 علت تأخير مجازات قاتلين عثمان حجّت و دليلي داري؟ 

حضرت علي فرمود: آري دارم! 

گفت: اگر فردا ميان ما و آنها جنگي روي بدهد و کساني از آنها کشته شوند و آنان نيز افرادي از ما را به قتل برسانند، وضع و حال ما در پيشگاه خداوند چگونه خواهد بود؟ 

حضرت علي فرمود: اميدوارم نه از ما و نه از آن‌ها کسي کشته نشود! اگر چنين شود، و هر يک قلبشان را براي خداوند خالص نموده باشند (و هدفشان فقط مصلحت مسلمانان و رضايت خداوند باشد) اميدوارم که خداوند، کشته‌شدگان را به بهشت ببرد! 

پس از آن حضرت علي -رضي الله عنه- در اجتماع سپاهيان خود فرمود: «اي دوستان و برادران! امروز زمام نفس خود را محکم در اختيار بگيريد! و با دست و زبانتان عليه اين مردم اقدامي نکنيد، زيرا آنان برادران مسلمان شما هستند، اگر هم از طرف ايشان حرکتي انجام گرفت، شکيبايي خويش را از دست ندهيد! و مواظب باشيد در فرداي قيامت و در پيشگاه خداوند بر شما سبقت نگيرند! کسي در قيامت محکوم مي‌شود، که در آن روز عليه او حجّت و دليل اقامه شود![2]» 

اين خو و منش اسلامي بر هر دو سپاه مسلمان که دچار اختلاف و نزاع شده بودند، حاکم بود، که در واقع در اوج اخلاق و فضيلت و ادب اختلاف نظر قرار داشت! آنچه بيان گرديد، در واقع نگرش هر يک از طرفين به طرف مقابل خود به شمار مي‌آمد. 

حضرت علي -رضي الله عنه- با آن سخنان سنجيده و روشنگر، اساس نگرش خود را به طلحه و زبير و همراهان آنها بيان مي‌فرمايد که آنان در پيشگاه خداوند براي اقدامات خود دلايلي و عذرهايي خواهند داشت و اگر هم به دست او کشته شوند جاي آنان در بهشت خواهد بود!؟ 

تعداد سپاهيان حضرت علي -رضي الله عنه- به بيست هزار نفر مي‌رسيد، اما تعداد لشکريان طلحه و زبير حدود سي‌ هزار نفر بود! 

زماني که دو سپاه در نزديکي يکديگر اردو زده بودند، ماه جمادي‌الثاني سال سي و شش هجري – يعني شش ماه از خلافت حضرت علي سپري شده بود[3]. 

زماني که طرفين در مورد تلاش براي مصالحه به توافق رسيده و در نزديکي هم اردو زده بودند، حضرت علي، حکيم بن سلامه و مالک‌بن حبيب را نزد طلحه و زبير فرستاد. 

آنان به طلحه و زبير -رضي الله عنهما- گفتند: اگر برسر توافقي که با قعقاع بن عمرو در مورد قبول صلح داشته‌ايد، همچنان پابرجا هستيد با ما درگير نشويد و اجازه بدهيد، وارد بصره شويم! هم ما و هم شما براي حل و فصل مشکلات موجود چاره‌جويي نماييم! 

طلحه و زبير گفتند: ما در مورد توافقي که با قعقاع بن عمرو داشته‌ايم وفا داريم و براي اصلاح و آشتي ميان مسلمانان علاقمنديم. 

از طرفي احنف بن قيس تميمي همراه با ده هزار نفر از افراد طايفه بني‌تميم تصميم گرفته بود بي‌طرف باقي بماند و نه از طلحه و زبير و نه از علي‌بن ابيطالب -رضي الله عنهم- جانبداري ننمايند! 

احنف بن قيس به خاطر وضعي که پيش آمده بود در حالت روحي سختي قرار داشت و از لابلاي اين سخنان آن حالت او معلوم مي‌‌شود، او گفته بود: 

«شکست و خوار نمودن آنان در حالي که ام المؤمنين عايشه و ياران نزديک رسول خدا مانند طلحه و زبير ايشان را همراهي مي‌کنند، کار بسيار سختي است، از طرف ديگر جنگ با کسي که با او بيعت نموده‌ام و پسر عم رسول خداست، نيز برايم بسيار سخت است». 

وقتي که زبيربن عوام کسي را نزد او فرستاد تا از ايشان حمايت کند، احنف در پاسخ گفت: يکي از کارهاي زير را انجام دهيد! 

