عه‌پراکني قرار گرفته بود! 

اشتر آناني را که در مسجد گرد آمده بودند، عده‌اي کودن و بي‌خرد يافت، و آنان را به سختي تحت تأثير قرار داد. و به شدت احساساتشان را تحريک کرد و غوغا و جنجال سختي در مسجد پديد آمد! 

وقتي بزرگان و اهل فضل و پرهيزکاراني مانند ابوموسي اشعري و عبدالله بن مسعود و قعقاع بن عمرو از موضوع مطلع شدند، با او وارد گفتگو شدند، اما به اندرزهاي آنها توجهي ننمود و دست رد بر سينه آنان نهاد! 

يزيد بن قيس در ميان فتنه‌گران و آشوب‌طلبان داخل و خارج مسجد فرياد زده و گفت: من براي جلوگيري از وارد شدن سعيد بن عاص به کوفه از شهر خارج مي‌شوم و راه را بر او مي‌بندم! هر کس مي‌خواهد از بازگشت سعيد جلوگيري کند، و خواهان آمدن والي جديد باشد، مرا همراهي کند! 

همه فتنه‌گران و آشوب‌طلبان و اتباع باند سبأيه حمايت خود را از او اعلام کردند و حدود هزار نفر با او از شهر خارج شدند![1]» 

وقتي اشرار و فتنه‌گران با هدف شورش و آشوبگري از مسجد خارج شدند تنها تعدادي از شخصيت‌هاي جاافتاده و بزرگان اهل علم و خرد باقي ماندند! 

«عمرو‌بن حريث» نائب والي بر روي منبر رفت و مسلمانان را به وحدت و برادري فراخواند و آنان را از تفرقه و پراکندگي و فتنه و آشوب‌طلبي برحذر داشت و از آنان خواست که از حمايت شورشيان سرکش دست بردازند! 

قعقاع بن عمرو به او گفت: تو نمي‌تواني اينگونه با آنها مقابله کني! زيرا جلو سيلاب را به سادگي نمي‌توان گرفت و هيچکس نمي‌تواند رود فرات را از جريان بيندازد، آنها آدم‌هاي هرج و مرج طلب‌اند و تنها به وسيله گردن زدن و کشتن آنان مي‌توان فتنة ايجاد شده را سرکوب کرد! 

هر چند فتنه و خونريزي، خونريزي را به دنبال خواهد داشت، اما آنان بايد بهاي تمرد و شورش خود را بپردازند، صبر کن تا والي از راه برسد! 

عمروبن حريث گفت: صبر مي‌کنم تا سعيد برسد و سپس به منزل خود رفت! 

يزيدبن قيس به همراهي هزار نفر از اشرار و سبأيان شورشي به محلي به نام «جرعه» در خارج از شهر کوفه و بر سر راه مدينه رفته و مدتي را منتظر رسيدن سعيد بن عاص از مدينه بودند! 

پس از مدتي سعيد از رسيد! آنان جلو او را گرفته و گفتند: از همان راهي که آمده‌اي برگرد ما نيازي به تو نداريم و از ورود تو به شهر جلوگيري مي‌کنيم و برو به عثمان بگو! ما نمي‌خواهيم کسي ديگر را به عنوان استاندار بفرستد، و از او مي‌خواهيم ابوموسي اشعري را بر جاي تو بنشاند!! 

سعيد خطاب به ايشان گفت: هزار نفر از شهر بيرون آمده‌ايد، براي مطرح نمودن اين موضوع؟! کافي بود يکي از خودتان را نزد اميرالمؤمنين عثمان مي‌فرستاديد و اين درخواست خود را با او ميان مي‌گذاشتيد! و يک نفر را هم براي جلوگيري از آمدن من سر راهم قرار مي‌داديد! تا مرا از اين موضوع مطلع کند! مگر مي‌شود هزار نفر آدم با درک و شعور براي مقابله با يک نفر سر راه بر او بگيرند؟![2]» 

سعيدبن عاص خردمندانه حکمت و مصلحت در پرهيز از درگيري با آنها را ديد تا از شعله‌ور شدن بيشتر آتش فتنه، و خاموش کردن يا دست کم به تأخير اندختن آن تلاش شود! و اين درست همان اسلوبي بود که عمروبن حريث و ابوموسي اشعري و قعقاع بن عمرو در کوفه در پي آن بودند! 

سعيدبن عاص به مدينه بازگشت و حضرت عثمان را در جريان قضيه تظاهرات و شورش مخالفان قرار داد! 

عثمان -رضي الله عنه- به او گفت: چه خواسته‌اي دارند؟ آيا قصد شکستن پيمان اطاعت و التزام را دارند؟ آيا عليه خليفه شورش کرده‌اند؟ و اعلام کرده‌اند که حاضر به پيروي از او نيستند؟! 

