ي از مهاجرين با آنان جنگيدند تا آنان را از فراز کوه به پايين راندند[1].

* در مغازي اُمَوي آمده است که مشرکان از کوه بالا رفتند. رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- به سعد فرمودند: «اَجنِبهُم!» منظورشان اين بود که اينان را بازگردان! گفت: چگونه من به تنهايي اينان را بازگردانم؟ نبّي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- سه بار فرمايش خودشان را تکرار کردند. سعد از تيردان خود تيري برکشيد و يکي از مردان آن جماعت را به قتل رسانيد! گويد: رفتم وآن تير را برگرفتم و مرد ديگري را از آن جماعت با آن زدم؛ او نيز به قتل رسيد. بازهم، آن تير را برگرفتم و سومي را با آن زدم؛ او نيز به قتل رسيد. آن جماعت وقتي موقعيت را چنان ديدند، از همان راهي که فراز آمده بودند پايين رفتند. گفتم: اين تير مبارکي است! آن را در تيردان خودم نهادم. اين چوبة تير تا زماني که سعد از دنيا رفت، همراه او بود؛ پس از وفات وي نيز نزد فرزندان او بود [2].
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- همان.
[2]- زاد المعاد، ج 2، ص 95.مُثله کردن شهيدان
اين آخرين حملة مشرکين بر ضد پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- بود. مشرکان مکه، از آنجا که پيرامون سرنوشت پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- هيچ اطلاعي نداشتند؛ حتي تقريباً يقين کرده بودند که آنحضرت به قتل رسيده‌اند. اين بود که به پايگاه خود بازگشتند، و تدارک ساز و برگ سفر براي بازگشت به مکه را آغاز کردند. بعضي از آنان، از جمله زنانشان، سرگرم مُثله کردن و از ريخت و قواره انداختن پيکرهاي شهداي اسلام شدند. گوشها و بيني‌ها و آلات تناسلي را قطع مي‌کردند، و شکمهاي اجساد بر زمين افتاده را مي‌دريدند. هند بنت عُتبه جگر حمزه را از شکم او بيرون کشيد و جويد؛ اما، وقتي نتوانست فرو برد، از دهان بيرون افکند، و با آن گوشها و بيني‌ها براي خود زيور و پايبند و خلخال درست کرد [1].
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- سيرةابن هشام، ج 2، ص 90.آمادگي رزمي مسلمانان تا پايان کار
در اين ساعات پاياني جنگ احد، دو رويداد قابل توجه روي داد که نشانگر ميزان آمادگي قهرمانان مسلمان براي پيکار و کارزار تا پايان کار، و ميزان جانفشاني آنان در راه خدا است.

رويداد اوّل: کعب بن مالک گويد: من از جمله کساني بودم که از اردوگاه مسلمانان بيرون رفته بودم. وقتي که ديدم مشرکان، کُشتگان مسلمانان را مُثله مي‌کنند، از جاي جستم و از آنجا دور شدم، ناگاه مردي از مشرکان را ديدم که تا دندان مسلح است و از ميان کشتگان مسلمان مي‌گذرد، و مي‌گويد: مانند گرگ که بر گوسفندان حمله بَرَد بر اينان حمله برده‌اند! مردي از سپاه اسلام نيز بر سر راه او ايستاده بود، و زره بر تن و اسلحه در دست داشت. پيش رفتم تا پشت سر او قرار گرفتم. آنگاه، بر آن شدم تا وضعيت مسلمان و کافر را با يکديگر به چشم خودم ورانداز کنم و برآورد کنم. ديدم که وضع ظاهر و امکانات رزمي آن کافر بسيار بهتر و بيشتر از آن مسلمان است. همچنان آندو را نظاره مي‌کردم تا با هم روياروي شدند، آن مرد مسلمان آنچنان ضربتي بر آن مرد کافر زد که به بالاي ران‌هاي وي اصابت کرد و او را به دو نيم کرد. آنگاه آن مرد مسلمان نقاب از چهره برگرفت و گفت: چطور بود، کعب؟ من ابودُجانه هستم! [1]

رويداد دوم: پس از پايان يافتن نبرد، چند تن از زنان و مسلمان نيز به ميدان جنگ پاي نهادند. انس گويد: عايشه دختر ابوبکر و اُمّ سُلَيم را ديدم که جامه‌هايشان را بالا زده بودند- به گونه‌اي که زيورآلات پاهايشان را مي‌ديدم- و مشک‌هاي آب را بر دوش مي‌کشيدند، و در دهان مجروحان جنگ خالي مي‌کردند؛ آنگاه، بازمي‌گشتند و آن مشک‌ها را پر مي‌کردند، و بار ديگر مي‌آمدند و در دهان زخمي‌هاي جنگ خالي مي‌کردند[2]. عُمر نيز گويد: اُمّ سَليط، از زنان انصار، در روز جنگ اُحُد مشک‌هاي آب را براي ما پر مي‌کرد [3].

