و مصلحت بيني استوار بود. مواردي كه در اين سطور به طور اختصار مي نويسيم، از مهمترين علل و اسباب منع نوشتن احاديث به شمار مي رفتند: 

خطر آميختگي! زمان، زمان نزول وحي بود؛ آيات قرآني به تدريج نازل مي شد و كاتبان وحي آن را مي نوشتند. اگر در آن موقع نوشتن حديث نيز رواج مي يافت، احتمال مي رفت، ((قرآن)) و ((حديث)) با همديگر مختلط گردند و فرق واضحي در ميان آن دو باقي نماند. ((قرآن)) اگر چه به نظم خويش معجز است، و ليكن زماني بود كه ((قرآن)) به تازگي نازل مي شد، آن هم بر قومي كه بی سواد بودند؛ بر ايشان وجوه اعجاز، حقايق، معارف، دقايق و اسرار قرآني هنوز به طور كامل كشف نشده بود و نيز تا آن زمان مسلمانان با ((قرآن)) به طريق احسن مناسبت و ممارست نداشتند. از طرف ديگر، ((حديث)) اگر چه به لحاظ نظم، معجز نيست، اما محتوا و مفهوم آن همه وحي الهي است و كلام از آن شخصيت پاكيست كه فصيحترين عرب و مصدر جوامع الكلم بود. با توجه به اين وضع، خطر اختلاط در ميان قسمتهايي از ((قرآن)) و ((حديث)) حس مي شد[1]. و بر اين مبنا، آن حضرت -صلی الله عليه وسلم- در آغاز كار، از نوشتن احاديث منع فرمود[2].

مشكل بيسوادي؛ يكي از بزرگترين موانعي كه نمي گذاشت كتابت حديث مقام مطلوبش را كسب نمايد، امي بودن عموم مردم و دوري از خط و نوشتن بود. علماء چنين گفته اند: ((در دوران نزول قرآن آنان كه مي توانستند با مهارت كامل بنويسند، بسيار كم بودند و اگر در نوشتن (عربي) بيداري كامل به خرج داده نشود، گاه با كوچكترين تغييري، مفهوم مطب به كلي عوض مي شود. مثلاً ((لا)) براي نفي است و بر هر جمله اي كه داخل گردد، آن را منفي مي كند. حال اگر الف ((لا)) انداخته شود، فقط ((ل)) باقي بماند، مضمون جمله منعكس و منقلب مي گردد. يعني به جاي ((نفي))، ((اثبات)) و در عوض مفهوم منفي، مفهوم مثبت بدست مي آيد[3]. به علت وجود همين مشكل بود كه آن حضرت، از ترويج عمومي كتابت حديث منع فرمود تا به سبب نقص كتابت، از اين قبيل اشتباهات پديد نيايد))[4]. 

ناگفته نماند كه در امر نوشتن ((قرآن))، اين مشكل دامنگير نبود؛ زيرا براي اين كار از چندين صحابه ي ماهر در نوشتن كار گرفته مي شد و وظيفه ي نوشتن ((قرآن)) فقط منحصر به همين گروه بود. از جانب ديگر، حافظه ي قوي اصحاب -رضي الله عنهم- به خوبي از پس حفاظت ((حديث)) بر مي آمد و پيامبر -صلی الله عليه وسلم- آنها را به روايت حديث آزاد گذاشته بود. 

انديشه ي اعتماد نوشته ها و ترك حفظ؛ برخي نهي از كتابت را براي كساني ذكر كرده اند كه از فراموش شدن احاديث، ايمن بودند[5]  و اين شائبه وجود داشت كه اگر به نوشتن حديث روي مي آوردند، به نوشته ها دل خوش كرده، رفته رفته از حفظ احاديث دست برداشته و از فوايد بي شمار آن محروم مي ماندند. پيامبر -صلی الله عليه وسلم- با توجه به اين مورد، صحابه -صلی الله عليه وسلم- را از نوشتن احاديث بر حذر داشت و اجازه داد فقط شفاهی سخنانش را تكرار نموده و به ديگران برسانند. 

انديشه ي فاصله گرفتن از اعمال؛ اصلي مسلم است اينكه، هرگاه سلسله قواعد و دستوراتي در ذهن آدمي ذخيره شده باشد، اگر مربوط به رفتارها و آداب خارجي شخص باشند، انعكاس ظاهري بيشتري خواهند داشت از ضوابط و فراميني كه به صورت مكتوب، كنار گذاشته شده اند. 

مقام رسالت چنين تقاضا مي كرد كه مردم فرموده هاي رسول الله -صلی الله عليه وسلم- را در قالب اعمال بريزيد و بدين طريق ميزان حفظ ((سنت)) نيز بالا برود. اگر تنها به نوشتن روي مي آوردند، اين ارشادات بيشتر به صورت فراميني صامت و بي تحرك جلوه مي شدند تا به شكل علم اعمال و تحرك آفرين. و قطعاً معارف و علومي كه از زندگاني مردم فاصله داشته باشند، در معرض فرسايش زودرس قرار دارند. 

