<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:2.xml">خلفاي راشدين از خلافت تا شهادت</a></body></html>اين که مورخان همة آن روايت‌ها و خبرها را آورده‌اند، به معناي وثوق و اطمينان به همة آنها و قابل قبول بودن محتوايشان نبوده است. بلکه آن اقدام ايشان در جهت «امانت‌داري علمي» بوده که آنان به تدوين و ثبت همه آنچه که در اختيار ايشان قرار گرفته – صرفنظر از راست و دروغ و حق و باطل بودن و يا عدالت و صداقت يا متهم بودن به عدم صداقت و اعتماد روايان آنها – اقدام کرده‌اند! 

آنان به خوانندگان کتابهاي خود حق انتخاب داده‌اند که از ميان همة آن روايت‌ها صحيح‌ترين آنها را بپذيرند و روايت‌هاي جعلي و دروغ را کنار بگذارند. 

خود آنان مردم را به عدم پذيرش و عدم اعتماد به همة آنچه که نقل کرده‌اند، فراخوانده و به صراحت اين موضوع را يادآور شده‌اند که در کتابهاي ايشان روايت‌هاي باطل و دروغ بسياري وجود دارند! و لازم است خوانندگان به خوبي در موردشان تحقيق و بررسي بنمايند و بر اساس معيار درست و دقيق قواعد علم «جرح و تعديل» آنها را مورد ارزيابي قرار بدهند. دانشي که پيشگامان علم حديث – آناني که احاديث رسول خدا حفظ کرده و در تشخيص حديث صحيح و حسن از ضعيف موضوع تخصصي داشته‌اند – آن را وضع کرده‌اند! معاويه به سرزمين شام که همه مردم آن هوادار او بوده و از او تبعيت و فرمانبرداري مي‌کردند بازگشت، و پس از بازگشت با شورش و تمرد و نافرماني خاصي روبرو نشد! 

اما حضرت علي -رضي الله عنه- در شرايطي صفين را ترک نمود و به کوفه بازگشت که با بدترين و خطرناک‌ترين چالش روبرو گرديد، چالش شورش و عصيان خوارجي که با پذيرش تحکيم از طرف حضرت علي در صفين به شدت مخالفت نمودند که با مخالفت آنان هر روز شديدتر مي‌شد و بعدها به اشکال مختلفي انجام گرفت! 

آغاز مخالفت خوارج در اثناي جنگ صفين زماني بود که حضرت علي -رضي الله عنه- حکميت را براي پايان جنگ و تعيين سرنوشت مردم پذيرفت! 

اشعث بن قيس کندي به ميان تميم رفت و آنان را در جريان حکميت قرار داد، عروه‌بن جرير تميمي برخاست و سخني را گفت که بعدها براي خوارج به عنوان اصل و قاعده‌اي قابل قبول درآمد. او گفته بود: 

«مي‌خواهيد، انسان‌ها را در دين خداوند حکم و داور کنيد؟!»

پس از آن بود که خوارج مدام اين سخن را تکرار مي‌کردند که: «هيچ حکمي به غير از حکم خداوند مشروعيت ندارد.» 

هر چند سخنِ سنجيد‌ه‌اي بود اما هدف باطل و ناصوابي را از خلال آن دنبال مي‌کردند![1] 

تا رسيدن حضرت علي -رضي الله عنه- به کوفه دوازده هزار نفر از سپاهيانش به خاطر پذيرش تحکيم توسط او و به قول آنان سخن انسان را بر کلام خدا ترجيح دادن و ناسازگاري آن اقدام با اينکه هيچ حکمي به غير از حکم خداوند ارزش ندارد، از حمايتش دست برداشتند، و او را به خروج از دين خداوند و کفر متهم نموده و به خاطر کفر و ارتدادش- از نظر آنها – جنگ و رويارويي با او را روا دانستند!؟

آن خوارج همراه با حضرت علي و ديگر سپاهيانش وارد کوفه نشدند، بلکه به روستايي به نام «حروراء» رفتند به همين خاطر ايشان را «حروريه» ناميدند، همچنان که آنان را «خوارج» و «محکّمه» مي‌ناميدند، اما آنان نام و عنوان «فدائيان» را براي خود به کار مي‌بردند. يعني کساني که جان خود را فداي دين خداوند مي‌کنند!؟ 

رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- در مورد شورش و سرکشي خوارج پيشتر خبر داده بود! امام مسلم از ابوسعيد خدري -رضي الله عنه- روايت مي‌نمايد که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- فرموده‌اند: 

«تمرق مارقة، عند فرقة المسلمين، تقتلهم أولى طائقة بالحق».

