ة).

«من در روز قيامت بر اين جماعت گواهم!» [6]

عبدالله بن عمرو بن حرام و عمروبن جموح را در يک قبر به خاک سپردند، زيرا ميان آندو محبت و صميميت بسيار بود [7].

جنازة حنظله را گم کرده بودند و نمي‌يافتند. سرانجام پس از جستجوي بسيار، آن را در ناحيه‌اي بالاتر از زمين يافتند که از آن آب مي‌چکيد؟! رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- براي اصحابشان توضيح دادند که فرشتگان دارند او را غُسل مي‌دهند؟! آنگاه فرمودند:

(سَلُوا اَهلَهُ ما شَأنُه؟)

«از خانواده‌اش بپرسيد که وضعيتش چه بوده است!»

از همسرش پرسيدند؛ وضعيت وي را برايشان توضيح داد. به همين جهت حنظله را «غسيلُ الملائکه» ناميدند [8].

وقتي که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- مشاهده کردند که بر سر حمزه- عمويشان و برادر رضاعي‌شان- چه آورده‌اند، بشدت اندوهگين شدند. عمه ايشان صفيه سر رسيد و مي‌خواست جنازة برادرش حمزه را بنگرد؛ رسول خدا به پسرش زبير امر فرمودند که او را از اين کار بازدارد، تا نبيند که چه بر سر برادرش آورده‌اند! گفت: چرا؟ من با خبر شده‌ام که برادرم را مُثله کرده‌اند! اينها همه در راه خدا است! چقدر از اين موارد راضي هستيم! انشاءالله شکيبايي مي‌ورزم، و نزد خداوند مأجور خواهم بود! صفيه بر سر جنازة حمزه آمد، و آن را نگريست. بر او نماز گزارد و براي او دعا کرد و (انّا الله و انا اليه راجعون) گفت، و براي او استغفار کرد. آنگاه، رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- امر فرمودند که وي را با عبدالله بن جحش، خواهرزاده‌اش و برادر رضاعي‌اش در يک قبر به خاک سپردند.

ابن مسعود گويد: هيچگاه نديده بوديم که رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- به شدت آن روز گريه کنند؛ آنچنان که آن روز بر حمزه بن عبدالمطلب مي‌گريستند. جنازة وي را در سمت قبله نهادند؛ آنگاه، بر بالين جنازة او ايستادند، و بسيار گريستند، تا آنجا که از شدت گريستن، صداي شيون آنحضرت بلند شد [9].

منظرة جنازه‌هاي شهيدان بسيار رقت‌انگيز بود، و جگر تماشاکنندگان را پاره پاره مي‌کرد. خَبّاب گويد: براي حمزه کفني يافت نشد، مگر يک گليم راه راه چهارگوش، که وقتي بر سر او مي کشيدند، از پاهايش کوتاه مي‌آمد؛ وقتي روي پاهايش مي‌کشيدند، سرش بيرون مي‌ماند. بالاخره، آن را بر سر وي کشيدند، و روي پاهايش اِذخَر (گياه خوشبوي) ريختند [10].

عبدالرحمان بن عوف گويد: مٌصعَب بن عُمير کشته شد، و او از من بهتر بود؛ وي را در گليمي کفن کردند که اگر سرش را با آن مي‌پوشانيدند، پاهايش نمايان مي‌شد؛ و اگر پاهايش را مي‌پوشانيدند، سرش نمايان مي‌شد [11].  همين مضمون را از خبّاب نيز روايت کرده‌اند. در روايت وي آمده است که نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- به ما فرمودند:

(غَطِوا بها رأسه، واجعلوا على رجليه الاذخر).

«با اين گليم سرش را بپوشانيد، و روي پاهايش اِذخَر بريزيد!» [12]
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- زادالمعاد، ج 2، ص 96.
[2]- همان، ج 2، ص 94؛ نيز: سيرة ابن هشام، ج 2، ص 90.
[3]- زادالمعاد، ج 2، ص 97-98؛ نيز: سيرة ابن‌هشام، ج 2، ص 88.
[4]- سيرةابن‌هشام، ج 2، ص 88-89.
[5]- همان، ج 2، ص 98.
[6]- صحيح البخاري، همراه با شرح آن فتح الباري، ج 3، ص 248؛ ح 1346- 1348، 1353، 4079.
[7]- صحيح البخاري، ج 2، ص 584؛ زاد المعاد،ج 2، 98.
[8]- زاد المعاد، ج 2، ص 94.
[9]- اين روايت را ابن شاذان آورده است، نکـ: مختصر سيرةالرسول، شيخ عبدالله نجدي، ص 255.
[10]- اين روايت را امام احمد آورده است؛ نکـ: مشکاة المصابيح، ج 1، ص 140.
[11]- صحيح البخاري،‌همراه با شرح آن فتح الباري، ج 3، ص 168-169؛ ح 1274، 1275، 4045.
[12]- صحيح البخاري، ج 2، ص 579، 584؛ چاپ هند؛ متن همراه با فتح الباري، ج 3، ص 170، ح 1276، 3897، 3913، 3914، 4047، 4082، 6432، 6448.دعا وثناي پيامبر
امام احمد روايت کرده است: در روز احد، وقتي که مشرکان بازگشتند، رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- فرمودند:

(استوُوا حتى اُثني على ربّي عزوجل).

