هند داد و از طرف ديگر ترک ايشان را ترک عمل به احکام قرآن و اجراي قصاص آنها احياي قرآن است!

قعقاع گفت: ششصد نفر از آنهايي را که در محاصره و اشغال مدينه و کشتن عثمان شرکت داشتند، در بصره بودند، که شما به غير از يک نفر به نام حرقوس‌بن زهيرسعدي همه را کشتيد! او به ميان قبيله‌اش يعني قبيله بني‌سعد رفت و وقتي خواستيد او را دستگير و مجازات کنيد، قوم و عشيره‌اش جلو شما را گرفتند و به خاطر او شش هزار نفر خشمگين گرديدند و يک پارچه در برابر شما ايستادند! 

اگر شما حرقوس را رها کنيد و او را قصاص نکنيد، همين خواسته‌‌اي را که خود الآن مطرح مي‌کنيد و اجراي آن را از علي مي‌خواهيد ترک کرد‌ه‌ايد! 

اما اگر به خاطر قصاص حرقوس با طايفة بني‌سعد وارد جنگ شويد! و آنان بر شما يورش برند و پيروز گردند، شما در تنگنا قرار خواهيد گرفت و آنان قدرت بيشتري خواهند يافت و آنچه را که دوست نمي‌داريد بر سرتان خواهد آمد! شما همچنين با تلاش براي قصاص «حرقوس» دو عشيره ديگر يعني «ربيعه و مضر» را که در اين سرزمين سکونت دارند خشمگين نموده و براي رويارويي احتمالي پشتيباني خود را از قبيله بني‌سعد اعلان کرده‌اند! 

همين وضع و شرايط در مورد کساني که در اشغال مدينه و محاصرة خانه عثمان و کشتن او دست داشته و در ميان سپاهيان حضرت علي خود را جا زده نيز صدق مي‌کند. 

حضرت عايشه و طلحه و زبير حجت و دليل قعقاع بن عمرو را قانع‌کننده و قابل قبول دانستند و تحت تأثير استدلالهاي قوي او قرار گرفتند!

حضرت عايشه -رضي الله عنها- به او گفت: رأي تو اکنون چيست؟

قعقاع گفت: به نظر من اين بيماري را اکنون با دارويي مسکن بايد آرام کرد، و در مورد قصاص قاتلين حضرت عثمان نبايد شتاب کرد، وقتي اختلاف‌ها رفع شد و همه مردم در مورد پيروي از اميرالمؤمنين اتفاق نظر پيدا کردند، آنگاه فرصت مجازات قاتلان و شورشيان نيز فراهم خواهد شد!

اگر شما با علي مجدداً بيعت کنيد و با او به توافق‌هايي برسيد نشانه خير و نيکي و بشارت و رحمت خواهد بود و قدرت شما براي قصاص قاتلان حضرت عثمان به مراتب بيشتر خواهد گرديد!

اما اگر شما چنين نکنيد و بر ديدگاه خود اصرار ورزيد و زمينه جنگ را فراهم کنيد، اين نشانه شر و بدبختي و تضعيف ملک و ملت خواهد بود! 

راه آشتي و عافيت را در پيش بگيريد، بهره‌مند خواهيد شد. و همچون گذشته پرچمدار خير و مصلحت باشيد، و همة ما را در معرض شر و بلا و بحران قرار ندهيد، اگر جانب جنگ و درگيري را در پيش گيريد خداوند هم ما و هم شما را از بين خواهد برد!

من شما را به صلح و آشتي فرامي‌خوانم، اما از اين نگرانم اگر چنين نشود، خداوند حمايت خود از اين ملت را که امکاناتش اندک است و به اين وضع گرفتار آمده، و آنچه براي آن پيش آمده بسيار بزرگ است – دريغ دارد، وضعي که براي ما مسلمانان پيش آمده با کشتن يک نفر به دست ديگري و يا اينکه چند نفر کسي را بکشند و يا قبيله‌اي قبيله ديگري را از بين ببرند، به هيچوجه قابل مقايسه نيست!!» 

آنان به سخنان سنجيده و حکيمانه و صادقانه قعقاع‌بن عمرو‌تميمي قانع شدند و به دعوت او براي صلح و آشتي پاسخ مثبت داده و گفتند: آفرين بر تو! به راستي سخنانت سنجيده و صادقانه بود! نزد حضرت علي برگرد، اگر ايشان نيز همچون تو بينديشد و رأي تو را بپذيرد، انشاءالله قضيه حل و فصل خواهد شد! 