اين موضوع نيز به نوبه ي خود مي توانست از بزرگترين دلايلي باشد بر اين امر كه آن حضرت -صلی الله عليه وسلم- در سالهاي نخستين بعثت خويش، موقتاً اجازه ي نوشتن احاديث را به تعويق بيندازد و براي اينكه مردم بهتر ارزش اعمال و تعاليم آسماني را درك نمايند، آنها را به حفظ احاديث وادارد.

- علامه ((نووي)) درباره ي منع مزبور، توجيهي ديگر دارد. او مي گويد: ((نوشتن حديث در هيچ زماني مطلقاً ممنوع نشده بود. بلكه عده اي از اصحاب -رضي الله عنهم- عادت داشتند به همراه نوشتن آيات ((قرآن كريم))، تشريحات مربوط را نيز در كنار آيه ها يادداشت نمايند. البته كه اين كار بسيار خطرناكي بود؛ زيرا در اين صورت انديشه ي آميختگي و تداخل ميان آيات قرآني و احاديث رسول الله -صلی الله عليه وسلم- بسيار قوي بود. به همين دليل بود كه آن حضرت از نوشتن احاديث به شيوه ي مذكور، ممانعت به عمل آورد. نوشتن احاديث، جداي از ((قرآن)) هيچ ممنوعيتي نداشت))[6].

سخن ((نووي))، نمونه اي از انواع تطبيقاتي است كه بعضي علماء در ميان احاديث منع و جواز كتابت، قايل شده اند. 

خلاصه ي كلام اينكه، با نظر به علل منع و انواع تطبيقاتي كه در اين مورد به عمل آمده است، ثابت مي شود كه موضع ((منع كتابت)) در صدر اسلام، اصلاً پايه هاي ثابت و دائم نداشته و همواره معلول به علل و موقت و داراي دامنه اي محدود و منحصر بوده است و در مقابل، ((كتابت)) پديده اي مانوس و پذيرفته شده بود. و در واقع ممانعت از نوشتن در اوايل، مقدمه و يك نوع زمينه سازي براي ترويج كتابت حديث بود. 

وجود علل و اسباب سابق الذكر در محيطي از جهان كنوني ما نيز، شايد در مراحل اوليه مسئولين امر و كارشناسان را ناچار از منع نوشتن موضوع مطلوب سازد. بنابراين، نهي پيامبر -صلی الله عليه وسلم- در آن محيط ابتدايي و به دور از خط و كتابت، بي ترديد جنبه هاي معقول داشت و به خوبي حكايت  از ژرف نگري و وقت شناسي او مي كند. 
--------------------------------------------------------------------------------
[1] شبير احمد عثماني، ((فضل الباري))، ج: 1، ص: 56.
[2] انور شاه كشميري، ((انوار الباري))، ج: 1، ص: 18.
[3] مانند ((لايعلمون)): نمي دانند. حال اگر الف ((لا)) حذف گردد، مي شود: ((ليعلمون)) يعني: ((حتماً مي دانند)).
[4] ((فضل الباري))، ج: 1، ص: 57.
[5] سيوطي، ((تدريب الراوي))، ج: 2، ص: 67.
[6] محمد تقي عثماني، ((درس ترمذي))، ج: 1، ص: 37.احاديث امر به نوشتن 

به محض هموار شدن زمينه و رفع موانع مذكور، رسول خدا -صلی الله عليه وسلم- دستور نوشتن ((علم))[1] را صادر فرمود. براي تعيين دقيق زماني كه ممنوعيت نوشتن احاديث مرتفع گشت و به جاي آن تشويق به نوشتن شروع شد، دليلي در دست نيست؛ اما واقعيت روشن اين است كه در بيش از نيمي از سالهاي زندگي در ((مدينه))، كتابت حديث هر چند به طور پراكنده و محدود، مروج بوده و اين وضعيت تا آخرين لحظات زندگي پيامبر -صلی الله عليه وسلم- ادامه داشته است. 

به تعبير مصطلحتر: احاديث امر به كتابت، ناسخ احاديث منع مي باشند و از زمان صدور اجازه ي نوشتن به بعد، كتابت حديث سكه رايج در ميان مسلمين بوده است. 

شمار رواياتي كه مثبت نوشتن احاديث هستند، به مراتب بيشتر از روايات منع مي باشند. در اينجا چند نمونه از اين نوع احاديث را ذكر مي كنيم: 

 1- حضرت ((عبدالله بن عمرو بن عاص)) –رضی الله 