مودم و بدون تکلف به آنان اقتداء مي‌کردم! 

وقتي قضيه به پايان رسيد، شرارة شر زبانه کشيد و کينه‌توزي‌هاي و کشمش‌هاي نارواي نفساني آغاز گرديد، و بدون آنکه جرمي و خيانتي را مرتکب شوم، عده‌اي از در دشمني با من وارد شدند! 

خواسته‌‌اي و هدفي را دنبال مي‌نمودند، اما بدون دليل و بهانه چيز ديگري را اظهار مي‌کردند، به خاطر تهمت‌هايي که به من بسته بودند مرا در حضور مردم مدينه مورد ملامت قرار دادند، و در مورد چيزهايي بر من خرده مي‌گرفتند که غير آن را به مصلحت نمي‌دانستم! 

من در مورد آنان شکيبايي نمودم و سال‌هاست که با آنان مدارا نموده‌ام و خود همه اقدامات و توطئه‌هاي آنها را ديده و شنيده‌ام، و در مورد زير پا نهادن احکام شريعت خداوند اينک به خود جرأت و جسارت بيشتري داده‌اند! 

کارشان به جايي کشيده شده که در جوار رسول خدا و حرم او در سرزمين هجرت ما را مورد تهاجم قرار داده‌اند! و عده‌اي از مردم عادي عرب نيز از آنها حمايت مي‌کنند! آنان درست همچون دسته‌ها و قبيله‌هاي «روز احزاب» شده‌اند، يا همچون آناني هستند که در غزوه احد ما را مورد تهاجم قرار دادند، و تنها تفاوتشان با آنها تظاهري است که اين‌ها دارند! 

هر کس مي‌تواند به ما ملحق شود، از اين کار کوتاهي ننمايد»[2]. 

وقتي نامة حضرت عثمان به مسلمانان مناطق مختلف رسيد، به شدت تحت تأثير آن قرار گرفتند و به سختي از جرأت و جسارت شورشيان و خوارج سبأيه در شگفت شدند، و براي حمايت از خليفه مسلمانان و رهايي او و اهل مدينه از محاصره و اشغالگري مهاجمان بسيج شدند، اما تقدير الهي سريع‌تر از اقدام آنها صورت گرفت. همچنان که از لابه‌لاي سير حوادث آن را ذکر خواهيم نمود. 

معاويه‌بن ابي‌سفيان سپاهي را به فرماندهي حبيب بن مسلمه فهري براي حمايت نظام اسلامي به سوي مدينه فرستاد. 

عبدالله بن سعد نيز سپاهي را به فرماندهي معاويه بن خديج سکوتي از مصر به طرف مدينه گسيل داشت! 

تعدادي از اصحاب رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- که در بصره و کوفه سکونت داشتند مردم را براي حمايت از حضرت عثمان و نظام خلافت و نجات مدينه از شورشيان و آشوب‌طلبان ترغيب کردند، برخي از آن اصحاب عبارت بودند از عقبه‌بن عمرو، عبدالله بن ابي‌اوفي، و حنظله‌بن ربيع. 

تعدادي از تابعيني که در کوفه همة سعي خود را براي بسيج مردم به کار بردند، دوستان حضرت عبدالله بن مسعود بودند، مانند مسروق بن اجدع، اسودبن يزيد، شريح بن الحارث و عبدالله بن حکيم. 

آن عده از اصحاب و تابعين در خيابان‌هاي کوفه مي‌گشتند و در مجالس مختلف حضور پيدا مي‌کردند و خطاب به مردم مي‌گفتند: 

«اي مردم! امروز روز اقدام است نه فردا، و تصميم‌گيري امروز مطلوب است نه روزي ديگر! جنگ و رويارويي با آشوبگران امروز روا و فردا نارواست، براي نجات خليفه مسلمين و مصون ماندن نظام و امور خود قيام کنيد! 

عده‌اي از نيکمردان کوفه به نداي آنان پاسخ مثبت دادند، و براي حمايت از نظام خلافت و حضرت عثمان به فرماندهي قعقاع بن عمرو تميمي راهي مدينه شدند! 

اصحابي مانند: عمران‌بن حصين، انس‌بن مالک، هشام‌بن عامر، و تابعيني مانند: کعب‌بن سور و هرم بن حيان عبدي نيز مردم بصره را براي رفتن به مدينه تشويق مي‌کردند! 

