ه حساب مي‌آيد.

غزوة احد را با تمام مراحل و طول و تفصيل آن از نظر گذرانيديم. محققان از ديرباز پيرامون سرنوشت اين جنگ گفتگو داشته‌اند که بالاخره به شکست مسلمانان منتهي گرديد يا نه؟ بي‌شکّ، در مرحلة دوم جنگ احد، برتري نظامي و رزمي از آن مشرکان بود، و ساعتي مشرکان به طور کامل صحنة جنگ را در اختيار گرفته بودند، و در اين مرحله، خسارت‌هاي جاني و رواني در جبهة لشکر اسلام بيشتر و کارسازتر بود. همچنين، به طور قطع، گروهي از مسلمانان از ميدان جنگ گريختند، و به طور موقت گردونة جنگ به نفع لشکر مکه گردش کرد؛ اما، با اين همه، مسائل ديگري نيز در کار بوده است که مانع از اين مي‌شود که ما از اين سلطة موقت نظامي با عنوان فتح و پيروزي تعبير کنيم.

ترديدي در اين نيست که لشکر مکه هرگز نتوانست اردوگاه مسلمانان را در عرصة کارزار احد حتي براي چند دقيقه اشغال کند. از سوي ديگر، با وجود آنکه نابساماني و درهم ريختگي و آشفتگي به شدت لشکر مدينه را تهديد مي‌کرد، عدة قابل توجهي از سپاهيان اسلام حاضر نشدند به فرار از ميدان جنگ تن دربدهند، و با شجاعت هرچه تمام‌تر مقاومت کردند تا پس از ساعتي پيرامون مقرّ فرماندهي رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- به يکديگر پيوستند. سپاهيان اسلام در هيچيک از مراحل اين جنگ در وضعيتي گرفتار نيامدند که لشکر مکه آنان را تعقيب کند؛ همچنين، حتي يک تن از رزمندگان لشکر مدينه به اسارت کفار مکه درنيامد! کما اينکه لشکريان مکه به هيچ غنيمتي از سپاه اسلام دست نيافتند. اين نيز نکتة مهمي است که کفار مکه همينکه در مرحله دوم به نحوي احساس پيروزي و تسلط کردند، تا مرحلة سوم جنگ به کارزار خويش ادامه دادند، در حاليکه سپاه مدينه همچنان در اردوگاه خودش مستقر بود؛ همچنين، سپاه مکه- چنانکه معمول فاتحان آن روزگار بود- يک يا دو يا سه روز پس از پايان جنگ در صحنة نبرد نماندند، بلکه شتابان بازگشتند، و عرصة کارزار را رها کردند و رفتند، پيش از آنکه مسلمانان صحنه راترک کرده باشند. حتي، جرأت نکردند پاي به مدينه بگذارند و به غارت و چپاول اموال و زنان و کودکان مدينه دست بزنند؛ با آنکه چند قدم بيشتر با مدينه فاصله نداشتند، و دروازه‌هاي مدينه به رويشان گشاده بود، و از لشکر و نيروهاي رزمي نيز مدينه بکلي خالي شده بود!

تمامي اين قرائن و شواهد حاکي از آنند که شتاب و دستپاچگي ابوسفيان براي بازگشت و خروج از معرکة جنگ، به خاطر آن بوده است که ابوسفيان مي‌ترسيد که اگر لشکريانش به مرحلة سوم جنگ پاي گذارند، شکست و ننگ و عار به بار آورند؛ به خصوص، وقتي موضعگيري ابوسفيان را در برابر غزوة حمراءالاسد بررسي مي کنيم، بر يقين و باورمان نسبت به اين برداشت و نتيجه‌گيري افزوده مي‌گردد.

با اين ترتيب، مي‌توان گفت جنگ احد عبارت از يک جنگ پايان نايافته است. هر يک از طرفين، بهرة خودش را از موفقيت در ميدان جنگ برده، و خسارت خودش را هم ديده است، و بدون آنکه هيچيک از طرفين به طور کامل از عرصة کارزار بگريزد، و اردوگاه خويش را در اختيار اشغال نظامي دشمن قرار دهد، هر دو طرف دست از نبرد کشيده‌اند؛ و اين، معناي يک «جنگ پايان نايافته» است.

سخن خداوند متعال به همين نکتة مهم اشاره دارد، آنجا که مي‌فرمايد:

وَلاَ تَهِنُواْ فِي ابْتِغَاء الْقَوْمِ إِن تَكُونُواْ تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ يَأْلَمُونَ كَمَا تَأْلَمونَ وَتَرْجُونَ مِنَ اللّهِ مَا لاَ يَرْجُونَ وَكَانَ اللّهُ عَلِيماً حَكِيماً﴾[3].

