حاکمه و اعدام شد![2] 

بدين صورت معاويه و عمروبن عاص از آن توطئه‌ جان سالم به در بردند، اما حضرت علي بن ابيطالب -رضي الله عنه- به دست ابن ملجم مرادي به شهادت رسيد!

 

شهادت حضرت علي -رضي الله عنه- 
عبدالرحمن بن ملجم وارد کوفه گرديد و قصد خود را حتي از دوستان خوارجي خويش که در آن شهر بودند – براي جلوگيري از افشاى آن – پنهان داشت. 

ابن ملجم با زن زيبارويي به نام قطام که از هواداران خوارج بود آشنا شد، او به خاطر آنکه پدر و برادرانش را در جنگ نهروان به دست حضرت علي کشته شده بودند، به شدت کينه او را دل داشت. 

ابن ملجم از زيبايي او در شگفت شد و او را براي خود خواستگاري نمود! قطام نيز به شرط آنکه سه هزار درهم و يک خدمتکار را مهريه او نمايد و حضرت علي به قتل برساند، با پيشنهاد خواستگاري او موافقت کرد!!

هدف و خواست ابن ملجم با خواست قطام گره خورد و کينة آنها از حضرت علي به آنان جرأت بيشتري براي کشتن او داد. 

ابن ملجم گفت: سوگند به خداوند تنها هدف او از آمدن به کوفه کشتن علي‌بن ابيطالب بوده است! 

قطام يکي از مردان عشيره خويش را به نام «وردان» براي همکاري با شوهرش ابن ملجم در کشتن حضرت علي آماده نمود! 

همچنين ابن ملجم خود نيز توانست يکي از افراد خوارج را به نام شبيب بن نجده اشجعي – پس از مباحثاتي طولاني – راضي کند که با او براي کشتن حضرت علي همکاري کند! 

آن سه آدم جنايت‌پيشه يعني ابن‌ملجم، وردان و شبيب قرار گذاشتند که در بامداد روز جمعه هفدهم ماه رمضان سال چهل هجري حضرت علي را به شهادت برسانند! 

ابن ملجم شمشير خويش را با سمي کشنده آغشته نمود و هر سه نفر در کنار در ورودي مسجد که حضرت علي از آنجا براي اقامه نماز وارد مسجد مي‌شد، کمين کردند! 

لحظاتي قبل ار طلوع فجر حضرت علي -رضي الله عنه- از خانه بيرون آمد و به سوي مسجد به راه افتاد در راه که مي‌آمد مردم را براي اقامه نماز صبح بيدار مي‌نمود و مي‌فرمود: حي علي ‌الصلاة، حي علي الصلاة!

وقتي به جلو در مسجد رسيد، آن سه آدم شقاوت‌پيشه بر او هجوم بردند ابتدا شبيب شمشيرش را بر سر او فرود آورد اما به خاطر برخورد با در مسجد بر سر حضرت علي اصابت ننمود!

اما ابن ملجم با شمشير مسموم خود ضربه سختي را بر فرق سر او فرود آورد وخون از سر او جاري شد، و محاسنش را خونين نمود، و هماني روي داد که خود او مدام مي‌فرمود که محاسنم از خون سرم رنگين خواهد گرديد!؟ 

وقتي ابن ملجم با شمشيرش آن ضربه را بر سر حضرت علي -رضي الله عنه- فرود مي‌آورد، با صداي بلند مي‌گفت: «الحکم لله وحده يا علي ليس لک ولا لأصحابک».

«اي علي حکم تنها حکم خداوند است، تو و يارانت را در آن حقي نيست.» و اين آيه از قرآن را خواند که: 

)وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ (       (البقرة: 207)

«در ميان مردم کسي يافت مي‌شود که جان خود را در برابر کسب خوشنودي خداوند بدهند و خداوند نسبت به بندگانش مهربان است.»

در حالي که خون از سر مبارکش اميرالمؤمنين علي‌بن ابيطالب -رضي الله عنه- جاري بود، فرمود: مردم او را بگيرند!

عده‌اي به سرعت ابن ملجم را دستگير کردند و يک نفر از اهل حضرموت وردان را به قتل رسانيد، اما شبيب در تاريکي توانست فرار کند و خود را نجات بدهد! و کسي متوجه او نشود!

حضرت علي -رضي الله عنه- به «جعدبن هبيره» فرمود که پيشنماز شود و براي مردم نماز صبح را اقامه کند! 

حضرت علي -رضي الله عنه- را به منزل حمل کردند، پس از آن ابن ملجم را در حالي که دستان او را بسته بودند نزد حضرت علي آوردند! 

