ان نبوت را سرکوب نمود و (اسود عنسي) در يمن و (مسيلمة) کذاب در يمامه کشته شدند، (طليحه بن خويلد) و (سجاح بنت الحارث تميمي) بار ديگر به دامن اسلام بازگشتند! 

در ايام خلافت ابوبکر صديق، فتوحات مسلمانان آغاز گرديد. و اجازه داد در دو جبهه جهاد عليه کفار آغاز شود! 

جبهة اول: جبهة عراق براي مبارزه با مجوسيان ايران بود، که فرماندهي سپاه مسلمانان را سردار نامي اسلام «مثني بن حادثه شيباني» بر عهده داشت که وارد جنگ‌هاي سختي با مجوسيان ايراني گرديد و در همة آنها غلبه و پيروزي از آن او بود! 

پس از آنکه خالد بن وليد -رضي الله عنه- جنگ با مرتدين و مانعين زکات در جزيره العرب را به پايان برد و بر مسيلمة کذاب و لشکريان او پيروز گرديد، حضرت ابوبکر به او دستور داد که براي بدست گرفتن فرماندهي سپاه اسلام به سوي جبهة عراق حرکت کند و جهاد عليه مجوسيان ايراني را رهبري کند! 

مثني بن حارثه همراه افراد تحت فرمانش به سپاه اسلام به فرماندهي خالد محلق گرديد و جنگ‌هاي پيروزمندانة بسياري را عليه مجوسي‌ها ترتيب دادند. 

جبهة دوم: جبهة شام بود که در آن مسلمانان وارد جنگ با بزرگترين و قويترين حکومت در آن عصر حکومت روم گرديدند. خلافت ابوبکر صديق زمان زيادي طول نکشيد، زيرا پس از دو سال و سه ماه و ده روز – يعني در روز سه‌شنبه 22 جمادي‌الآخر سال سيزدهم هجري در عمر 63 سالي – يعني درست به اندازه عمر رسول خدا – وفات يافت! حضرت ابوبکر به خاطر وفات رسول خدا هميشه اندوهگين بود! 

عبدالله بن عمر -رضي الله عنهما- مي‌گويد: وفات حضرت ابوبکر به سبب حزن و اندوه بسيار او براي وفات رسول خدا بود که بعد از وفات او روز‌به روز و ضعيف و ضعيف‌تر مي‌شد که نهايتاً به دنبال تبي کوتاه وفات يافت. 

عايشه -رضي الله عنها- مي‌گويد: در روزي سرد پدرم (ابوبکر) حمام کرد که دچار تب و لرز گرديد، و مدت پانزده روز، بيمار و خانه‌نشين شد و نتوانست براي امامت نماز به مسجد برود که در آن مدت عمر بن خطاب پيشنماز مردم بود. 

مردم دسته دسته به عيادت او مي‌آمدند، بعضي گفتند: اجازه مي‌دهي طبيبي را بر بالين تو بياوريم؟

فرمود: طبيب مرا ديده است! 

گفتند: در مورد بيماري تو چه گفت؟ 

گفت: به من گفت (إني فعال لما أريد) من خواست خود را قطعاً عملي مي‌کنم! 

عايشه -رضي الله عنها- مي‌گويد: وقتي ابوبکر بيمارشد، که بر اثر آن بيماري وفات يافت، گفت: بيينيد از وقتي که مسئوليت امر مسلمانان، به عهدة من نهاده شده چه چيزي بر اموالم افزوده شده است؟ آن را به خليفه پس از من اطلاع داده و به بيت‌المال مسلمانان بازگردانيد، نبايد چيزي از بيت‌المال در ميان دارايي من باشد! 

پس از وفات او دريافتيم که از خود تنها برده‌اي اهل «نوبه» و شتري براي آوردن آب و وسيله‌اي براي تيز کردن شمشير و رواندازي که پنج درهم هم نمي‌ارزيد! بر جاي نهاده است! 

آنها را نزد عمر بن خطاب -رضي الله عنه- فرستاديم تا در بيت‌المال قرار دهد! 

عمر وقتي آنها را ديد گريست و گفت: خداوند ابوبکر را مورد رحمت0 خويش قرار دهد که مسئوليت سنگيني را براي مسئولين بعد از خود برجاي نهاده است! 

عايشه -رضي الله عنها- مي‌فرمايد: «وقتي پدرم در آخرين لحظات عمر خويش قرار داشت، سر از بالين برداشت و نشست و شهادتين راگفت، و سپس به من فرمود: 

«دختر عزيزم! محبوب‌ترين بازمانده‌ام در بي‌نيازي تويي و سخت‌ترين کس در نيازمندي بعد از من تويي، اگر چه بيست نهال خرما را از دارايي خود – که از درختان نخل به دست مي‌آورند – به تو داده‌ام، اما برادران و خواهراني داري که آنان هم وارث من هستند. 

