

سربازان سرسپرده عبدالله بن سبا که در پيشاپيش سپاه حضرت علي قرار گرفته بودند! از اقدام کعب‌بن سور دچار هراس و دلهره شدند، و ترسيدند که کار او باعث پايان جنگ و ايجاد آشتي ميان طرفين بشود! 

چندين نفر از آنان همزمان او را هدف تيرهاي خود قرار داده و در حالي که قرآني را در دست داشت کشته شد! 

از طرف ديگر شتر حضرت عايشه و هودج او هدف تيرها و نيزه‌هاي اتباع عبدالله بن سبا قرار گرفت! اما او به هر طرف مي‌رفت و بانگ سر مي‌داد که اي مسلمانان! اي فرزندانم! شما را به خدا از جنگ دست برداريد! و حساب و محاکمه آخرت را فراموش نکنيد! 

اما سربازان و سرکردگان باند عبدالله بن سبا توجهي به نداي او ننموده و همچنان حملات سخت خود را بر سپاه بصره ادامه مي‌دادند!؟ 

حضرت علي -رضي الله عنه- نيز از پشت سر سپاه خود همچنان بر سرشان فرياد مي‌کشيد و از آنها مي‌خواست که از حمله بردن بر سپاه بصره دست بردارند! اما سربازان عبدالله بن سبا که در پيشاپيش و در خط مقدم قرار داشتند خود را به کري زده و بدون توجه به فريادهاي حضرت علي و حضرت عايشه -رضي الله عنهم- همچنان به جنگ وحمله و خونريزي ادامه مي‌دادند! 

وقتي حضرت عايشة -رضي الله عنه- متوجه شد که آنان به تلاش‌ها و فريادهاي او توجهي ندارند، و از طرف ديگر کشته شدن کعب‌بن سور را ديد، گفت: اي مردم! قاتلان و شورشيان عليه خلافت عثمان را مورد لعن و نفرين قرار دهيد! 

خود او دست به دعا برداشت و عليه قاتلين و خوارج به پيشگاه خداوند شکايت برد، و اهل بصره نيز با ضجّه و زاري بسياري عليه اشغالگران مدينه و قاتلين حضرت عثمان دست به دعا برداشتند و آنان را نفرين نمودند! 

حضرت علي وقتي ضجه و زاري بسياري از طرف سپاه بصره شنيد، پرسيد: چه خبر شده؟ 

گفتند: عايشه عليه قاتلان عثمان دست به دعا برداشته و مردم نيز او را همراهي مي‌کنند! 

حضرت علي فرمود: شما هم همراه با من عليه شورشيان و قاتلان حضرت عثمان دست به دعا برداريد و ايشان را نفرين کنيد! 

ناگهان ضجه و زاري بلندي از سپاه حضرت علي هم برخاست و قاتلان حضرت عثمان را مورد لعن و نفرين قرار دادند![5]» 

بدين ترتيب هر دو طرف عليرغم وقوع جنگ ميان آنان در مورد لعن و نفرين شورشيان سبأي و قاتلان حضرت عثمان با هم اتفاق نظر داشتند. 

هر دو سپاه از پيروان عبدالله بن سبا که عليه نظام خلافت توطئه‌چيني نموده و شورش کرده و خليفه مسلمانان را به شهادت رسانيده بودند، متنفر بودند! اما هنوز در مورد سرکوبي و رهايي از آنها به نتيجة مشترکي نرسيده بودند، زيرا آنان خود را در ميان سپاهيان حضرت علي و خط مقدم جاي داده و عملاً زمام امور را در دست گرفته و روند سريع حوادث و مخالفت مخالفان اين فرصت را از حضرت علي -رضي الله عنه- گرفته بود که بتواند آنان را از سپاه خود پاکسازي و منزوي و محاکمه نمايد! 

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- تاريخ طبري: ج 4 ص 506 – 507 

[2]- تاريخ طبري: ج 4 ص 507

[3]- البداية والنهاية: ج 7 ص 241 - 242

[4]- البداية والنهاية: ج 7 ص 241

[5]- تاريخ طبري: ج 4 ص 513سربازان سرسپرده و فريب‌خورده سرکردگان باند برانداز و شورشي و توطئه‌گر عبدالله بن سباي يهودي، همه تلاش خود را براي کشتن حضرت عايشه -رضي الله عنها- - که براي پايان دادن جنگ به سختي تلاش مي‌نمود – به کار گرفتند! 

