ن از آنان سؤال کني، خبر مسلمان شدن مرا بشنوند، مرا نزد شما متهم خواهند ساخت! رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- به دنبال يهوديان فرستادند. يهوديان آمدند، و عبدالله بن سلام به درون اتاق رفت. رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- گفتند: (أي رجل فيکم عبدالله بن سلام؟) عبدالله بن سلام در ميان شما چگونه آدمي است؟ گفتند: داناترين ما و پسر داناترين ما؛ و آگاه‌ترين ما و پسر آگاه‌ترين ما! و به عبارت ديگر سرور ما و پسرِ سرور ما! و به عبارت ديگري: بهترين ما و پسرِ بهترين ما، و برترين ما و پسرِ برترين ما! رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- فرمودند: (أفرأيتم إن أسلم عبدالله) گفتند: خداوند او را از چنين شرّي پناه دهاد! (دو مرتبه يا سه مرتبه). آنگاه، عبدالله بن سلام از اتاق بيرون آمد و گفت: أشهد أن لا إله إلا الله! وأشهد أن محمدا رسول‌الله! گفتند: بدترين ما و پسر بدترين ما! و او را به باد ناسزا گرفتند. به روايت ديگر، گفت: اي جماعت يهود! از خدا بترسيد! سوگند به خداي يکتا که جز او خدايي نيست؛ شما خود مي‌دانيد که او رسول خدا است، و بحق آمده است! گفتند: دروغ مي‌گويي![5]

اين نخستين تجربة رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- از رفتار يهوديان، همان روز نخست ورود به مدينه بود، و اين چنين بود اوضاع داخلي مدينه که رسول خدا به هنگام ورود به مدينه با آن روياروي شدند.

امّا از خارج، مدينه را هواداران دين قريش دربرگرفته بودند. قريش سرسخت‌ترين دشمنان اسلام و مسلمين بودند. طي ده سال تمام که مسلمانان زير دست آنان بودند انواع و اقسام تهديد و ارعاب و شکنجه و عذاب و تحريم اجتماعي و اقتصادي را روي آنان تجربه کردند، و انواع و اقسام سختي‌ها و ناراحتي‌ها را به آنان چشانيدند، و يک جنگ رواني طاقت‌فرسا را با تبليغاتي گسترده و سازمان يافته بر عليه آنان براه انداختند. زماني هم که مسلمانان به مدينه مهاجرت کردند، زمين و خانه و کاشانه و دارايي آنان را مصاده کردند؛ آنان را از همسران و فرزندانشان دور گردانيدند؛ هرچند تن از آنان را که توانستند زنداني کردند و شکنجه دادند. به اين نيز اکتفا نکردند، بلکه توطئه کردند تا خون صاحب دعوت را بريزند، و او را همراه با آئين وي سر به نيست کنند؛ و در مقام اجراي اين توطئه از هيچ کوششي فروگذار نکردند. اينک، بسيار طبيعي بود که وقتي مسلمانان از مکّه رهايي يافته‌اند و به سرزمين ديگري در فاصلة پانصد کيلومتري نقل مکان کرده‌اند، قريشيان نيز نقش سياسي و نظامي خود را ايفا کنند و با استفاده از صدارت و زعامت دنيوي و ديني که داشتند و در ميان قوم عرب به عنوان ساکنان حرم و مجاوران و پرده‌داران بيت‌الله‌الحرام شناخته شده بودند، ديگر مُشرکان عربستان را بر عليه اهل مدينه برانگيزند. عملاً، قريش چنين کردند، و مدينه را انواع خطرات محاصره کرد، و نوعي تحريم اقتصادي در مورد مدينه به اجرا درآمد که بر اثر آن واردات مدينه کاهش يافت، در حاليکه شمار پناهندگان به مدينه روز به روز افزايش مي‌يافت؛ و با اين ترتيب، وضعيت جنگي ميان طاغيان مکّه و هم دينان ايشان از يکسو، و مسلمانان در ميهن جديدشان از سوي ديگر، برقرار گرديد.

اين حقّ مسلمانان بود که به سزاي مصادرة اموالشان، اموال اين طاغيان را مصادره کنند، و به سزاي آن شکنجه‌ها و ناراحتي‌ها که از آنان ديده بودند، آنان را عذاب و شکنجه دهند، و بر سر راه زندگي آنان سنگ‌اندازي کنند، همانگونه که پيش از آن، آنان با مسلمانان چنين مي‌کردند، و از همان دستي که داده بودند به آنان پس بدهند، تا راه براي ايشان بسته شود، و نتوانند مسلمانان را نابود کنند و آنان را از ريشه درآورند.