«صف ببنديد، تا به ثناي خدايم عزوجل بپردازم!»

همگي پشت سر ايشان صف بستند. آنحضرت دست به دعا برداشتند و گفتند: 

(اللهم لک الحمد کله. 

اللهم لا قابض لما بسطت، ولا باسط لما قبضت، ولا هادي لمن أضللت، ولا مضل لمن هديت، ولا معطي لما منعت، ولا مانع لما أعطيت، ولا مقرب لما باعدت، ولا مبعد لما قربت.

اللهم ابسط علينا من برکاتک ورحمتک و فضلک ورزقک.

اللهم إني أسألک النعيم المقيم، الذي لا يحول ولا يزول.

اللهم إني أسألک العون يوم العيلة، والأمن يوم الخوف.

اللهم إني عائذ بک من شر ما أعطتينا وشر ما منعتنا.

اللهم حبب إلينا الإيمان وزينه في قلوبنا، وکره إلينا الکفر والفسوق والعصيان، واجعلنا من الراشدين.

اللهم توفنا مسلمين، واحينا مسلمين، وألحقنا بالصالحين، غير خزايا ولا مفتونين.

اللهم قاتل الکفرة، الذين يکذبون رسلک، و يصدون عن سبيلک، واجعل عليهم رجزک و عذابک.

اللهم قاتل الکفرة، الذين أوتوا الکتاب، 

اله الحق)[1].

«خداوندا، همه حمد و سپاس‌ها تو را است.

خداوندا، آنچه را تو بگشايي، کس نتواند ببندد؛ و آنچه را تو ببندي، کس نتواند بگشايد، آنکه را تو گمراه کني، کس نتواند هدايت کند؛ و آنکه را تو راه بنمايي، کس نتواند به گمراهي بکشاند. آنچه را تو بازداري، کس نتواند که عطا کند؛ و آنچه را تو عطا کني، کس نتواند که بازدارد، هر آنچه را که تو دور گرداني، هيچکس نتواند نزديک گرداند؛ و هر آنچه را تو نزديک گرداني، هيچکس نتواند دور گرداند.

خداوندا، برکات و رحمت و فضل و روزي‌ات را شامل حال ما گردان. خداوندا، من از تو درخواست مي‌کنم نعمتي ابدي را که تغيير و زوال نداشته باشد.

خداوندا، من از تو درخواست مي‌کنم که روز گرفتاري، مرا معونت دهي، و روز بيم و هراس، امنيت بخشي.

خداوندا، من به تو پناه مي‌برم از شر آنچه به ما عطا فرموده‌اي، و از شر آنچه از ما بازداشته‌اي.

خداوندا، ايمان را براي ما محسوب گردان، و آن را در دلهاي ما بياراي، و کفر و فسق و عصيان را براي ما ناخوشايند گردان، و ما را از رشد يافتگان قرار ده.

خداوندا، ما را مسلمان بميران، و مسلمان زنده بدار؛ و ما را به صالحان ملحق گردان، نه خوار و ذليل شويم، نه شيفته و مغرور.

خداوندا، اي کشنده کافران، آن کساني که فرستادگانت را تکذيب مي‌کنند، و راه تو را بر بندگانت مي‌بندند؛ کيفر و عذاب خود را براي آنان قرار ده.

خداوندا، اي کشنده کافران، آن کساني که از کتاب برخوردار شده‌اند. 

اي معبود حق».
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- اين دعا را بخاري در کتاب الادب المُفرد، ح 699، و امام احمد در مسند خود، ج 3، ص 624 آورده‌اند.در راه بازگشت به مدينه
وقتي رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- از خاک سپاري شهيدان و دعا و ثنا و راز و نياز در پيشگاه خداوند منان فراغت يافتند، از بيابان احد بار بستند و آهنگ مدينه کردند. در راه بازگشت به مدينه نمونه‌هاي کم‌نظيري از عشق و فداکاري از سوي زنان صادق و با ايمان مشاهده شد که دست کمي از حماسه‌آفريني‌هاي مردان باايمان در اثناي کارزار نداشت.

در اثناي راه، حمنه بن ج