را براي خليفه مسلمانان عثمان بن عفان فرستاد، حضرت عثمان نيز براي بررسي اوضاع کوفه صاحبنظران و بزرگان اصحاب را به نشستي فراخواند و آنان را در جريان اقدامات سعيد بن عاص و ريشه دوانيدن فتنه و فتنه‌انگيزان و تلاش‌هاي توطئه‌آميز کينه‌توزان براي شايعه‌پراکني پرداخت! 

آنان خطاب به حضرت عثمان گفتند: توجيهات تو و اقدامات او بجا و حکيمانه بوده‌اند، و به هيچوجه در برابر فتنه‌گران کوتاه نياييد! آنها را بر مردم مقدم مداريد! و آنان را به کارهايي که شايستگي آن را ندارند مگماريد! زيرا اگر زمام امور در اختيار نااهلان قرار گيرد، نه اينکه آن امور را به درستي انجام نمي‌دهند بلکه آنها را دچار بي‌سر و ساماني مي‌نمايند! 

«عثمان بن عفان به مجلس مشورتي بزرگان مدينه فرمودند: عده‌اي براي ايجاد آشوب و بلوا تلاش مي‌کنند، خود را براي مقابله با آن آماده کنيد! و به حق متمسک شويد! من گزارش‌هاي مربوط به تحرکات آنان را بلافاصله به اطلاع شما مي‌رسانم![4]» 

آدم‌هاي هرزه و اعراب جاهل و بي‌خرد از گماشته شدن انسان‌هاي شريف و خوش سابقه و اهل علم و جهاد و تقوا در مجالس و پست‌هاي اداري و اجتماعي خشمگين شده و به خاطر آن اقدام به عيبجويي و شايعه‌پراکني در مورد مسئولين امور پرداختند، زيرا آن اختيارات را نوعي ستم و تبعيض به شمار مي‌آوردند! 

کينه‌توزان توطئه‌گر و ماجراجويان و مخالفان، آن اقدام‌ها را براي حق و کينه‌توزي بيشتر عليه خليفة مسلمانان و اولياي امور و عدم اطاعت از تصميمات و دستورات سعيدبن عاص و ترويج شايعات عليه او در ميان مردم، بهانه قرار دادند. 

اکثريت مردم کوفه پذيراي دروغ‌پردازي‌ها و تهمت‌گري‌هاي آن کينه‌توزان نبودند، آنان مدتي راه سکوت را در پيش گرفتند، اما همچنان در پي توطئه‌گري و آشوب‌طلبي بودند و به دنبال فرصت مناسبي مي‌گشتند! و به خاطر مخالفت مردم راه پنهانکاري را در پيش گرفتند! و با غوغاسالاران و جاهلان عرب و زندان‌رفته‌ها و مجازات‌شده‌ها مخفيانه ارتباط پيدا کردند! 

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- تاريخ طبري: ج 4 ص 275 - 278

[2]- تاريخ طبري: ج 4 ص 279

[3]- تاريخ طبري: ج 4 ص 279

[4]- تاريخ طبري: ج 4 ص 279 - 280دشمنان کينه‌توز اسلام، اعم از يهود و مسيحيان و مجوسيان مرتب عليه اسلام و مسلمانان توطئه‌چيني مي‌کردند و عليه خليفه و اولياي امور به دروغ و تهمت‌پراکني مي‌پرداختند! و از اشتباهات اندک آنها براي تحريک مردم عليه آنان حداکثر استفاده را مي‌کردند، و از جعل هيچ نوع افتراء و تهمتي عليه آنها کوتاهي نمي‌ورزيدند! 

هدف آنان از اين تلاش‌ها و اقدامات، گسترش نابساماني و تقويت پايه‌هاي تفرقه در ميان مسلمانان، و شعله‌ور کردن آتش کينه و حقدشان عليه اسلام بود که اديان باطل آنان را منزوي نموده و در واقع در پي براندازي نظام اسلامي که حکومت‌هاي آنان را سرنگون و ارتشهايشان را تار و مار نموده بود، بودند! 

آن دشمنان قسم خورده براي تحقق اهداف خود از آن آدم‌هاي کينه‌توز گمراه و ساده و ابله استفاده کرده و همة کساني را که به سبب خلافکاري توسط خليفه و مسؤلين امور مجازات شده بودند، بسيج نموده بودند! 

آن دشمنان از هواداران خود سازماني سرّي تشکيل دادند و در شهرهاي بزرگ و مناطق مختلف هواداراني را براي خود دست و پا کرده‌ و آنان را سازماندهي نموده و مرتب با آنها در ارتباط بودند! 