«هنگامي که مسلمانان دچار فتنه مي‌شوند، گروهي راه گريز و خروج از دين را در پيش مي‌گيرند، جمعي که به حق و صواب نزديک‌ترند، ايشان را سرکوب مي‌نمايند.»

در روايتي ديگر آمده است: 

«تکون أمّتي فريقين، تخرج بينهما مارقة، تلي قتلها أولاهما».

«امّت مسلمان به دو فرقه تبديل مي‌شوند که در ميان آنها گروهي از دين دور و خارج مي‌شوند و آن دسته که به حق اولي‌ترند، ايشان را سرکوب مي‌کنند!»‌ 

ابوسعيد خدري در رابطه با اين حديث خطاب به مردم عراق گفت: «اين شما مردم عراق بوديد که با ايشان به جنگ پرداختيد!» 

در اين حديث صحيح چندين پيام و دلالت وجود دارد: 

1-          اثبات نبوّت رسول خدا -صلى الله عليه وسلم-، زيرا شورش و خروج ايشان را رسول خدا خبر داد و سال‌ها پس از آن بود که آن شورش و تمرد روي داد!

2-          حکم رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- مبني بر مسلمان بودن دو فرقه و دو طرف نزاع – يعني سپاهيان حضرت علي و سپاهيان معاويه. 

3-          حکم رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- در اين مورد که در ميان آن دو طرف نزاع و مخالف يکديگر، آن دسته که روش و ديدگاهشان به حق و صواب نزديک‌تر است – يعني حضرت علي و اتباع او – با خوارج خواهند جنگيد، و معاويه و اتباع او نيز هر چند مسلمان و اهل دين بوده‌اند، اما حضرت علي و اتباع و اصحاب او به حق وصواب نزديک‌تر و اولي‌تر بوده‌اند «زيرا رسول خدا به صراحت فرموده‌اند!» فرقه‌اي که به حق اولي‌ترند، با آنان خواهند جنگيد»[2]. 

پس از آن که خوارج پرچم مخالفت با حضرت علي را به دست گرفتند و به «حروراء» رفتند، پس از نشستي «عبدالله بن وهب راسبي» را به عنوان امير و رهبر خويش انتخاب کردند! 

اما حضرت علي -رضي الله عنه- تصميم گرفت، از فتنه‌گري آن شورشيان جلوگيري کند و يا به اطاعت از اوامر خويش ملزم نمايد! به همين خاطر عبدالله بن عباس را براي مذاکره با ايشان به حروراء فرستاد!

حضرت عبدالله بن عباس سه روز تمام را با آنان به مناقشه و گفتگو پرداخت و به همة شبه‌افکني‌هاي و ادعاهاي آنان پاسخ داد و در نهايت توانست نيمه آنان را قانع نمايد، و اظهار ندامت کنند و از شورش عليه حضرت علي دست بردارند و به صف جماعت مسلمانان بازگردند. حضرت عبدالله بن عباس همراه با آن عده به نزد حضرت علي در کوفه بازگشتند! 

اما نيمه ديگر آنان بر نظر و تصميم خود همچنان پا بر جا بودند! 

حضرت علي براي آنان پيغام فرستاد که ما از شما مي‌خواهيم که به ناحق خون کسي را نريزيد! و به راهزني دست نزنيد و به اهل کتابي که در ممالک اسلامي زندگي مي‌نمايند ستم نکنيد! ما از آمدن شما به مساجد ممانعت به عمل نمي‌آوريم و پيش از شما دست به اسلحه نمي‌بريم![3] 

روزي حضرت علي -رضي الله عنه- بر روي منبر خطابه بود، که يکي از خوارج برخاست و گفت: تو انسان را در حکم الهي مشارکت دادي، در حالي که هيچ حکمي به غير از حکم خداوند مشروعيت ندارد! 

ناگهان همة خوارجي که در گوشه و کنار مسجد بودند، برخاستند و با صداي بلند شعار «لا حکم إلا لله، لاحکم إلاّ لله» را سر دادند!

حضرت علي در پاسخ به آنان فرمودند: 

«اين حرف حقي است که قصد باطلي درلابه‌لاي آن قرار دارد.»

اين سخن حضرت علي سخني سنجيده و صحيحي بود، اين شعار خوارج که هيچ حکمي به غير حکم خداوند مشروعيت ندارد، در ذات خود سخن درستي است. و از نگاه اسلام، اص