اما سپاه بصره پس از اطلاع از قصد آنان براي حمايت از حضرت عايشه وارد عمل شده و در جلو شتر او با سبأيان که به تلاش‌هاي اميرالمؤمنين علي‌بن ابيطالب و ام المؤمنين عايشه کاملاً بي‌اعتنايي مي‌کردند و همچنان يورش مي‌بردند و شمشير مي‌زدند- وارد جنگ سختي شدند! 

چندين نفر که زمام شتر حضرت عايشه را در دست گرفته بودند، کشته شدند! و جنگ تن به تن در کنار شتر او با شدت و حدت زيادي ادامه داشت! و حمله‌ها و عقب‌نشيني‌هاي زيادي ميان طرفين به وقوع پيوست و گاهي برتري با سبأيان و گاهي غلبه و پيروزي از آن سپاهيان بصره بود! 

در کنار شتر و به حمايت از حضرت عايشه دست و پاي چندين نفر از طرفين قطع گرديد بطوري که در هيچ جنگي به اين اندازه دست و پاي انسانها زخمي و قطع نشده بود! 

فرماندهي عمليات دفاع از حضرت عايشه را ابتدا عبدالرحمن بن عتاب، (پيشنماز سپاه بصره) بر عهده داشت و پس از کشته شدن او اسود‌ابن ابي‌البحتري جاي او را گرفت که او نيز کشته شد! 

پس از آن عبدالله بن زبير براي بيرون کشيدن حضرت عايشه از ميان معرکه خود را به شتر رسانيد و افسار آن را در دست گرفت! حضرت عايشه گفت: تو کيستي؟ 

گفت: عبدالله بن زبير! 

لازم به يادآوري است که عبدالله بن زبير پسر اسماء خواهر حضرت عايشه بود! به همين خاطر او با حزن و نگراني بسياري به خاطر امکان کشته شدن او، براي خواهرش اسماء گريست! 

اشتر نخعي – که نام اصلي او مالک‌بن حارث – و سردسته سبأيان کوفه و از فرماندهان سپاه حضرت علي به شمار مي‌آمد، به طرف عبدالله بن زبير حمله‌ور شد! 

ميان اشتر و ابن زبير جنگ سختي روي داد، هر دوي آنها پهلوان و جنگ‌آور بودند! در يک فرصت اشتر ضربه‌اي بر سر عبدالله بن زبير وارد نمود و او را به سختي مجروح کرد و او نيز ضربه سختي را بر اشتر وارد کرد، و سپس هر دو شمشيرها را کنار نهاده و با هم به زورآزمايي جنگ تن به تن پرداختند! و پس از لحظاتي هر دوي آنها بر روي زمين افتاده و از آنجا که عبدالله بن زبير به خوبي مي‌دانست که اشتر يکي از سرکردگان باند عبدالله بن سباي يهودي است، به سختي براي کشتن او تلاش مي‌کرد! 

وقتي که آنان بر روي زمين افتاده و به سختي با هم درگير بودند، ابن‌زبير افرادي از سپاه بصره را براي کمک به او در کشتن مالک فرا‌مي‌خواند و مي‌گفت: اگر لازم بود مرا هم با او بکشيد! 

تعدادي از افراد سپاه بصره صداي عبدالرحمن بن زبير را مي‌شنيدند، اما نمي‌دانستند مقصود او از مالک، اشتر نخعي است، زيرا همه او را با نام اشتر مي‌شناختند! اگر او نام اشتر را بر زبان مي‌آورد کشته شدن او حتمي بود، اما تعدادي آمدند و آن دو را از هم جدا کردند و هيچيک از آنان کشته نشدند![1]» 

محمدبن طلحه معروف به سجّاد جلو رفت و افسار شتر حضرت عايشه را که وسط معرکه گرفتار آمده بود، گرفت و گفت: يا ام المؤمنين چي دستور مي‌دهي؟ 

عايشه -رضي الله عنها- گفت: دستور من اين است که همچون هابيل فرزند نيک آدم باشي و بر کسي شمشير نکشي! به همين خاطر بود که محمدبن طلحه هر گاه با يکي از جنگجويان مواجه مي‌شد که قصد کشتن او را داشت، خطاب به او مي‌گفت: تو را خداوند و خويشاوندي سوگند مي‌دهم که بر روي من شمشير نکشي! و مرا نکشي! و سپس اين آيه را مي‌خواند که خداوند متعال مي‌فرمايد: 

)قُلْ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى( (الشورى: 23)

«من از شما هيچ مزد و پاداشي را به غير از دوستي و محبت خويشاوندان تقاضا نمي‌کنم»[2].

اما اتباع عبدالله بن سبا و ديگر شورشيان و غوغاسالاران کوفي گوش شنوايي براي شنيدن اين صحبت‌ها را نداشتند! يکي از آنان با نيزه‌اش