 رو كردن حقايق تاريخي به قصد كشف حقيقت مطلوب و اثبات اصالت و مصونيت بي شائبه ي ((سنت)) منعطف به همين مقطع به خصوص از زمان صورت گرفته و بر اين مبنا سير سنت از آغاز تا پايان سده ي سوم ـ زماني كه تدوين حديث به اوج كمال خود مي رسد ـ دنبال شده است. 

لازم به يادآوري است كه كتاب حاضر، به عنوان بخشي از كتاب قبلي نگارنده (آشنايي با سنت پيامبر) سالها پيش آماده ي چاپ بود و ليكن با توجه به اهميت موضوع، بهتر تشخيص داده شد كه از آنجا حذف و به صورت كتابي مجزا در آيد. حال كه پس از تجديد نظرهاي مكرر با حذف و اضافات ضروري، محتويات پيراسته تر و كامل تري را تحت رداي خويش گرفته است، توفيقي در رسيد كه بيش از اين در حجاب بي قد و قواره و پر لكه اوراق غلط گيري شده و دست نوشته ها محجوب نماند و با لباس زيباي طبع، راهي بازار كتاب شود. رهي موفقيت و سعادت اگر اين خدمت ناچيز همراه با موثر افتادن در رفع نياز موجود باشد، مقبول بارگاه رب العالمين قرار گرفته و موجب پاداش اخروي گردد. توفيق، پيشوازي براي قبوليت فال گرفته مي شود و اين اميد مضاعف مي بخشد. 

باعث سرور و خوشوقتي است؛ چنان چه مطالب و مباحث كتاب، باب طبع پژوهشگران، مدرسين مدارس ديني، طلبه و مفيد براي تمام دوستداران مطالعه ي دانستي هاي ديني واقع شود. 

اهميت فوق العاده و علمي ـ تاريخي بودن موضوع كه خود خواهان پيش زمينه ها و سوابق ذهني قانع كننده اي بود، از يك سو و بضاعت مزجات نويسنده در بازار علم و معرفت توام با افسردگي هاي جسمي و روحي و مشاغل دست و پا گير از سوي ديگر، او را به وجود لغزشهاي احتمالي ـ به حكم محدوديت توان بشري ـ از قبل، معترف و به يادآوري خوانندگان به ويژه علماء و ارباب مطالعه سخت دلبسته و اميدوار ساخته است. 

از قلم نيفتد كه در راستاي تنقيح و پيرايش كتاب، نگارنده از تذكرات بجا و پيشنهادهاي سودمند استادان و سروراني نيز بهره برده است كه بدين طريق بي شائبه ترين سپاس هاي خويش را تقديم شان مي دارد. 

محمد سليم آزاد 
سال 1421 هـ . ق 
(پاييز 1376 هـ . ش).<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:41.txt">سرفصل</a><a class="text" href="w:text:42.txt">علي -رض- و چپاولگران سنت</a><a class="text" href="w:text:43.txt">عبدالله ابن عباس –رض- حديث نمي گويد!</a><a class="text" href="w:text:44.txt">تدابير علي مرتضي-رض- براي محافظت سنت</a></body></html>((سنت)) در زمان خلافت حيدري 

حضرت ((علي مرتضي)) -رضي الله عنه-، مانند حضرت ((عثمان)) -رضي الله عنه-، شرايط و قيوداتي را كه دو خليفه اول، در راه حفظ و روايت حديث گذاشته بودند، پذيرفته بود و جهت پربار كردن آن سعي بليغ مي كرد. 

مردي از ((علي بن ابيطالب)) -رضي الله عنه- پرسيد: مي شنويم گهگاه در خطبه هايت مي گويد: خدايا نيكو گردان ما را به آنچه كه نكو گردانيدي خلفاي راشدين را. آنها چه كساني اند؟ در اين وقت چشمان ((علي)) -رضي الله عنه- اشك آلود شد و گفت: آنها محبوبان من، ابوبكر و عمر هستند؛ دو پيشواي هدايت و دو شيخ السلام و دو مرد قريش! كساني كه پس از رسول الله -صلی الله عليه وسلم- مقتدايان مسلمين بودند. هر كس به آنان اقتداء نمايد، نجات مي يابد و هر كه دنبال رو آنان باشد، به صراط مستقيم راه مي يابد و هر كه به آن دو متمسك شود، از حزب الله[1] است. او مكرراً از خدمات ((شيخين)) براي حمايت و اشاعت ((سنت)) قدرداني مي كرد و عمل آنان را مطابق با سنت پيامبر -صلی الله عليه وسلم- اعلام مي نمود[2]. در خطبه ي 219 ((نهج البلاغه))، ضمن بيان خوبيهاي ((عمر))، با جمله ي ((و اقام السنه))، از كوششهاي او در راه اقامه سنت، تمجيد مي كند[3]. 