«در ارتباط بااين جماعت دچار سستي نشويد؛ اگر شما ناراحتي‌هايي ديده‌ايد، اينان نيز ناراحتي‌هايي ديده‌اند و مي‌بينند همانگونه که شما ناراحتي مي‌بينيد؛ اما، شما از خداوند اميدها داريد که اينان ندارند!»

در اين آية شريفه، خداوند هر يک از اين دو سپاه را به آن سپاه ديگر از جهت آزار رسانيدن و آزار ديدن تشبيه مي‌کند و همانند اعلام مي‌کند. از اين بيان استفاده مي‌شود که موقعيت هر دو سپاه يکسان بوده است، وهر دو سپاه در حالي که عملاً پيروز و غالب نبوده‌اند بازگشته‌اند.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- سوره آل عمران، آيات 173-174.
[2]- تفصيلات جنگ احد و غزوه حمراءالاسد را عمدتاً از سيرةابن‌هشام (ج 2، ص 60-129)؛ زادالمعاد (ج 2، ص 91-108)؛ فتح الباري همراه با متن صحيح بخاري (ج 7، ص 345-377)؛ و مختصر سيرةالرسول، شيخ عبدالله نجدي (ص 242-257) گرفته‌ايم؛ مآخذ ديگر اين فصل را در جاهاي خودشان ارجاع داده‌ايم.
[3]- سوره نساء، آيه 104 رديابي شرک در عهد جاهليت
آيين شرک و بت‌پرستي از آنجا در ميان قوم عرب شکل گرفت که ديدند فرشتگان و انبيا و رسل و بندگان صالح خدا و اوليا و اتقيا و نيکوکاران، از همه آفريدگان خدا به او نزديک‌ترند، و نزد او رتبه و منزلتي بالاتر و والاتر دارند، و برخي کرامات و خوارق عادات به دست آنان جاري مي‌گردد؛ چنان پنداشتند که خداي يکتا به آنان بهره‌اي از قدرت خداوندي را داده است که در پرتو آن مي‌توانند کارهايي را که اختصاص به خداوند سبحان دارد انجام بدهند، به خاطر همين کارهاي خدايي که مي‌توانند انجام بدهند، و نيز به خاطر جاه و مقامي که نزد خداوند متعال دارند، استحقاق آن رادارند که واسطه‌هايي فيمابين خداوند- سبحانه و تعالي- و عموم بندگانش باشند؛ بنابراين، احدي را سزاوار نيست که حاجتش را بر خداي يکتا عرضه کند، مگر به واسطه آنان؛ زيرا آنان نزد خداوند شفاعت مي‌کنند، و به خاطر جاه و مقامي که دارند، خداوند شفاعت آنان را رد نمي‌کند. همچنين، سزاوار نيست به پرستش خداي يکتا بپردازند، مگر با وساطت آنان؛ زيرا آن شفيعان به موجب منزلت و رتبه‌اي که نزد خداي يکتا دارند، بندگان خدا را به او نزديک مي‌گردانند.

وقتي اين گمان در اذهان ايشان جاي گرفت، و اين اعتقاد در قلوبشان رسوخ يافت، آنان را «اولياء» يعني وسيله‌ها و واسطه‌هايي ميان خودشان و خداي يکتا- سبحانه و تعالي- قرار دادند، و به هر ترتيب که به ذهنشان مي‌رسيد، درصدد نزديک گردانيدن خودشان به آنان برآمدند؛ از جمله براي بيشتر آن اولياء الهي چهره‌ها و تمثال‌هايي تراشيدند. گاه آن چهره‌ها و تمثال‌ها حقيقي بود، و با چهره‌هاي اصلي آنان مطابقت داشت؛ گاه نيز چهره‌ها و تمثالها خيالي بود، و با تخيلات و تصويرهاي ذهني ‌آنان در اذهان پرستندگانشان مطابقت داشت، «اَصنام» جمع «صَنَم» عنواني بود که با همين چهره‌نگاري‌ها و مجسمه‌سازي‌ها تحقق پيدا مي‌کرد.

بعضي اوقات، براي اولياي الهي چهره‌نگاري يا مجسمه‌سازي نمي‌کردند؛ اما آرامگاه‌هاي آنان و ضريح‌هايشان و مقر زندگي آنان، يا جاهايي را که فرود آمده بودند و استراحت کرده بودند، به اماکن مقدس تبديل مي‌کردند، و نذورات و قرباني‌هاي خود را به آن اماکن تقديم مي‌کردند، و در برابر آن اماکن به عبادت و طاعت مي‌پرداختند. «اَوثان» جمع «وثن» عنواني بود که به اين ضريح‌ها و جايگاه‌ها و مواضع و اماکن مقدس داده مي