س و خوارزم قدرت خود را تحکيم بخشيده و در پاره‌اي از موارد مان‌هاي موروثي تشکيل دادند. 
4- ضعف قدرت واقعي سلاطين سلجوقي بعد از سلطان سنجر به علت اختلافات شديد افراد دودمان آنها براي سلطان شدن و جنگ‌هاي داخلي آنها با همديگر و وابستگي نظامي آنها به امراي ترک. 
ايران در دوران سلاجقه بزرگ درخشان‌ترين عصر تاريخ خود را گذراند در اين عصر از هر حيث چه علمي چه اقتصادي و آباداني و امنيت عمومي غير از عصر اول اسلامي هيچ عصري را نمي‌توان با عصر مذکور مقايسه کرد نه در تاريخ ايران و به جرأت مي‌توان گفت حتي در تاريخ تمامي جهان اينجانب که تاريخ عمومي تمام جهان را از روي منابع معتبر بين‌المللي مانند تاريخ بزرگ جهان کارل گرينبرگ و تاريخ تمدن ويل دورانت و تاريخ عمومي آلبرمانه و... را مطالعه کرده‌ام نظير آندوران را نديده‌ام. اغتشاشات و ناآرامي و خشونت‌هاي که در آن عصر بوده همگي از طرف بت‌پرستان و ملحدان اسماعيلي صورت گرفته است و شاهد مدعاي ما در اين مورد اخير کتاب النقص عبدالجليل قزويني شيعه مذهب مي‌باشد که در قرن 6 ه‍. ق مي‌زيست. وي در صفحات 148 تا 149 کتاب مذکور مي‌نويسد: صلح سلطان سنجر با ملاحده به آنها جرأت داد که مردم را در تنگنا قرار دهند. آنها با بستن راه بر کاروان‌هاي حج در سال 553 هـ چهار صد و هشتاد و چند تن از حاجيان را شهيد کردند. 
کينه صباحيان به مسلمانان در بسياري از تواريخ مانند تاريخ گزيده است آمده است از جمله(1) : در شهر اصفهان مردي پير نابينا که او را علوي مدني مي‌گفتند در آخر کوچه‌اي تاريک و بن‌بست خانه‌اي داشت. شب هنگام بر در آن کوچه مي‌ايستاد و دعا مي‌کرد تا کسي وي را به خانه‌اش رساند. مردم تقريباً الي الله او را بخانه‌اش مي‌بردند. جمعي از آن خانه فرد ياريگر را گرفته و با شکنجه مي‌کشتند. جماعتي بسيار با اين فريب کشته شدند. مردم نزديکانشان را از دست مي‌دادند و ديگر آنها را پيدا نمي‌کردند و اين عمل وحشت بزرگي را در اصفهان بوجود آورده بود. از قضا زني از آن خانه چيري خواست، ناله‌اي شنيد تصور رنجوري در آن خانه کرد. قوم خانه از بيم آنکه احوال ايشان ظاهر گردد، قصد کردند که آن زن را گرفته و بکشند. ولي زن از دست آنها در رفت و جريان را به مردم گفت. مردم هم که در اين جست و جوي بودند روي بدان خانه نهادند. علوي مدني و زنش و بعضي از آن ملاحده را گرفتند ولي بعضي از ملحدين موفق به فرار مي‌شوند. در آن خانه سرداب‌ها و چاه‌ها يافتند، پر از مردم کشته شده و آويخته شده و يا به چهار ميخ کشيده شده، القصه مردم اصفهان آن ملحدين را کشتند و هر که خويش خود را بشناخت ببرد و بگور کرد. 
.................................
(1) تاريخ گزيده، حمدالله مستوفي، ص 445، 2- تاريخ ايران سرپرسي مايکس، تاريخ مردمان ايران، زرين‌کوب. ملاحده (1)
از آنجا که ملاحده در تاريخ ايران رول بسيار مهمي را بازي کرده‌اند خيانت‌هاي بي‌شمار از آنها در حق مسلمين بخصوص مسلمانان ايران سرزده است. خلاصه‌اي از احوال آنها را در اينجا بيان مي‌کنيم. 
ملاحده را از آن جهت که خود را به محمدبن اسمعيل بن امام جعفر صادق منسوب مي‌کردند اسماعيلي و از آن لحاظ که عقايد واقعي خود را پنهان نگه مي‌داشتند و معتقد به امام باطني بودند باطني و بالاخره به خاطر آن که پيرو شخصي بنام حمدان‌بن الاشعث مشهور به قرمط بودند قرمطي مي‌خواندند. اين مذهب در واقع ترکيبي بود از عقايد غير اسلامي و آرمان‌هاي مزدکي، ثنوي (دوگانه پرستي – نور و ظلمت) گنوسي و نو افلاطوني. 