گفتم: پدر آنان برادرم هستند، اما کدام دو خواهر را مي‌فرمايي!؟ (يکي از آنها اسماء و ديگري) حمل همسرم حبيبه، زيرا فکر مي‌کنم که حمل او دختر باشد!» 

وقتي او وفات يافت، همسرش حبيبه بنت خارجه دختري را به دنيا آورد، که او را ام کلثوم نام نهاديم! 

اين يکي از کرامت‌هاي حضرت ابوبکر صديق است، که پيش‌بيني نمود همسرش حبيبه دختري را به دنيا خواهد آورد. 

منظور حضرت ابوبکر از دو برادر و دو خواهر عايشه، عبدالرحمن محمد و اسماء و ام‌کلثوم بود. 

عايشه -رضي الله عنها- مي‌گويد: همان روزي که پدرم وفات يافت از من پرسيد: رسول خدا با چند تکه پارچه کفن شد؟ 

گفتم: با سه لايه! 

پدرم گفت: اين دو پيراهنم را خوب بشوريد، و پيراهن ديگري را برايم خريداري کنيد! 

گفتم: پدر وضع مالي ما که خوب است چرا اجازه نمي‌دهي سه پيرهن تازه براي تو خريداري کنيم؟ 

پدرم گفت: «زنده‌ها بيشتر به پوشيدن لباس تازه نياز دارند، تا مرده‌ها آن پيراهن‌هايي را هم که بر تن من مي‌کنيد پوسيده و از بين مي‌روند». حضرت ابوبکر صديق -رضي الله عنه- خير و مصلحت مسلمانان را در اين ديد که خليفة پس از خود را به مردم پيشنهاد کند، و اين پيشنهاد او به معناي انتصاب و تعيين خليفه نبوده بلکه صرفاً يک پيشنهاد و رأي بوده و تصميم‌گيري براي انتخاب شخص مورد نظر و بيعت با او و يا مخالفت با آن وانتخاب شخصي ديگر از آن و حق مردم بوده است زيرا مسئوليت خلافت تنها بعد از بيعت و موافقت و انتخاب مسلمانان با اوست که مشروعيت پيدا مي‌کند. 

عزالدين ابن اثير مورخ مشهور در کتاب «الکامل في التاريخ» مطالب مختصر و مفيدي را در مورد پيشنهاد و خلافت حضرت عمر توسط حضرت ابوبکر چنين آورده است! 

او مي‌گويد: در آخرين روزهاي عُمْر ابوبکر که در بستر بيماري قرار داشت، عبدالرحمن بن عوف را فراخواند و خطاب به او فرمود: 

«نظرت در مورد عمر بن خطاب چيست؟ 

گفت: او از تمام کساني که تو در نظر داري شايسته‌تر است، اما اندکي سخت‌گيري در او هست! 

ابوبکر گفت: سخت‌گيري او به خاطر نرمشي است که او در من مي‌بيند، چنانچه زمام امور به دست او سپرده و خليفه مسلمين شود، بسياري از آن سخت‌گيريها را کنار مي‌گذارد. من خود عملاً چنين چيزي را در او ديده‌ام، زيرا هر گاه من بر کسي خشمگين شده‌ام، او مرا به عفو و نرمش با او فرامي‌خواند و هر گاه با کسي به آرامي رفتار مي‌کردم، خواستار قاطعيت با او بود! 

پس از آن ابوبکر عثمان بن عفان را فراخواند و به او فرمود: 

نظر تو در مورد عمر بن خطاب چيست؟ 

عثمان گفت: باطن او از ظاهرش بهتر است و کسي مانند او در ميان ما نيست.» 

ابوبکر به عثمان بن عفان و عبدالرحمن بن عفان گفت: 

«در اين رابطه با هيچ کسي سخني نگوييد! 

پس از آن طلحه‌بن عبيدالله نزد ابوبکر آمد و گفت: چگونه عمربن خطاب را براي جانشيني خود پيشنهاد کرده‌اي و خود مي‌بيني که با مردم چگونه رفتار مي‌کند و اين در حالي است که تو هنوز زنده‌اي؟ چه برسد به روزي که او با خود به تنهايي زمام امور مردم را به دست گيرد آن وقت چه خواهد شد، تو داري به ملاقات پروردگارت مي‌روي و قطعاً در مورد مردم از تو سؤال خواهد فرمود!!

ابوبکر گفت: مرا کمک کنيد بنشينم! 

پس از آنکه نشست خطاب به طلحه گفت: مرا از محاسبة حضور خداوند مي‌ترساني؟! هر گاه پروردگارم در اين مورد از من سؤال فرمود: خواهم گفت که 