اُمّ‌ايمن نيز در زمره اين زنان بوده است. وقتي فراري‌هاي سپاه اسلام را ديد که مي‌خواهند وارد مدينه شوند، بر صورت‌هايشان خاک مي‌پاشيد و به برخي از آنان مي‌گفت: اين دوک نخريسي را بگير و آن اسلحه‌ات را بده! آنگاه، شتابان خود را به ميدان جنگ رسانيد، و به آب دادن مجروحان مشغول شد. حِبّان بن عَرَقه تيري به سوي او افکند، بر زمين افتاد واندامش برهنه شد. دشمن خدا قاه قاه خنده سرداد! اين وضعيت بر رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- گران آمد. تيري را که پيکان بر سر نداشت، به دست سعد دادند و گفتند: (اِرمِ بِهِ) تيراندازي کن! سعد آن تير بدون پيکان را پرتاب کرد. تير بر شاهرگ حِبّان فرود آمد. حبان بر پشت بر زمين افتاد و اندامش برهنه شد. رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- نيز آنچنان خنديدند که دندانهاي آسيايشان نمودار شد. آنگاه فرمودند:

(استَقادَل َها سَعد؛ اَجابَ الله دَعوتَه).
«سعد انتقام ام‌ايمن را گرفت؛ خدا دعايش را مستجاب کند!»
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- البداية و النهاية، ج 4، ص 17.
[2]- صحيح البخاري، همراه با شرح آن فتح الباري، ج 6، ص 91، ح 288، 2902، 3811، 4064.
[3]- همان، ج 6، ص 93، ح 2881، 4071.پيامبر در شعب اُحُد
همينکه رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- در جايگاه خودشان در شعب احد قرار گرفتند، علي‌بن ابيطالب از آن مکان دور شد، و از مهراس- که به قولي صخره‌اي گود بوده است که در آن آب جمع مي‌شده؛ يا نام چشمه‌اي است در ارتفاعات احد- سپر خود را پر از آب کرد و نزد رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- آورد تا ايشان از آن آب بنوشند. بويي از آن آب به مشام ايشان رسيد که مانع آشاميدن آن شد، اما، با آن آب خونهاي صورتشان را شستند، و مابقي آن را بر سرشان ريختند و گفتند:

(اشتد غضبُ الله على من دمي وجه نبيه).
خشم خداوند بر کساني که صورت پيامبرش را خون‌آلود کرده‌اند، بسيار شديد است! [1]

سهل گويد: بخدا، من مي‌دانم چه کسي زخم رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- را مي‌شست، و چه کسي آب مي‌ريخت، و چگونه زخم آنحضرت مداوا گرديد!؟ فاطمه دخترشان زخم ايشان را شستشو مي‌داد؛ علي‌بن ابيطالب با سپر آب مي‌ريخت. وقتي فاطمه ديد که آب، خون را زيادتر مي‌کند، قطعه حصيري برداشت و سوزانيد و بر زخم صورت آنحضرت نهاد؛ خون بند آمد [2].

محمدبن مسلمه آب سرد گوارايي آورد؛ نبي اکرم -صلى الله عليه وسلم- از آن آب نوشيدند، و براي او دعاي خير کردند [3]. نماز ظهر را آنحضرت بر اثر جراحت نشسته خواندند؛ مسلمانان نيز پشت سر آنحضرت نشسته نماز گزاردند [4].
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- سيرةابن هشام، ج 2، ص 85..
[2]- صحيح البخاري، ج 2، ص 584.
[3]- السيرة الحلبية، ج 2، ص 30.
[4]- سيرة ابن هشام،ج 2، ص 87.بت ها و بتکده ها
عمرو بن لحي، در اوج شهرت به دينداري و دين‌شناسي، به شام سفر کرد و در آنجا مشاهده کرد که مردم بت‌هايي براي خود ساخته‌اند، و آنها را مي‌پرستند. در نظرش حق جلوه کرد، و مورد پسندش قرار گرفت؛ زيرا، در آن روزگار، سرزمين شام، مرکز رسالت و موطن کتب آسماني محسوب مي‌گرديد. بت هبل را با خود به حجاز آورد