فرمود: آري شتر هم مال من است! 

حضرت علي فرمود: آيا اين نامه را تو نوشته‌اي؟ 

حضرت عثمان پس از رؤيت نامه گفت: نه اصلاً من چنين نامه‌اي را ننوشته‌ام! و به خداوند متعال سوگند ياد نمود که نه خود اين نامه را نوشته و نه به کسي دستور داده که آنرا بنويسيد و از اعزام آن جوان و کسي که نامه را نوشته هيچگونه اطلاعي ندارم!!

حضرت علي و ديگر اصحاب از آنجا که مي‌دانستند حضرت عثمان هيچگاه به دروغ به نام خداوند سوگند نمي‌خورد، به صحت سخنان او پي بردند! اما متوجه شدند که کسي آن نامه را جعل نموده و از طرف عثمان آن را نوشته و با استفاده از پيشخدمت و شتر حضرت عثمان آن را فرستاده و جوان بطور عمدي دنبال مصريان سبأية عازم مصر به راه افتاده تا با ديدن نامة حضرت عثمان آنرا بهانه کنند و دست به شورش و طغيان بزنند! 

در اين جا قضيه‌اي روي داده بود که توجه اصحاب رسول خدا را به خود جلب نمود و آنان را ناچار نمود که در مقابل اين توطئه‌ سبأي ابليسي قرار بگيرند! 

حضرت علي بن ابيطالب و محمد بن مسلمه انصاري و طلحه و زبير -صلى الله عليه وسلم- با شورشان گروه سبأيه وارد گفتگو و مذاکره شدند! و از ايشان پرسيدند چرا به مدينه بازگشته‌ايد؟شما با رضايت به سوي ممالک خود حرکت کرديد و مشکلي که به خاطر آن ادعا مي‌کرديد حل و فصل شد، چه چيزي باعث شد از بازگشت به شهر و ديار خود منصرف شويد؟ 

مصريان سبأي گفتند: پيشخدمت عثمان را در راه سوار بر شتر و در حالي که نامه‌اي را از طرف عثمان به همراه داشت بازداشت کرديم، به همين دليل اکنون براي خلع او باز گشته‌ايم! 

اصحاب رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- به سبأيان کوفه گفتند: شما چرا به مدينه برگشته‌ايد؟ 

گفتند براي ياري از برادران مصري خود و حمايت از آنان برگشته‌ايم! 

حضرت علي و محمدبن مسلمه خطاب به بصريان و کوفيان گفتند: شما از کجا خبر پيدا کرديد که مصريان چنين کسي را همراه با آن نامه گرفته‌ايد؟ آنان که از جهت غرب به طرف مصر و شما از طرف شرق به سوي عراق حرکت کرده بوديد!؟ و ميان شما فاصلة بسيار زيادي بود چگونه از ماجرا مطلع شديد؟! اين قضيه‌اي بوده که در مدينه پيش آمده و در پنهاني راجع به آن تصميم‌گيري شده است! 

شورشيان سبأيه گفتند: در مورد موضوع هر گونه که مي‌خواهيد فکر کنيد و هر چه را که دوست داريد بگوييد! ما به هر صورت مي‌خواهيم عثمان از خلافت برکنار شود! ما به او نيازي نداريم دست از سر ما بردارد و مقام خلافت را رها کند![1]» 

 

نامة مرموز را چه کسي نوشته بود؟!
حضرت علي بن ابيطالب و محمدبن مسلمه با هوشياري و فراست ايماني خود آن توطئه ابلهانه را کشف کردند و دريافتند که آن نامة جعلي هم بخشي از توطئه و طرح باند فريبکار و خيانت‌پيشه سبأيان بوده و به دروغ آن را به عثمان نسبت داده و سران خوارج بصره و کوفه را از آن باخبر کرده بودند! 

در برابر ذکاوت و هوشياري و دورانديشي حضرت علي و محمدبن مسلمه شورشيان سبأيه حرفي و پاسخي براي گفتن نداشتند، و به هيچوجه نتوانستند نمايش نامة موهوم خود را توجيه کنند، در واقع حقيقت اهداف و نيات آنان بيشتر کشف گرديد! 

فراموش نکنيم که دو نفر از سران باند سبأيه به نام‌هاي اشتر نخعي و حکيم بن جبله در مدينه باقي مانده بودند و نقش اساسي را در جعل ماجراي نامه و بازگردانيدن سبأيان مصري و کوفي و بصري در مدينه بر عهده گرفته بودند!

