ري را به نزد نجاشي فرستادند و از او درخواست کردند که مهاجران را بسوي آن حضرت اعزام کند. نجاشي نيز آنان را با دو کشتي کوچک بسوي آنحضرت گسيل داشت. اين عده شانزده مرد بودند که عده‌اي از زنان و فرزندانشان نيز با ايشان بودند؛ بقيه پيش از آن به مدينه آمده بودند[3]. 
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- صحيح البخاري، ج 1، ص 443؛ نيز نکـ: فتح ا لباري، ج 7، ص 484-487.
[2]- زاد المعاد، ج 2، ص 139؛ المعجم الصغير، طبراني، ج 1، ص 19.
[3]- محاضرات تاريخ الامم الاسلامية، خضري، ج 1، ص 128.ازدواج پيامبر با صفيه
پيش از اين گفتيم، صفيه هنگامي که همسرش کنانه بن ابي‌الحُقيق بخاطر نيرنگي که زده بود کشته شد، در زُمرة اسيران قرار گرفت. وقتي اسيران را گرد آوردند، دحيه بن خليفة کلبي آمد و گفت: اي پيامبرخدا از اين اسيران کنيزکي به من ببخشيد! فرمودند: برو و کنيزکي را برگير! وي صفيه دختر حيي‌بن اخطب را برگرفت. مردي نزد پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- آمد و گفت: اي پيامبر خدا، صفيه دختر حيي بانوي قريظه و بني‌نضير را به دحيه داديد؟! اين زن جز شما درخورِ هيچکس نيست! فرمودند: (اُدعوهُ بِها) بگوييد او را بياور! دحيه او را آورد. وقتي نگاه آنحضرت به صفيه افتاد، گفتند: (خُذ جاريهً من السِبي غيرَها) از ميان اسيران کنيزکي جز اين برگير! اسلام را بر صفيه عرضه فرمودند. اسلام آورد. آنحضرت وي را آزاد کردند و با او ازدواج کردند، و آزادي وي را مهرية او قرار دادند. در راه مدينه، به سدّ صهباء که رسيدند در آنجا درنگ کردند، و اُمّ‌سُليم صفيه را براي زفاف آماده ساخت، و همان شب وي را به نزد رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- فرستاد و آنحضرت با وي زفاف کردند، و با شوربايي فراهم آمده از خرما و روغن و آرد وليمه دادند، و در بين راه سه روز اقامت کردند و با او همخوابگي مي‌کردند[1].

نبي‌اکرم در چهرة صفيه آثار کبودي مشاهده کردند، گفتند: اين چيست؟! گفت: اي رسول‌خدا، پيش از آنکه شما بر ما وارد شويد، در خواب ديدم که گويا ماه از جاي خودش کنده شد و در آغوش من افتاد، در حاليکه بخدا دربارة شما هيچ چيز نمي‌دانستم. خوابم را براي شوهرم تعريف کردم. سيلي بر چهره‌ام نواخت و گفت: در تمناي وصال پادشاه مدينه هستي؟![2]
-------------------------------------------------------------------------------
[1]- صحيح البخاري، ج 1، ص 54، ج 2، ص 604-606؛ زاد المعاد، ج 2، ص 137.
[2]- زاد المعاد، ج 2،ص 137؛ سيرةابن‌هشام، ج 2، ص 336.ماجراي گوسفند بريان زهرآلود
زماني که رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- از فتح خيبر آسوده شدند، و در آنجا اقامت فرمودند، زينب بنت‌الحارث، همسر سلام بن مِشکَم يهودي، گوسفند برياني را براي آنحضرت به رسم تعارف آورد. پيش از آن پرسيده بود کدام عضو از گوسفند را رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- بيشتر دوست دارند. به او گفته بودند: بازوي گوسفند را. وي اين قسمت از گوسفند را با زهر بسيار آلوده ساخت، و ديگر قسمتهاي آن گوسفند بريان را نيز مسموم گردانيد، و سپس آنرا نزد نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- آورد. وقتي آن را در برابر رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- نهاد، آنحضرت بازوي گوسفند را برداشتند که بخورند، لقمه‌اي از آن را برداشتند و در دهان نهادند و جويدند، اما فرو نبردند و بيرون افکندند، و گفتند: (اِنَّ هذا العظمَ ليخبرِني إنَّه مَسموم)  اين استخوان به من بازمي‌گويد که زهرآلود است!؟ آنگاه، به دنبال آن زن فرستاند. آمد و اعتراف کرد. نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- به او فرمودند: (ما حملَکَ على ذلِک؟)  چه چيز تو را به اين کار واداشت؟ گفت: با خود گفتم: اگر پادشاه باشد، از دست او راحت خواهيم شد، و اگر پيامبر باشد، او را با خبر خواهند ساخت! پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- نيز از او درگذشتند.

