 عليه وسلم- گفتند:

(إن هذا اخترط سيفي وأنا نائم، فاستيقظت وهو في يده صلتا؛ فقال لي: من يمنعک مني؟! قلت: الله! فها هو ذا جالس).

پس از آن ديگر آنحضرت هيچگونه سرزنشي نسبت به او روا نداشتند.

* در روايت ابوعوانه آمده است: شمشير از دست وي افتاد. رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- شمشير را برگرفتند و گفتند: (من يمنعک مني؟) چه کسي مي‌تواند تو را از دست من خلاص گرداند؟! گفت: شما بهترين انسان شمشير به دست باشيد! پيامبر اکرم -صلى الله عليه وسلم- فرمودند:

(تشهد أن لا اله الا الله وأني رسول‌الله؟)

«شهادت مي‌دهي که معبودي بجز خداي يکتا نيست و من رسول خدا هستم؟!»

آن مرد اعرابي گفت: با شما عهد مي‌بندم که با شما نجنگم، و باکساني که بر عليه شما بجنگند همراهي نکنم! گويد: پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- او را رها کردند. نزد قوم و قبيله‌اش بازگشت، و گفت: هم اينک من از نزد بهترين مردم به نزد شما آمده‌ام! [3]

* در صحيح بخاري آمده است:مسدّد از ابوعوانه از ابوبشر نقل کرده است که گفت: نام آن مرد اعرابي غَورَث بن حارث بود [4].  ابن حَجَر گويد: واقدي پيرامون بيان علت اين ماجرا گفته است که نام اين اعرابي دُعثور بوده و او مسلمان شده است. اما، از سخن وي چنين برمي‌آيد که دو ماجرا بوده است که در دو غزوه روي داده است؛ والله اَعلم [5].

به هنگام بازگشت از اين غزوه، مسلمانان زني از مشرکان را به اسارت گرفتند. شوهر آن زن نذر کرد که از آن مکان بازنگردد تا خون يکي از ياران محمد -صلى الله عليه وسلم- را بريزد. شبانه آمد. رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- دو تن را براي ديدباني و زيرنظر گرفتن تحرکات دشمن تعيين فرموده بودند: يکي عبادبن بِشر، و ديگري عمّار بن ياسر. آن مرد تيري بسوي عباد پرتاب کرد. وي ايستاده بود و نماز مي‌گزارد. وي تير را از بدن خويش بيرون کشيد، اما نمازش را باطل نکرد. دو تير ديگر نيز بسوي او پرتاب کرد، اما وي از نماز خارج نشد تا سلام نماز را داد. رفيق وي بيدار شد و گفت: سبحان‌الله! چرا مرا بيدار نساختي؟! گفت:من به تلاوت سوره‌اي از قرآن مشغول بودم، و خوش نداشتم آن را قطع کنم! [6]

اين غزوه در جهت هراس افکندن در دل‌هاي آن باديه‌نشينان سنگدل بسيار مؤثّر افتاد. اگر تفاصيل سراياي بعد از اين غزوه را مورد بررسي قرار دهيم، مي‌بينيم که اين طوايف و قبايل غطفان پس از اين غزوه ديگر جرأت نکردند که سربلند کنند، و اندک اندک، مواضعشان نرم‌تر گرديد، تا آنکه تسليم شدند. حتي مي‌بينيم که چند طايفه از اين اعراب نيز در فتح مکه در کنار مسلمانان مي‌جنگند، و در غزوة حُنَين شرکت مي‌کنند، و از غنائم آن سهم مي‌برند، و پس از بازگشت از غزوة فتح مکه جمع‌آوري کنندگان زکات بسوي آنان اعزام مي‌شوند، و آنان زکات مي‌دهند؛ و به اين ترتيب، هر سه جناح جنگ‌افروز که در جنگ احزاب متشکل شده بودند، درهم شکسته شدند، و سراسر منطقه را امنيت و صلح فرا گرفت، و مسلمانان پس از آن توانستند به سادگي هر اختلال و اشکالي که در گوشه‌اي از جانب طايفه يا قبيله‌اي پيش بيايد، رفع و رجوع کنند. همچنين، به دنبال اين غزوه، زمينه‌سازي براي فتح شهرها و ممالک ديگر نيز آغاز شد؛ زيرا، اکنون ديگر اوضاع داخلي به نفع اسلام و مسلمين کاملاً دگرگون گرديده بود.

