا كَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ....﴾ (الأنعام/17). «و اگر خدا به تو ضرري برساند برطرف کننده‌اي جز او نيست...».

بنابراين اين کاشف ضرر و دافع آن و شافي امراض و معطي خير جز خدا نيست حتي انبياء. و حتي خود خاتم الأنبياء براي خودش نمي‌تواند جلب خير و يا دفع ضرري کند مگر بقدر ساير افراد بشر. و هيچکس غير از خدا نمي‌تواند دفع ضرر و جلب خير کند و يا شفا دهد و يا حاجت روا کند و يا واسطة اين کارها شود و خدا به کسي چنين اموري را واگذار نکرده است.

برمي‌گرديم به اصل مطلب: يکي از کسانيکه مجلسي نوشتند او مهدي را ديده است، سعد بن عبدالله اشعري است که در باب ذيل بيان خواهد شد: 

باب خبر سعد بن عبدالله

خبر سعد بن عبدالله و ديدن او قائم‌را و مسائلي که از او پرسيده‌است: 
صدوق نقل کرده از احمد بن عيسي بواسطة نوفلي و احمد بن عيسي مجهول الحال است، و او نقل کرده از احمد بن طاهر القمي و او نيز مجهول و مهمل است، و او نقل کرده از محمد بن بحر که از غلاه و بدتر از مشرکين است، و او نقل کرده از احمدبن مسرور که مهمل و مجهول است. در اينجا معلوم شد که صدوق نقل کرده از سعد بن عبدالله با پنج واسطه در حاليکه اين صحيح نيست، زيرا صدوق همواره در احاديث خود، از سعد با يک واسطه نقل مي‌کند که پدرش باشد و يا محمد بن الحسن الوليد. 

اشکال ديگر اينکه سه نفر از اين پنج واسطه مجهول ومهمل و يکي از آنان غالي است، و اين خبر در کمال ضعف است. اشکال ديگر اينکه علماي رجال و حديث سعد بن عبدالله را از کساني که روايت از امام زمان کرده باشد نشمرده‌اند و از کسانيکه معجزه ديده باشند به حساب نياورده‌اند در صورتيکه در اين خبر مي‌خواهد معجزه براي امام بشمرند. 

اشکال ديگر اينکه در اين خبر نقل کرده که احمد بن اسحاق در زمان امام حسن فوت شده است. و اين ضد اخباري است که او را از نواب امام زمان شمرده‌اند. 

اشکال ديگر اينکه در اين خبر مي‌گويد: صاحب الأمر با آن انار طلا بازي مي‌کرد در حاليکه در خبر کافي در جلد اول ص 311 حضرت صادق مي‌فرمايد: صاحب اين امر از طفوليت اهل بازي و لهو لعب نيست. باضافه داشتن انار طلا و بودن آن در منزل امام موجب نقض امام است. 

اشکال ديگر آنکه در اين خبر امام زمان راجع به اموال مردم از غيب خبر داده در حاليکه جز خدا کسي غيب