ر بيچارگان شهرتي کم‌نظير پيدا کرده بود؛ از اين رو، مردم او را دوست مي‌داشتند، و سر بر خط فرمان او سپرده بودند، و او را از دانشمندان عظام و اولياي گرام مي‌پنداشتند.حفاظت اعجازآميز پيامبر
لحظه به لحظه بر شمار مشرکان افزوده مي‌شد، و طبعاً حملات آنان شدت مي‌يافت، و بر فشار ايشان نيز بر مسلمين مي‌افزود؛ تا آنکه رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- در يکي از گودال‌هايي که ابوعامر فاسق تعبيه کرده بود، درافتادند، و زانويشان ورم کرد. علي دست ايشان را گرفت، و طلحه بن عبيدالله آنحضرت را در آغوش گرفت، تا ايشان سرپا ايستادند!

نافع بن جبير گويد: از مردي از مهاجرين شنيدم که مي‌گفت: در جنگ احد شاهد بودم. نگريستم، ديدم که تيرها از هر سوي مي‌بارند، و رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- در آن ميان ايستاده‌اند، و همة آن تيرها از کنار ايشان مي‌گذرند! من آن روز، عبدالله بن شهاب زهري را ديدم که مي‌گفت: محمد را به من نشان بدهيد! زنده نمانم اگر زنده بماند! در حاليکه رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- در کنار او بودند، و هيچکس در کنار آنحضرت نبود. آنگاه از ايشان گذشت. صفوان در اين ارتباط او را سرزنش کرد؛ گفت: بخدا، او را نديدم! به خدا سوگند مي‌خورم که او را از ما محافظت مي‌کنند! ما چهار تن شديم و با يکديگر پيمان بستيم و عهد کرديم که او را بکشيم؛ دستمان به هيچ جايي نرسيد! [1]
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- زادالمعاد، ج 2، ص 97.قهرماني هاي بي نظير
در جنگ احد، مسلمانان، قهرماني‌هاي بي‌نظير، و فداکاري‌هاي چشمگير، از خود نشان دادند که تاريخ همانند آن را ثبت نکرده است.

ابوطلحه خودش را در برابر رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- حايل مي‌گرداند، و سينه سپر مي‌ساخت تا تيرهاي دشمنان را از آنحضرت بازدارد. اَنَس گويد: در جنگ احد مردمان همه از نزد پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- گريختند؛ ابوطلحه پيش روي ايشان با سپر خوش آنحضرت را حفاظت مي‌کرد. وي مردي تيرانداز بود که کمان را سخت مي‌کشيد، و در آن روز دو يا سه کمان را شکست. هرگاه رزمنده‌اي با جعبه‌اي پر از تير بر آنحضرت مي‌گذشت، مي‌فرمودند:

(اُنثُرها لابي طلحه) «اين تيرها را براي ابوطلحه آماده کن!»

گويد: گاه پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- به آن جماعت مي‌نگريستند؛ و ابوطلحه مي‌گفت: پدرم و مادرم فدايتان باد؛ سر نکشيد، تيري از کمان اين جماعت درمي‌آيد و به شما مي‌خورد! شاهرگ من نگهبان شاهرگ شماست! [1]

نيز از انس روايت کرده‌اند که مي‌گفت: ابوطلحه با پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- با يک سپر مي‌جنگيدند. ابوطلحه نيکو تيراندازي مي‌کرد؛ چنانکه هرگاه تيري مي‌افکند، پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- سرک مي‌کشيدند تا نشانة وي را ببينند![2]

ابودجانه در برابر آنحضرت ايستاده بود، و گردة خويش را سپر بلاي آنحضرت گردانيده بود؛ تيرها از هر سوي بر او مي‌باريدند، و او اصلاً تکان نمي‌خورد!

حاطب بن ابي بلتعه، عتبه بن ابي وقاص را- که دندان مبارک پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- را شکسته بود- دنبال کرد، و با شمشير ضربتي بر او وارد کرد که سرش از روي پيکرش پريد. آنگاه اسب و شمشير وي را برگرفت. سعدبن ابي وقاص بسيار اصرار مي‌ورزيد که خودش اين برادرش را به قتل برساند؛ اما بر او دست نيافت، و حاطب بر او دست يافت.

سهل بن حُنيف يکي از تيراندازان قهرمان بود. با پيامبر گرامي اسلام پيمان مرگ بست، و نقش بسيار فعال و عمده‌اي در حمايت از رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- در برابر مشرکان داشت.

رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- نيز خود شخصاً تيراندازي مي‌کردند. از قتاده بن نعمان روايت شده است که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- آنقدر با کمان خود تيراندازي کرده بودند که دو سر کمانشان خرد شده بود. قتاده بن نعمان، آن کمان فرسوده را برگرفت، و همواره نزد او بود. در روز احد چشم قتاده از حدقه بيرون پريد و بر روي گونه‌اش افتاد. رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- با دست مبارکشان چشم وي را به جاي خود بازگردانيدند؛ و بهتر و تيزبين‌تر از آن چشم ديگر وي گرديد.

عبدالرحمان بن عوف در جنگ احد کارزار کرد تا آنکه دهانش مورد اصابت قرار گرفت، و دندانهايش در دهانش ريخت؛ و بيست جراحت يا بيشتر برداشت. بعضي از اين جراحتها مربوط به پايش بود که بر اثر آنها پايش لنگ شد.

مالک بن سنان- پدر ابوسعيد خُدري- خون زخم صورت پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- را به منظور پاکسازي زخم صورت ايشان- مکيد؛ آنحضرت فرمودند: «مُجَّهُ» خونها را تُف کن! گفت: بخدا، اين خونها را از دهانم بيرون نمي‌ريزم! و با همان حال به صحنة نبرد بازگشت. آنگاه، پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- فرمودند:

(من أراد أن ينظر إلى رجل من أهل الجنة فلينظر إلى هذا).

«هر کس مي‌خواهد که مردي از اهل بهشت را بنگرد، اين مرد را بنگرد!»

او نيز رفت و کشته شد و به شهادت رسيد.

امّ عماره نيز پيکار چشمگيري داشت. در ميان مردان رزمندة مسلمان بر ابن قمئه حمله برد. ابن قمئه ضربتي بر شانة او زد که جراحتي عميق بر جاي نهاد. وي نيز با شمشير خود چندين ضربت بر ابن قمئه وارد کرد؛ اما، ابن قمئه دو زره بر روي هم پوشيده بود، و جان سالم بدر برد. امّ عماره، همچنان به پيکار ادامه داد تا دوازده زخم کاري برداشت.

مُصعَب بن عُمير نيز چون شير ژيان بر کفار حمله مي‌برد. حملات ابن قَمِئه و همراهانش را پاسخ مي‌گفت؛ لواي جنگ نيز بر دوش وي بود. بر دست راستش ضربتي زدند و آن را قطع کردند؛ لواي جنگ را به دست چپ داد، و آنقدر در برابر کفار ايستادگي کرد تا دست چپ او نيز قطع شد. آنگاه با سينه و گردنش لواي جنگ را چسبيد، تا سرانجام به قتل رسيد. قاتل وي در نهايت ابن قمئه بود؛ و چون مصعب به رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- بسيار شباهت داشت، ابن قمئه گمان کرد آنحضرت را کشته است، و بسوي مشرکين بازگشت و فرياد سرداد: محمد کشته شد! [3]
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- صحيح البخاري، ج 2، ص 581.
[2]- همان، ج 1، ص 406.
[3]- نکـ: سيرةابن هشام، ج 2، ص 73، 80-83؛ زاد المعاد، ج 2، ص 97.شايعهء قتل پيامبر
هنوز از اين فرياد سردادن ابن قمئه دقايقي چند نگذشته بود که خبر قتل نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- در ميان مشرکان و مسلمانان شايع گرديد. اين شايعه حساس‌ترين شرايط را در جنگ احد پيش آورد. بسياري از صحابة رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- که نزد ايشان نبودند، و در حلقة محاصرة دشمن قرار گرفتند، روحية خودشان را از دست دادند، و عزمشان براي ادامة جنگ سست گرديد، و در ميان صفوف ايشان پريشاني و هرج و مرج و درهم ريختگي فراوان پديد آورد. البته، اين شايعه تا حدودي از شدت حملات مشرکان نيز کاست؛ چنان پنداشتند که به بالاترين آرزوهايشان رسيده‌اند؛ و بسياري از آنان سرگرم مثله کردن کشتگان مسلمانان شدند.
حضور مجدد پيامبر در عرصهء فرماندهي
وقتي مصعب به قتل رسيد، رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- لواي مسلمين را به دست علي بن ابيطالب دادند. وي نيز