مهمترين هسته‌هاي اين گروه خبيث در شهرهاي: کوفه، بصره و مصر قرار داشتند و در شهرهاي مدينه و شام نيز داراي اعضا و هواداراني – هر چند اندک – بودند! 

در رأس اين سازمان سري توطئه‌گر و برانداز، آدمي يهودي‌الاصل قرار داشت که در زمان خلافت حضرت عثمان به مسلمان شدن تظاهر نموده و خود را جزو مسلمانان دانست! 

او پنهاني به ممالک مختلف اسلامي سفر مي‌کرد، و اتباع و هواداران خود را با يکديگر هماهنگ مي‌نمود، و در آن مناطق حزب و سازمانش را پنهاني تأسيس مي‌کرد! 

او «عبدالله بن وهب بن سبأ» معروف به ابن سوداء بود، زيرا ظاهراً مادر او سياه‌پوست بوده که کم‌کم اتباع او به نام «سبأيه» شهرت يافتند، و مهمترين نقش را در سازماندهي شورش عليه عثمان بن عفان و به شهادت رسانيدن او و پس از آن قيام عليه حضرت علي و شهيد گردانيدنش ايفا نمودند! 

امام ابن جرير طبري از طريق اسنادهاي مورد قبول مورخين روايت مي‌نمايد که: 

«عبدالله بن سبا يهودي و اهل مدينه و مادرش سياه‌پوست بود، در زمان عثمان اسلام آورد، پس از مدتي او ممالک و مناطق مختلف مسلمان‌نشين سفر مي‌کرد و براي گمراه گردانيدن آنان تلاش مي‌نمود. او کار خود را از حجاز آغاز کرد، سپس به بصره و کوفه، و شام رفت! او در شام به اهداف خود دست نيافت و مردم مسلمان او را از آن کشور بيرون کردند! 

عبدالله بن سبا به مصر رفت و در آنجا اقامت گزيد و سخنان او بر تعدادي از مردم اثر گذاشت، و کم‌کم براي ترويج کفرگويي و حرف‌هاي گمراه‌کننده خويش جرأت بيشتر پيدا نمود! 

او مي‌گفت: من از باور آنهايي درشگفتم که گمان مي‌برند. عيسي در آخر الزمان باز مي‌گردد، اما گويند: محمد در آخر الزمان باز نمي‌گردد!؟ در حالي که خداوند در قرآن مي‌فرمايد: 

)إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرَادُّكَ إِلَى مَعَادٍ( (القصص: 85).

«همان کسي که (تبليغ) قرآن را بر تو واجب کرد، تو را به ميعادگاه (قيامت) بازمي‌گرداند.»

محمد براي ظهور و (رجعت = بازگشت مجدد) از عيسي شايسته‌تر است، زيرا محمد بر او فضل و برتري دارد! 

او براي اتباع خود عقيده «رجعت» را اصلي مسلم قرارداد و آنان نيز عقيدة او پذيرفته و راجع به آن سخن مي‌گفتند! 

او پس ازمدتي براي تحريک مردم عليه خليفه گام ديگري برداشت و خطاب به آنان گفت: «هزار پيامبر مبعوث شده و هر يک از آنها داراي وصي و جانشيني بوده است، علي بن ابيطالب نيز وصي حضرت محمد است و از آنجا که آخرين پيامبر است، علي نيز آخرين وصي است! 

پس از مدتي در بين اتباع خود مي‌گفت: چه کسي ستمکارتر از آني است که وصيت و سفارش رسول خدا را در مورد تعيين علي بن ابيطالب به عنوان جانشيني  عملى ننمود، و حق او را غصب، و به جاي او خود بر مردم فرمانروايي کرد؟!

او گفت: عثمان از روي ستم و ناروا خليفه شده و اين حق علي بن ابيطالب است زيرا او از طرف رسول خدا به عنوان جانشين تعيين گرديده و عثمان بايد آن مقام را براي او رها کند؟!» 

ابن سبأ پيروان جنايت‌پيشه و تبهکار خود را در سازمان سري و خبيث خود در ممالک اسلامي توجيه مي‌کرد و به آنان مي‌گفت: براي گسترش اين عقيده به پاخيريد! و آن را در جامعه به حرکت درآوريد! و از ترور، و تخريب شخصيت افراد و ايجاد تهمت و افترا عليه مسؤلين امور حاکم بر خود که از طرف عثمان تعيين شده‌اند، آغاز کنيد! کار خود را در پوشش اندرز و اصلاحات و امر به معروف و نهي از منکر قرار دهيد. تا مردم به شما روي بياورند و سپس آنان را بر اين باور فرابخوانيد! 

عبدالله بن سبأ پيروان خود ر