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- به تاريخ طبري: ج 4 ص 350 – 351 و العواصم من القواصم ص 109 – 128 و کتاب عثمان بن عفان محمد صادق عرجون ص 117 – 124 مراجعه شود. سپاهيان باند سبأي مدينه را محاصره و اشغال نموده بودند، و مردم نيز براي درگير نشدن با آنان از خانه‌هاي خويش بيرون نمي‌آمدند! تنها تعداد اندکي از مردان در شهر باقي مانده بودند، زيرا بيشتر آنها سربازان و مجاهداني بودند که به مناطق مختلف اعزام شده يا براي تبليغ و دعوت به ممالک فتح شده رفته بودند و بسياري ديگر براي اداي مناسک حج در مکه به سر مي‌بردند! 

تعداد مرداني که در شهر باقي مانده بودند، به مراتب از تعداد سه هزار نفري عبدالله بن سبأ کمتر بودند! 

در اواخر ماه ذي‌الحجه حضرت عثمان نتوانست به عادت هميشگي که ساليانه به حج مي‌رفت از مدينه خارج شود زيرا اگر سبأيه مدينه را اشغال و خانة او را محاصره کرده بودند! 

حضرت عثمان -رضي الله عنه- هيچ چاره‌اي به غير از تغيير سرپرستي و رياست حجاج نداشت، به همين خاطر کسي را دنبال عبدالله بن عباس فرستاد و او را مکلف نمود که سرپرستي حجاج آن سال را بر عهده بگيرد! 

ابن عباس -رضي الله عنه- گفت يا اميرالمؤمنين! اجازه بده! در کنار تو باقي بمانم و براي رويارويي با شورشيان در مدينه باشم! سوگند به خداوند جنگ با اين خوارج و شورشيان را بر رفتن به حج ترجيح مي‌دهم! 

اما حضرت عثمان فرمود: تصميم گرفته‌ام که تو امسال سرپرستي حجاج را بر عهده بگيري! 

عبدالله بن عباس چاره اي به غير از اطاعت اميرالمؤمنين عثمان بن عفان نداشت و سرپرستي حجاج را پذيرفت! 

حضرت عثمان نامه‌اي را خطاب به حجاج آن سال نوشت تا عبدالله بن عباس آن را با خود ببرد و در ميان آنان قرائت کند! او در آن نامه اوضاع و احوال پيش آمده از طرف خوارج باند سبأيه و موضعگيري خود او در برابر آنان و خواسته‌هايشان را توضيح داده بود![1] 

ماه ذي‌الحجه فرارسيد و شورشيان طرفدار عبدالله بن سبا همچنان شهر مدينه را در اشغال خود داشته و خانة حضرت عثمان را در محاصره گرفته بودند! اما در عين حال حضرت عثمان -رضي الله عنه- امامت نماز آنان و ديگر مسلمانان را انجام مي‌داد! و آن شورشيان نيز پشت سر او به نماز مي‌ايستادند!؟

زماني که حضرت عثمان متوجه گرديد، آنان قصد ندارند از اشغال مدينه دست بردارند و شهر را ترک کنند! نامه‌هايي را نوشت و به ممالک مختلف شام و مصر و کوفه بصره فرستاد و از مردم براي بيرون راندن سپاه سبأيان از مدينه کمک و ياري خواست! او در آن نامه‌ها نوشته بود که: 

 

بسم‌الله الرّحمن الرّحيم

اما بعد: 

«خداوند پيامبرش محمد را بر اساس حق و راستي فرستاد تا هشدار‌دهنده و بشارتگر باشد، هر چه را که خداوند بر او فرو فرستاده تبليغ نمود و به درستي به مسئوليت خود عمل کرده و سپس از اين جهان رفت، و کتابي را که در آن حلال و حرام و اموري که لازم بوده‌اند را از خود برجاي نهاد، و آنها را عليرغم خوشايند و ناخوشايند بودن براي مردم به اجرا گذاشت! 

پس از او ابوبکر صديق و عمر فاروق -رضي الله عنهم- زمام امور مسلمانان را در دست گرفتند! 

بعد از آن بدون آنکه خود بدانم و بدون پرسش از من و در حضور مردم به عضويت شوراي حل و عقد انتخاب شدم!سپس بدون درخواست و علاقمنديم شورا در مورد خلافت من در حضور مردم به اتفاق آرا رأي به خلافت من داد! 

من به گونه‌اي در ميان مسلمانان عمل کردم که آن را معروف و مورد پسند مي‌دانستند و منکر و ناپسند نمي‌شمردند، و روش من روش تبعيت بود، نه انحراف و اهل التزام بودم و از ابتداع پرهيز مي‌ن