((علي)) -رضي الله عنه- زماني به خلافت نشست كه سختترين دوران حكومت اسلامي، نضج گرفته بود و شعله هاي آتش فتنه جويي هاي حاسدين كه در آخرين سالهاي خلافت ((عثمان)) شروع شده و او را در كام خويش بلعيده بود، در حريم حكومت  ((علي)) -رضي الله عنه- نيز سرك مي كشيد و ناراحتي هايي براي خليفه ي چهارم مي آفريد. علاوه بر اين، گسترش سريح قلمرو اسلامي كه از عهد ((فاروق)) -رضي الله عنه- آغاز شده و تا دوران  ((علي)) نيز ادامه داشت، بر نگرانيهاي وي مي افزود. چون با گشايش سرزمينهاي جديد، بر تعداد مسلمانان افزوده مي شد و مسلماً نو مسلمانان پختگي و تعهد وجداني صحابه -صلی الله عليه وسلم- را نداشتند و  ((علي)) نمي توانست از جانب آنان به عدم خيانت و دستبرد و تقلب در مجموعه ي ((سنت))، مطمئن باشد. 

اين وقايع جريانات، باعث شده بود كه  ((علي)) -رضي الله عنه- مكرراً مردم را از شومي ((كذب)) باخبر گرداند و از وجدان آنان در اشاعه ي صدق و راستي كمك بگيرد و در نتيجه ي آن، ((سنت)) را از نگاه هاي حريص دشمنان دور نگه دارد. او گاه و بي گاه بر بالاي منبر با صداي رسا، با اين قول پيامبر -صلی الله عليه وسلم- مردم را مخاطب مي ساخت: 

((هرگز سخنان دروغين به من نسبت ندهيد؛ هر كه بر من افتراء نمايد، در آتش جهنم مي افتد))[4].

انزجار خويش را از دروغ و افتراء بر رسول، با اين كلمات اظهار مي فرمود: 

((اگر از آسمان بيفتم (و تكه پاره شوم)، اين را براي خودم بهتر مي دانم از اينكه بر رسول الله -صلی الله عليه وسلم- افتراء نمايم))[5]. 
--------------------------------------------------------------------------------
[1] ((تاريخ الخلفاء))، ص: 179-178. عين اين روايت را شيعه نيز در كتابهايشان نقل كرده اند. ن، ك: ((سراغ حقيقت))، ص: 35-26.
[2] ((قره العينين))، ص: 31 + ((نهج البلاغه))، ج: 2 به نقل مولانا محمد عمر سربازي در ((سراغ حقيقت))، ص: 10.
[3] فيض السلام، ((ترجمه و شرح نهج البلاغه))، جزء چهارم، ص: 721.
[4] ((مسند احمد))، ج: 1، ص: 81 + ((جامع المسانيد و السنن))، ج: 17، ص: 200 و 230.
[5] همان كتاب.((علي)) -رضي الله عنه- و چپاولگران ((سنت))

نگراني  ((علي)) -رضي الله عنه-، از اين ناحيه اصلاً بيهوده نبود. دشمنان ((سنت)) پيوسته مترصد فرصتهاي مناسب برای  به يغما بردن اين خزينه ي گرانبها بودند و تا آن هنگام كه  ((علي مرتضي)) بر مسند خلافت نشسته بود، دخل و تصرفات زيادي در اين گنجيه، از جانب غارتگران ((قرآن)) و ((سنت)) ايجاد شده و صحابه -رضي الله عنهم- را سخت در انديشه ي يافتن راه حل فرو برده بود. 

اين عناصر فتنه جو و غارتگر، همان كساني بودند كه آتش اختلاف و دو دستگي را در ميان مسلمين دامن زده، آنگاه از موقعيت استفاده كرده و ((عثمان)) -رضي الله عنه- را از سرا راه برداشتند و به دنبال آن دست به مجموعه ي ((سنت)) دراز كرده و بسياري از احاديث رسول الله -صلی الله عليه وسلم- را از ميان برداشتند. درست مانند كسي كه موفق شده از آب گل آلود ماهي بگيرد! 

((علي)) وجود اين خفاشان را در ميان مردم كاملاً حس كرده بود و از مفسده هاي آنان خبر داشت. و مي دانست كه هدف اينها، در قالب هر نوع اعمالي كه باشد، امحاي ((سنت)) و در نتيجه ي آن، ضرر رساني به اسلام است. لذا، از درايت سرشار خويش بهره مي گرفت و با انواع راههای تدافعي، سموم و آفات اين موجودات بيدادگر را خنثي مي كرد. مثلاً، مفاسد كارهايشان را در ميان عموم يادآور مي شد و با افشاي نيات پليدشان، آنان را رسو مي كرد. 

او در طي يكي از سخنانش، به شدت از اين گروه