سعيد گفت: نه! اما در ظاهر با استانداري من مخالفند و خواهان انتصاب کسي ديگري هستند! 

عثمان گفت: چه کسي را براي ولايت و استانداري کوفه در نظر دارند؟ 

سعيد گفت: مي‌گويند: خواهان انتصاب ابوموسي اشعري هستيم! 

عثمان پس از مدتي تأمل گفت: مانعي ندارد، ابوموسي اشعري را به عنوان والي آنان تعيين مي‌کنم! سوگند به خداوند هيچگونه عذر و بهانه‌اي براي کسي نخواهم گذاشت، و همانگونه که شايسته است با آنها مدارا مي‌کنيم، تا به اهدافي که مي‌خواهند پي ببريم! 

پس ازآن عثمان حکم تعيين ابوموسي اشعري را به عنوان والي کوفه نوشت و براي او فرستاد.[3] 

پيش از آنکه ابوموسي حکم استانداري خود را دريافت کند، تعدادي از اصحاب رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- همراه او در مسجد کوفه جمع شده بودند و همه تلاش خود را براي آرام کردن اوضاع عمومي به کار گرفتند! اما نتوانستند به نتيجه‌اي برسند، زيرا دار و دستة عبدالله بن سبأ و اشرار و هرج و مرج طلبان بر مردم تأثير گذاشته و آنها را تحريک و به هيجان آورده بودند و به هيچوجه به نداي عقل و منطق توجه نمي‌کردند! 

در آن اوضاع و زمان شورش و تمرد دو نفر از اصحاب رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- يعني حذيفه بن يمان و ابومسعود عقبه بن عمرو انصاري که بدري بودند، در بصره حضور داشتند! 

ابومسعود از تمرد و شورش فرومايگان و خروجشان از شهر و رفتن به جرعه و عزل سعيد به شدت خشمگين بود، و چنين تمرد و شورشي را بدعتي زشت و خطرناک مي‌دانست! 

اما حذيفه با تأمل و دورانديشي با موضوع برخورد مي‌کرد! 

ابومسعود به حذيفه گفت: آنان از «جَرَعه» سالم برنخواهند گشت، زيرا خليفه سپاهي را براي سرکوبي و تنبيه آنان خواهد فرستاد و فکر مي‌کنم خونهاي زيادي بر زمين خواهد ريخت! 

حذيفه ضمن رد ديدگاه او گفت: نه اين چنين نخواهد شد و سالم به کوفه باز خواهند گشت و درگيري و جنگ و خونريزي هم در ميان نخواهد بود. 

آنچه را که از اين فتنه و آشوب‌هاي امروزه برداشت مي‌کنم و مي‌دانم، همان چيزي است که در زمان حيات رسول از ايشان در اين موارد چيزهايي زيادي را آموخته‌ام زيرا او قبل از وفات، در مورد وقوع اين گونه فتنه‌ها و بلواها و آشوبها ما را مطلع فرموده‌اند! 

رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- به ما مي‌فرمود که: «گاهي انسان مسلماني روز را به مسلماني مي‌گذراند، اما شب که فرا مي‌رسد، چيزي از اسلام او باقي نمي‌ماند، سپس عليه مسلمانان مي‌جنگد و مرتد مي‌شود، قلبش تاريک مي‌شود، و در نهايت خداوند او را هلاک مي‌گرداند! اين وضع در آينده پيش خواهد آمد![4]» 

به درستي حذيفه بن يمان در شيوه برخورد شرعي و حکيمانه با آشوب و فتنه‌گري استاد و متخصص بود، و بر اساس آموزه‌هاي خود از رسول خدا و احاديثي که از برداشت با پديده شورش باند سبأيه برخورد مي‌نمود. و به خوبي مي‌دانست که در دور و بر او چه مي‌گذرد، و آن حوادث براي او دور از انتظار و عجيب نبود، و در حد توان براي کنترل و خاموش کردن آن تلاش مي‌کرد. 

ابوموسي اشعري -رضي الله عنه- نيز براي آرام کردن مردم و برحذر داشتن آنها از عصيان و شورش، همة سعي و تلاش خود را به کار گرفت و خطاب به مردم گفت: 

«در اينگونه تجمعات مخالفان شرکت نکنيد! و بار ديگر به اين گونه سرکشي‌ها بازنگرديد! همراهي با جماعت مسلمانان را اساس کار خود قرار دهيد! از اولياي امور خويش اطاعت نماييد و از احساسات و شتابزدگي برحذر باشيد! و راه صبر و 