اينکه پل را بگشاييد تا از رود دجله عبور کنم و به خاک عجم بروم و همراه با ديگر افراد طايفه‌ام، در مبارزه با دشمنان اسلام شرکت نمايم، تا ببينيم خداوند امر و فرمان خود را کي عملي خواهد کرد! 

يا اينکه به مکه بروم! و در کنار حرم کعبه باقي بمانيم، تا خداوند ارادة خويش را عملي فرمايد! 

يا اينکه نه از شما حمايت کنم و نه از علي‌بن ابيطالب، ولي در نزديکي شما باقي بمانم، تا خداوند امر و اراده خويش را عملي فرمايد! 

به همين خاطر احنف بن قيس حاضر به همكارى با هيچ طرفي نشد و خود را از نزاع کنار کشيد و پس از پايان ماجرا بود که به حضرت علي ملحق گرديد![4] 

صحابي بزرگوار عمران‌بن حصين نيز به اين نتيجه رسيد که از هيچ يک از طرفين نزاع جانبداري ننمايد، در همين رابطه افرادي را به نمايندگي از طرف خود به ميان سپاهيان دو طرف فرستاد و به آنان گفت که: به مردم بگويند: 

«عمران بن حصين صحابي و ياور رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- به شما سلام مي‌رساند، و شما را به پرهيز از جنگ و نزاع فرا مي‌خواند! و مي‌گويد: سوگند به خداوند اينکه بر روي کوهي بروم به چوپاني و نگهداري از گوسفنداني مشغول باشم و پشمشان را بچينم و از شيرشان بنوشم برايم بسيار بهتر و گواراتر از اين است که: به طرف افراد هر يک از اين دو سپاه تيراندازي کنم و مسلماني را هدف قرار بدهم»[5]. 

کعب‌بن سور قاضي بصره نيز روش بي‌طرف در نزاع ميان حضرت علي و طلحه و زبير را در پيش گرفته بود. 

او به رئيس قبيله ازد – که از طلحه و زبير حمايت مي‌کردند – گفت: اين اندرز را از من بشنو! و در اين نزاع شرکت مکن! و مردم خود را از اين درگيري دور نگاه‌دار! من از اين نگرانم که صلحي صورت نگيرد! از هيچ طرفي دفاع مکن! آنان برادران مسلمان يکديگرند. اگر راه صلح و آشتي را در پيش گرفتند، آرزوي ما تحقق پيدا کرده است، و اگر هم ميان آنان جنگي روي داد، ما فردا حکم و داوري ميان آنان را بر عهده خواهيم گرفت! 

اما رئيس قبيله «ازد» حاضر به قبول اين اندرز او نشد! 

در روز پنجشنبه پانزدهم جمادي‌الثاني سپاهيان هر دو طرف در نزديکي قصر عبيدالله بن زياد در «زابوقه» در جوار روستاي ارزاق اردو زدند و هيچکس در مورد عملي شدن صلح و آشتي ترديدي نداشت! 

افراد قبايل و عشاير هر دو سپاه به ديدار يکديگر مي‌رفتند و با هم به نشست و برخاست مي‌پرداختند و اقوام مصري و ربيعه و يمن به ديدار يکديگر مي‌رفتند و همه در مورد صلح صحبت مي‌کردند و کسي نبود که به تحقق صلح و آشتي بدبين باشد! 

حضرت علي عبدالله بن عباس را از جانب خود نزد طلحه و زبير فرستاد، او با ايشان به وضوح و صراحت صحبت کرد، و آنان نيز محمدبن طلحه را – که به خاطر عبادت و تقواي بسيارش به محمّد سجّاد شهرت داشت – نزد حضرت علي فرستاد! همه در حالت و فضايي از رضايت و شادماني و تفاهم و آرامش خاطر قرار گرفته بودند! 

حضرت علي -رضي الله عنه- از اردوگاه لشکريان خود و طلحه و زبير نيز همزمان از جايگاه سپاه خويش بيرون آمده و در مکاني آرام مدت زمان زيادي در مورد اختلاف نظرات خود و حل و فصل آن را از راه مسالمت‌آميز به وضوح و صراحت‌ سخن گفتند. همه در اين مورد اتفاق نظر داشتن که هيچ راهي بهتر از آشتي و مصالحه و کنار نهادن جنگ و خودداري از نزاع و برطرف نمودن اختلاف نيست! و در نهايت در مورد پيمان مصالحه و عقب‌نشيني سپاهيان دو طرف و پايان دادن به اختلافات به توافق رسيدند! 

هر يک از آنها بعد از ظهر به ميان اردوگاه سپاهيان خود بازگشتند، و عزم خود را براي مصالحه جزم نمودند! 

حضرت علي فرماندهان سپاه خود را به اجتماعي د