اينها مسائل و مشکلاتي بود که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- پس از ورود به مدينه از ناحية بيرون مدينه با آنها مواجه بودند، و مي‌بايست با حکمت بالغة خويش با آنها برخورد کنند، تا از لابلاي آنها موفّق و سرافراز بيرون آيند.

رسول خدا -صلى الله عليه وسلم-، در پرتو توفيق و تأييد الهي، به بهترين وجهي به حلّ و فصل اين مسائل و مشکلات پرداختند، و با هر دسته از مردمان در داخل و خارج مدينه با شيوه‌اي که سزاوارشان بود، اعمّ از رأفت و مهرباني يا سختگيري و ناسازگاري، رفتار کردند، و اينها همه فرع بر تزکية مردم و تعليم کتاب و حکمت به آنان، به عنوان اصل برنامة کار آنحضرت بود؛ و بي‌شک، جنبة تزکيه و تعليم را رأفت و رحمت بر جنبة شدّت و خشونت غالب بود؛ تا آنکه سرانجام، طي چند سال، زمام امور به دست اسلام و مسلمين افتاد، چنانکه خوانندة گرامي در صفحات آينده به روشني مطالعه خواهد کرد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- سوره جمعه، آيه 2.
[2]- سوره انفال، آيه 2.
[3]- سوره آل عمران، آيه 75.
[4]- سيرةابن‌هشام، ج 1، ص 518-519.
[5]- نکـ: صحيح البخاري، ج 1، ص 459، 556، 561.بناي مسجدالنبي
پيش از اين گفتيم که ورود رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- به مدينه در محلّة بني‌نجّار، روز جمعه 12 ربيع‌الاول سال يکم هجرت، مطابق با 27 سپتامبر سال 622 ميلادي بود، و ايشان در قطعه زميني روبروي خانة ابوايوب بار انداختند، و گفتند: (هاهنا المنـزلُ إن شاءالله) اگر خدا بخواهد اينجا محل فرود آمدن ما است! آنگاه به خانة ابوايوب نقل مکان فرمودند.

نخستين گامي که پيامبر اکرم اسلام پس از آن برداشتند، بناي مسجدالنبي بود. براي ساختن اين مسجد همان قطعه زميني را که ناقة ايشان در آن بر زمين نشسته بود، درنظر گرفتند، و آن قطعه زمين را از مالکانش که دو پسربچّه يتيم بودند، خريداري کردند، و در کار ساختن مسجد شخصاً سهيم شدند، و خشت و سنگ مي‌آوردند و با خود زمزمه مي‌کردند و مي‌گفتند:

اللهم لا عيش إلا عيش الآخرة
  
 فاغفر للأنصار والمهاجرة
 

«خداوندا، زندگي جز زندگي آخرت نيست؛ پس آمرزش خود را بر انصار و مهاجرين ارزاني فرما».

و نيز مي‌خواندند:

هذا الحمال لا حمال خيبر
  
 هذا أبرُّ ربنا وأطهر

«اين بارها، نه بارهاي خيبر! اين ارزشمندتر است- اي خداي ما- و پاکيزه‌تر!»

اين تشريک مساعي شخص رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- در ساختن مسجد، نشاط صحابه را براي کار دو چندان مي‌گردانيد؛ تا آنجا که يکي از آنان چنين مي‌گفت:

لئن قعدنا و النبي يعمل
  
 لذاک منا العمل المضلل
«اگر ما بنشينيم و پيامبر کار کند، چنين کاري از ناحيه ما، کاري نابهنجار است!»

در آن قطعه زمين، گورهاي مشرکان، ويرانه‌هايي چند، شماري درختان خرما، و يک درخت غَرقَد بود. رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- دستور دادند گورهاي مشرکان را شکافتند؛ ويرانه‌ها را تخريب کردند؛ درختان خرما و آن درخت را قطع کردند، و چوب آنها را در سمت قبلة مسجد روي هم چيدند، و ديوارهايش را با خشت و گل بالا بردند، و سقف آن را با الياف خرما پوشانيدند، و ستون‌هايش را با تنه‌هاي درختان خُرما ساختند؛ کف مسجد را با شن و سنگريزه فرش کردند، و براي آن سه درب قرار دادند. درازاي زمين مسجد از سمت قبله تا انتهاي آن يکصد ذراع بود؛ دو طرف ديگر زمين نيز همين 