پس از بازگشت از اين غزوه، رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- تا ماه شوّال سال هفتم هجرت در مدينه اقامت کردند، و در طول اين مدت اقامت، چند سريه به اطراف اعزام فرمودند که برخي تفاصيل مربوط به آنها از اين قرار است:

1. سرية غالب بن عبدالله لَيثي بسوي بني المُلوَّح در ناحية قُدَيد: در ماه صفر يا ماه ربيع‌الاول سال هفتم هجرت. بني مُلوّح، همراهان بشر بن سُوَيد را کشته بودند، و اين سريه براي خونخواهي وي اعزام گرديد. شبانه بر آنان شبيخون زدند؛ عدّه‌اي را کشتند، و چارپايانشان را با خود بردند. سپاه عظيمي از دشمنان رزمندگان مسلمان را تعقيب کردند. وقتي به نزديکي مسلمانان رسيدند، بارش باران آغاز شد، و سيل عظيمي فيمابين مشرکان و مسلمانان حائل گرديد، و مسلمانان توفيق يافتند که به سلامت بازگردند .

2. سرية حِسمي: اين سريه در ماه جمادي‌الثانية سال هفتم هجرت روي داد، و چگونگي آن در اثناي گزارش نامه‌نگاري به پادشاهان و فرمانروايان شرح داده شد.

3. سرية عمربن خطّاب به ناحية تُربَه: در ماه شعبان سال هفتم هجرت، به اتفاق سي تن از رزمندگان اسلام. شبانه سير مي‌کردند و روزها پنهان مي‌شدند و استتار مي‌کردند. خبر حرکت آنان به هوازن رسيد و همگي گريختند. وقتي عمر به مناطق محل سکونت آنان رسيد، احدي را در آن مناطق نيافت، و به سوي مدينه بازگشت.

4. سرية بشيربن سعد انصاري بسوي بني مُرّه در ناحية فَدَک: در ماه شعبان سال هفتم هجرت، به اتفاق سي تن از رزمندگان مسلمان. بشير بسوي آنان عزيمت کرد و گوسفندان و دامهاي بسيار با خود برد. بهنگام بازگشت، شبانه تعقيب‌کنندگان وي را دريافتند. او و همراهانش، دشمن را به رگبار تير بستند، تا وقتي که تيرهاي بشير و يارانش تمام شد، و همگي آنان بجز بشير کشته شدند. وي را که مجروح شده بود، به قرية فدک بردند، و نزد چند تن از يهوديان اقامت کرد تا زخمهايش بهبود يافت و به مدينه بازگشت.

5. سرية غالب بن عبدالله ليثي: در ماه رمضان سال هفتم هجرت بسوي بني‌عَوال و بني عبد بن ثعلبه در ناحية مَيفَعَه، و به قولي بسوي حُرَقات طايفه‌اي از جُهينه، به اتفاق يکصد و سي تن از رزمندگان مسلمان. يکجا بر سر آنان ريختند، و هر که از آنان پيش آمد از دم تيغ گذرانيدند، و گاوان و شتران و گوسفندان فراوان با خود بردند. در همين سريه بود که اُسامه بن زيد نَهيک بن مِرداس را با آنکه لا‌اله‌الا‌الله گفته بود به قتل رسانيد وقتي به نزد رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- بازگشتند و بر آنحضرت وارد شدند، و اُسامه ماجرا را براي ايشان بازگفت، فرياد تکبير بر سر او زدند و گفتند: (اقتلته بعد ما قال لااله‌الاالله؟) با آنکه لااله‌الاالله گفته بود، او را به قتل رسانيدي؟! اُسامه گفت: وي اين کلمة طيبه را براي حفظ جانش بر زبان آورد!؟ نبي اکرم -صلى الله عليه وسلم- فرمودند: (فَهلا شَققت صدره فتعلم أصادق هو أم کاذب؟) اگر چنين است، چرا سينه‌اش را نشکافتي تا دريابي که او راست مي‌گويد يا دروغ مي‌گويد؟!

6. سرية عبدالله بن رواحه بسوي خيبر: در ماه شوْال سال هفتم هجرت، به اتفاق سي تن سوارکار. ماجراي اين سريه چنان بود که اسير- يا بشير- بن رازم اعراب غطفان را فراهم مي‌آورد تا براي کارزار با مسلمانان آماده شوند. رزمندگان مسلمان او را به همراه سي تن از يارانش راهي مدينه کردند، و او را اميدوار ساختند که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- وي را والي خيبر گردانند. وقتي به وادي قرقرة نيار رسيدند، بين طرفين بدگماني پديد آمد، و منجر به قتل اَسير (يا: بشير) و تمامي سي تن ياران وي گرديد. واقدي اين سريه را در ماه شوال سال ششم هجرت، چند ماه پيش از فتح خيبر، ثبت کرده است.

7. سرية بشير ب