در آن اثنا، بِشر بن بُراء بن مَعرور نزد آنحضرت بود؛ لقمه‌اي از آن گوشت گوسفند برداشت و خورد، و همينکه آن لقمه را فرو برد، از دنيا رفت.

روايات در باب اينکه حضرت رسول‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- از آن زن درگذشتند يا او را به قتل رسانيدند، مختلف است. بعضي هر دو دسته روايت را به اين نحو جمع کرده‌اند که ابتدا آنحضرت از او درگذشتند، اما وقتي که بِشر از دنيا رفت، آن زن را به قصاص بشر به قتل رسانيدند[1].
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- نکـ: زاد المعاد، ج 2، ص 139-140؛ فتح الباري، ج 7، ص 497. اين داستان در صحيح بخاري، هم مفصّل و هم مختصر آمده است: ج 1، ص 449، ج 2، ص 610، 860؛ نيز، سيرةابن‌هشام، ج 2، ص 337-338.آمار کُشتگان دو طرف در جنگ خيبر
مجموع رزمندگان مسلمان که در جنگ خيبر به شهادت رسيدند، شانزده تن بودند: چهارتن از قريش؛ يک تن از اشجع؛ يک تن از اسلم؛ يک تن از اهل خيبر، و مابقي از انصار. بعضي نيز گفته‌اند که مجموع شهيدان اسلام در اين نبرد هجده تن بوده‌اند.

علامه منصورپوري، آمار شهداي جنگ خيبر را نوزده تن ذکر کرده و گفته است: من با تفحّص بسيار، نهايتاً 23 نام را يافته‌ام؛ يک نام فقط در تاريخ طبري آمده است؛ يک نام نيز فقط در مغازي واقدي آمده است؛ يک تن نيز بخاطر خوردن گوشت گوسفند زهرآلود جان داده است، دربارة يک تن ديگر نيز، اختلاف است که وي در جنگ بدر به قتل رسيده است يا در جنگ خيبر، و درست آن است که وي در جنگ بدر به شهادت رسيده است[1].

آمار کشتگان يهود در اين نبرد، 93 تن بود.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- رحمةللعالمين، ج 2، ص 268-270.فتح فَدَک
زماني که رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- به شهرک خيبر پاي نهادند، محيصه بن مسعود را به نزد يهوديان فدک فرستادند، تا آنان را به اسلام فراخواند. آنان از اين دعوت استقبال نکردند. امّا، وقتي که خداوند فتح خيبر را براي آنحضرت ميسّر فرمود، ترس و وحشت در دلِ آنان افتاد، و نمايندگاني را نزد رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- فرستادند تا با آنحضرت بر همان مبناي مصالحه با خيبريان قرارداد صلح امضا کنند. پيامبراکرم -صلى الله عليه وسلم- نيز پيشنهاد ايشان را پذيرفتند، و به اين ترتيب، فدک مِلک خالص رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- گرديد؛ زيرا مسلمانان اسب و اشتري در آن سرزمين نتاخته بودند [1].
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- سيرةابن‌هشام، ج 2، ص 337، 335.نبرد وادي القُري
همينکه رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- از کار فتح خيبر فراغت يافتند، بسوي وادي‌القري عزيمت فرمودند که در آنجا جماعتي از يهود تمرکز يافته بودند، و جماعتي از اعراب نيز به آنان پيوسته بودند.

وقتي در وادي‌القُري فرود آمدند، يهوديان آن ناحيه که از پيش آماده بودند، با تير و کمان‌هاي فراوان به استقبالشان آمدند، و مِدعَم، يکي از غلامان رسول‌خدا -صلى الله عليه وسلم- کشته شد. مردم گفتند: هَنيئاً له الجنَّه! بهشت گوارايش باد! نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- فرمودند:

(کلا! والذي نفسي بيده، إن الشملة التي أخذها يوم خيبر من المغانم، لم يصبها المقاسم، لتشعل عليه ناراً).

«هرگز! سوگند به آنکه جانم در دست اوست، آن جامه‌اي که 