همچنين اصحابي مانند: عباده‌بن صامت، ابوامامه باهلي، ابودرداء، و تابعيني همچون ابومسلم خولاني و شُريک نميري و عبدالرحمن بن غنم مردم شام را براي حمايت از نظام اسلامي و حضرت عثمان تشويق مي‌کردند![3]» 

سپاهيان بسياري از شام و مصر و کوفه و بصره براي حمايت از حضرت عثمان و نظام خلافت اسلامي راهي مدينه شدند، وقتي پيروان عبدالله بن سباي يهودي که مدينه را اشغال و خانه حضرت عثمان را محاصره کرده بودند، متوجه حرکت سپاهيان بسياري شدند، دچار هراس و دلهره گرديده و تصميم گرفتند، قبل از رسيدن آنها، توطئه‌ خود را عملي نمايند![4] 

روز هشتم ماه ذي‌القعده سال سي و پنج هجري بود که سپاه سبأيه وارد مدينه شده و خانه حضرت عثمان را در محاصره گرفته بودند! 

اولين روز جمعه پس از اشغال مدينه، حضرت عثمان براي اقامه نماز جمعه و سخن گفتن با مردم راهي مسجد شد! 

او همراه با مردم نماز جمعه را اقامه نموده پس از پايان نماز بر روي منبر رفت – شورشيان باند سبأيه و تعدادي از اصحاب و ديگر مسلمانان در مسجد حضور داشتند! 

حضرت عثمان بعد از آنکه بر روي منبر رفت، گفت: «شما اي دشمنان و توطئه‌گران! چرا خداوند را به دست فراموشي سپرده‌ايد؟! سوگند به خداوند مردم مدينه مي‌دانند که شما از طرف رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- مورد لعن و نفرين قرار گرفته‌ايد! بياييد خطاهاي خود را با خوبي و اصلاحگري پاک کنيد! زيرا خداوند تنها به وسيله نيکي بدي را پاک مي‌گرداند! 

محمدبن مسلمه -رضي الله عنه- برخاست و خطاب به شورشيان گفت من شهادت مي‌دهم که از رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- شنيدم که شما خوارج و شورشيان را مورد لعن قرار مي‌داد! 

حکيم بن جبله دزد و قاتل مشهو و از سرکردگان باند سبأيه در بصره برخاست و به طرف محمدبن مسلمه رفت و او را با زور بر زمين نشانيد! 

پس از آن زيدبن ثابت -رضي الله عنه- برخاست و خطاب به آنها گفت: نامه‌اي را که فکر مي‌کنيد، عثمان براي والي خود در مصر نوشته به من نشان دهيد! 

يکي از قداره‌بندان باند سبأيه برخاست و او را نيز با زور ساکت نمود و بر زمين نشانيد! 

پس از آن همه سبأيان حاضر در مسجد به ايجاد جار و جنجال پرداختند و اصحاب رسول خدا را مورد ضرب و شتم قرار دادند و آنان همراه با حرف‌هاي زشت و توهين‌آميز از مسجد بيرون کردند! 

سپس حضرت عثمان را که بر بالاي منبر بود با سنگ و چوب مورد حمله قرار دادند. او از روي منبر بر زمين افتاد و بيهوش گرديد!؟ در همان حالت بيهوشي و بيماري او را بر دوش گرفته به منزل بردند! 

تعدادي از اصحاب رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- خود را براي جنگ با خوارج باند عبدالله بن سباي يهودي – هر چند که خود تعدادشان اندک بود، آماده کردند! از جمله کساني که خود را آماده رويارويي با آنها نمودند! عبارت بودند از: سعدبن ابي‌وقاص، ابوهريره، محمدبن مسلمه، زيدبن ثابت، حسين‌بن علي و عبدالله بن زبير و بسياري ديگر. 

وقتي حضرت عثمان از اين موضوع اطلاع پيدا کرد، آنها را فراخواند و به آنان امر فرمود که از جنگ با آنها خودداري کنند و شمشيرهاي خود را در نيام کنند و به خانه‌هاي خويش بازگردند! آنان نيز عليرغم نارضايتي دروني، دستور حضرت عثمان را عملي کردند! 

حضرت علي بن ابيطالب و حضرت طلحه و زبير -رضي الله عنهم- براي عيادت حضرت عثمان به منزل او رفتند و از اوضاع و احوال پيش آمده نزد او اندوه و نگراني خود را ابراز نمودند! پس از آن به خانه‌هاي خويش بازگشتند! 

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- در تاريخ طبري: ج 4 ص 407 ص 411 نص‌نامه حضرت عثمان را مطالعه کنيد!

[2]- تاريخ طبري: ج 4 ص 351 -352

[3]- تاريخ طبري: ج 4 ص 352

[4]- وقتي سپاهيان متوجه شدند، هر ي