قعقاع بن عمرو در حالي که در مأموريت خود پيروز شده بود به اردوگاه سپاه حضرت علي -رضي الله عنه- در «ذي‌قار» بازگشت و نتيجة گفتگوهاي خود را با ام المؤمنين عايشه و طلحه و زبير براي حضرت علي گزارش داد!

حضرت علي از سخنان او و موفقيتش شگفت زده و شادمان شد! و عليرغم ناخشنودي عده‌اي بدخواه، طرفين به مصالحه و آشتي داشتند بسيار نزديک مي‌شدند![1] 

پس از آن حضرت علي -رضي الله عنه- در اجتماع سپاهيان خود سخن گفت: و از تاريکي‌ها و مصايب جاهليت، و نور و خير و منافع اسلام و فضل و کرم خداوند در مورد اتفاق نظرشان بر خلافت حضرت ابوبکر و عمر -رضي الله عنهما- ياد فرمود. 

او در ادامه سخنانش فرمود: 

«... پس از آن که حادثه کشته شدن عثمان پيش آمد، و جماعتي طالب دنيا دست به جنايت زدند، و همه قوت و فضيلتي را که خداوند به اين امت عطا فرموده بود، به يغما بردند و خواستند همه چيز را به گذشته برگردانند، اما خداوند قادر است اراده خويش را عملي فرمايد!

من براي مصالحه با طلحه و زبير فردا به بصره مي‌روم، و به صراحت به شما مي‌گويم، هيچ يک از آنهايي که عليه عثمان دست به شورش زده بودند، نبايد به هيچوجه فردا همراه ما بياييد! ما را به سفيهان و ناآگاهان نيازي نيست!» 

بدين ترتيب گام‌هاي بلندي در راه مصالحه و حل و فصل امور ميان علي و طلحه و زبير -رضي الله عنهم- برداشته شد، و چيزي براي ايجاد وحدت و تفاهم ميان مردم بصره و کوفه باقي نمانده بود. 

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- تاريخ طبري: ج 4 ص 393 -394آيا پيروان عبدالله بن سبا که در سپاه اميرالمؤمنين خزيده بودند، ساکت مي‌ماندند تا ميان حضرت علي و طلحه و زبير صلح و آشتي برقرار شود و مسلمانان بار ديگر به وحدت و تفاهم برسند!؟ آنها خود مي‌دانستند که اگر چنين شود، بازندة اصلي آنان خواهند بود و مصالحه ميان اميرالمؤمنين و طلحه و زبير و عايشه -رضي الله عنهم- و وحدت مسلمانان به زيان آنها تمام خواهد شد!

شمارش معکوس خواري و درماندگي آنان آغاز گرديده بود، زيرا حضرت علي -رضي الله عنه- به صراحت به آنها گفت که: هر کس به هر شکلي در اشغال مدينه و محاصره منزل و کشتن حضرت عثمان نقش داشته از سپاه او بيرون برود! و معلوم است که وقتي آب‌ها از آسياب‌ بيفتد با آنها چکار خواهد کرد! 

سران شيطنت‌پيشه باند عبدالله بن سباي يهودي که الحمدلله حتي يک صحابي در ميان آنها نبود – براي بررسي وضع جديد و چاره‌‌جويي – مخفيانه تشکيل جلسه دادند![1]» 

سرکردگاني که در آن اجتماع سرّي شرکت داشتند، عبارت بودند از، عبدالله بن سبا، اشتر نخعي، علباء‌بن هيثم و شريح‌بن اوفي ... 

يکي از آنها گفت: چکار بايد کرد؟ اين علي است که مي‌گويد سوگند به خداوند آگاهي او از کتاب خداوند، از خونخواهان عثمان بيشتر و عملکردش به آن سازگارتر است! شنيديد که او چه گفت؟! او فردا همه مردم را عليه ما متحد خواهد کرد، و همة آنان خواهان نابودي ما خواهند شد! با آنان چه کار خواهيد کرد؟ افراد ما اندک ولي آنها تعدادشان بسيار است و ما را از دست آنان گريزي نيست! 

اشتر نخعي گفت: ما قبلاً هم از خواسته و هدف طلحه و زبير آگاهي داشته‌ايم، اما تا کنون در مورد هدف و مقصد علي چيز زيادي نمي‌دانيم. اگر آنها با هم صلح و آشتي کنند، همه عليه ما متحد خواهند شد، و آشتي آنان به معناي نابودى ما خواهد بود! 

به نظر من بهتر اين است که طرح ترور علي را هم پي‌ريزي کنيم و او را نزد عثمان بفرستيم، با اين کار آتش فتنه و تفرقه بار ديگر زبانه مي‌کشد، و مسلمانان به جان هم مي‌افتند و از ما غافل مي‌شوند! 

عبدالله بن سباي شيط