حضرت علي به او فرمود: ابن ملجم! اي دشمن دين خدا! مگر من مدام با تو به خوبي رفتار نمي‌کردم؟!

ابن ملجم گفت: چرا!

حضرت علي فرمود: چه چيز تو را بر آن داشت كه به اين کار دست بزني؟! 

ابن ملجم گفت: من چهل روز مشغول تيز کردن اين شمشير بودم و از خداوند خواستم بدترين انسان به وسيله آن کشته شود! اينکه به وسيله آن تو را کشتم!؟

حضرت علي -رضي الله عنه- فرمود: فکر مي‌کنم بدترين خلق خدا تو باشي و به وسيله همين شمشير کشته خواهي شد! 

پس از آن حضرت علي به اطرافيان خود فرمود: اگر من فوت نمودم او را قصاص کنيد و اگر زنده ماندم خود مي‌دانم با او چکار کنم!

جندب بن عبدالله گفت: يا اميرالمؤمنين! اگر تو وفات يافتي اجازه مي‌دهي با فرزندت حسن بيعت نماييم؟

حضرت علي -رضي الله عنه- فرمود: من در مورد بيعت با او نه به شما امر مي‌کنم و نه شما را از آن برحذر مي‌دارم! خود بهتر مي‌دانيد، هر کاري را که به صلاح مي‌دانيد انجام بدهيد! 

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- البداية والنهاية: ج 7 ص 326 – 327.

[2]- البداية والنهاية: ج 7 ص 330«حضرت علي وصيت‌نامه‌اي را خطاب به حسن و حسين و ديگر پسران و دخترانش و همة مسلمانان نوشت ودر آن همه را به تقواي الهي و نماز و زکات و صبر و بردباري، صله رحم، شکيبايي در برابر جاهلان، و آگاهي و معرفت ديني، تحقيق در امور، پيوند با قرآن، و مراعات حقوق همسايگي، امربه معروف و نهي از منکر و پرهيز از فساد و فحشاء توصيه فرمود»[1]. 

حضرت علي سه روز رااز بامداد روز جمعه تا شب يکشنبه بر اثر ضربت شديدي که بر سر او وارد شده بود، در بستر قرار داشت، و در آن سه روز بيشترين و شايد همه کلام و ذکر او «لااله الاّ الله» بود! 

در شب يکشنبه نوزدهم ماه رمضان سال چهل هجري اميرالمؤمنين علي‌بن‌ابيطالب -رضي الله عنه- بر اثر زخمي که از ضرب شمشير مسموم ابن ملجم برداشته بود، وفات يافت و بدست آن خارجي درمانده و شقاوت‌پيشه به شهادت رسيد و با اين مقام به پيشگاه پروردگار شرفياب گرديد!

حضرت علي مانند رسول اکرم و ابوبکر صديق و عمربن خطاب در سن 63 سالگي دعوت حق را لبيک گفت و به رفيق اعلا پيوست و به شهادت رسيد. 

مدت خلافت اميرالمؤمنين علي‌بن ابيطالب چهار سال و چند روزي کمتر از نه ماه بود!

خلافت و بيعت با او يک هفته بعد از شهادت حضرت عثمان -رضي الله عنه- يعني روز جمعه آغاز شده بود. 

پس از آنکه حضرت علي به شهادت رسيد، حضرت حسن و حسين -رضي الله عنهما- او را غسل دادند، حضرت حسن نماز را بر پيکر مبارک او همراه با نُه تکبير خواند! 

پس از آنکه شب فرارسيد، در نيمة شب بود که حضرت حسن و حسين و محمدبن حنفيه و جمعي از نزديکان حضرت علي را مخفيانه در دارالأماره کوفه آن بزرگوار را به خاک سپردند، و از ترس آنکه خوارج قبر مبارک او را نبش کنند، و به خاطر حقد و کينه‌اي که از او داشتند، و پيکرش را پاره پاره نکنند، هيچ آثار و نشانه‌‌اي را بر روي قبر مطهرش قرار ندادند! 

از امام محمدبن باقر يکي از ائمة آل‌البيت در مورد اميرالمؤمنين علي‌بن ابيطالب سؤال شد که: 

هنگام شهادت، او چند سال داشت؟ 

گفت: 63 سال. 

سؤال شد: کجا او را به خاک سپردند؟ 

امام باقر فرمودند: شبانه او را در دارالأماره کوفه دفن کردند، و از ترس خوارج محل قبر او را پنهان داشتند! 

خداوند حضرت اميرالمؤمنين علي‌بن ابيطالب را مشمول رحمت و رض