بعد از قتل حمدان داعيان جديد وي زکرويه بن مهرويه و ابوسعيد خبابي اعراب و نبطي‌هاي عراق را در جهت مقاصد تازه خود براي ايجاد يک شورش ضد اهل سنت تجهيز کردند و عناصر غير اسلامي تازه‌يي را هم در دعوت خود وارد نمودند. بنيان‌گذار اصلي ملاحده عبدالله بن ميمون القداح اهوازي مجوسي بود. 
وي اين فرقه را در سال 260 ه‍. ق بنيان‌گذاري کرد او در جمعيت سري خود ايراني – عرب و يهود و مسيحي را در مکتبي بنام فرقه اسماعيلي بهم مرتبط و متحد ساخت که شخص او را تعبداً و بدون هيچ شرطي پيشواي خود دانسته از او اطاعت مي‌کردند. او به هر طايفه‌اي مطابق ذوق آنها تبليغ مي‌کرد، به يهودي‌ها قيام مسيح، به مسلمانان شيعه ظهور مهدي، به فلاسفه ايجاد خردي تازه، و به عوام رهائي از قيد و بندهاي اخلاقي را نويد مي‌داد. آنها روشي فلسفي و مذهبي داشتند از افکار افلاطون و حکمت فيثاغورس استفاده مي‌کردند و از عدد 7 بعنوان رمز استفاده مي‌نمودند. دعوت‌کنندگان آنها سؤالات زير را مي‌کردند: 
چرا خدا عالم را در هفت روز آفريد؟ چرا سوره فاتحه 7 آيه است؟ چرا زمين و آسمان 7 طبقه است؟ فلسفه عذاب‌هاي جهنم چيست؟ 
...................................
(1) تاريخ تمدن ويل دورانت، جلد چهارم، تاريخ مذاهب اسلامي بغدادي، سياست‌نامه، جهانگشاي جويني. شرط داعي نيرومندي بر ابليس و آگاهي به تأويل ظاهر بر باطن و شناختن کسي که گمراه‌ مي‌شود از کسي که گمراه نمي‌شود، مي‌باشد. آنها عبادت‌گر را به عبادت ترغيب مي‌کردند بعد از آنکه خود را در دل وي جا مي‌دادند در درونش شک ايجاد مي‌کردند. و افراد گناهکار را در گناهکاريشان ترغيب مي‌کردند. خود را به کيش فرد مورد نظر مي‌آراستند بعد از نفوذ در وي تأويلات و شک و درونشان بوجود مي‌آوردند. آنها با اين کار دو نيت داشتند: اول آنکه اگر مخاطب آن تأويلات را بپذيرد به جمعيت راه مي‌دادند، دوم اينکه اگر فرد مذکور آن تأويلات را نمي‌پذيرفت سعي مي‌کردند در او شک ايجاد کنند. قيرواني در نامه‌اش به سليمان بن حسن نوشته بود من ترا اندرز مي‌دهم که مردم را درباره قرآن – تورات – انجيل – زبور و دعوت انبياء بدگمان کني و شرايع و اعتقاد به معاد و برخاستن مردگان از گورها را باطل سازي. 
بعضي از تأويلات آنها عبارت بود از: معني نماز يعني دوستي امام، حج يعني ديدار و پايداري و بجاي آوردن اوامر امام، – روزه بمعناي خودداري از خوردن نيست، بلکه امساک از آشکار کردن راز امام است – زنا يعني آشکار کردن راز امام، جواب تأويلات پيش امام است. ابومحمد عبيدالله‌ نوه عبدالله‌بن ميمون مجوسي در مغرب خود را از اعقاب حضرت فاطمه زهرا معرفي کرد و بدين وسيله توانست حکومت فاطميان مصر را بنيان‌گذاري کند. (بسال 297 ه‍. ق) زکرويه بن مهرويه (مقتول سال 294 ه‍. ق) در حدود شام و نواحي شمال عراق مدتي با غارت کاروان‌ها و قطع راه‌ها و قتل نفوس که بنام دعوت مذهبي انجام شد مخالفت و عصيان خود را نسبت به جامعه اهل سنت نشان داد. ابوسعيد خبابي (مقتول 301 ه‍. ق) در بحرين و يمامه سال‌ها موجب آزار قافله‌هاي حج و سپاه خليفه شد در تمام نواحي مجاور فتنه و ناامني شديدي بوجود آورد. پسرش ابوطاهر سليمان بن حسن قرمطي (مرگ 332 ه‍. ق) به مکه تاخت. بيش از سه هزار تن از حاجيان را کشت و چاه زمزم را از کشتگان انباشت، حجرالاسود را با خزاين کعبه به غارت برد (در ذي‌الحجه 317). بيست و دو سال بعد فرزندان وي ب