سرو سوي بوستان آيد همي

مير ماهست و بخارا آسمان
		ماه سوي آسمان آيد همي

بعد از آنکه امير نصر از حکومت کناره گرفت پسرش نوح به جايش بر تخت نشست. امير نوح وزارت را به امام شمس الائمه ابي‌الفضل محمدبن الحکم السرخسي صاحب مختصر کافي سپرد. اين امام جليل‌القدر تمامي کارها را مطابق شريعت مقدس اداره کرد. طوري که کساني که در مغزشان جز چپاول و ظلم به مردم به چيز ديگري فکر نمي‌کردند از وزارت آن امام به تنگ آمدند و در فرصتي مناسب يعني در گيرودار جنگ داخلي بين نوح و عمويش ابراهيم بن احمد که امير نوح قدرت ايستادگي در برابر وي را نداشت. امير نوح را مجبور مي‌کنند که آن امام را به آنها بسپارد و نوح ناچاراً مي‌پذيرد. آن گمراهان آن بزرگوار را به طرز فجيعي بشهادت مي‌رسانند. بالاخره نوح موفق مي‌شود شورشيان را قلع و قمع کند و تا سال 343 زمان مرگش حکومت کند. امير نوح مردي نيکوسيرت و بسيار ديندار و صاحب اخلاق پسنديده بود. به طوري که معاصرينش به او لقب امير حميد داده‌اند. بسم الله الرحمن الرحيم
سپاس و ستايش از آن معبودي است که واجب‌الوجود است. آفريدگاري که يگانگي‌اش را ذره ذره هستي به تماشا گذاشته است. معبودي که بخشنده فروغ خرد در وجود آدمي است. خداوندي که اختلاف زبان‌ها و آداب تنها وسيله‌اي براي شکرگذاري از زيبايي و شگفتي‌هاي هنر اوست. رزاقي که موحد و بي‌دين در سفره کرمش يکسانند. آفريننده‌اي که دانش مخلوقاتش، تنها يک داستان از کمال قدرت او محسوب مي‌شود. بزرگي که بلبل خوش‌آواز، در يادآوري نعمت‌هاي رنگارنگ او هزار دستانست. کريمي که تنها يک قطره از درياي موهبتش به مثابه باران کلان نيسان است. ستاري که نسيم لطفش گوهر بقاء هر دوستار است. پيدايي که خرد خردمندان، در بزرگي کمال او درمانده است. ناپيدايي که خيال و انديشه، از شناخت عمق جلال وي ناتوان است. تنهايي که مطلوب و مقصود رهروان سرزمين هدايت و بيابان عشق است. بي‌نيازي که عاشقان حقيقت و صورت‌پرستان را محبوب اوست. و درود و صلوات بي‌پايان بر شکوفه بوستان آفرينش و نور چشم اهل بيتش خاتم پيامبران محمد مصطفي -صلى الله عليه وسلم- و آل و اصحاب پاکش باد. اما بعد، کتابي را که در دست داريد خلاصه‌اي از تاريخ اسلام در ايران است که به بررسي تاريخ ايران بعد از اسلام تا تقريباً آخر دوران قاجاريه مي‌پردازد. در اين کتاب سعي شده است تا حقايق تاريخ ايران به گونه‌اي که بوده است به تحرير آيد، به خصوص آن قسمت از گذشته ايران که اهل سنت حکومت را بعهده داشته است. شرح دلاوري‌ها و قهرماني‌هاي آنان و آشنايي با دانشمندان و بزرگان آن عهد بزرگ، بدون شک آن دوران افتخارآفرين‌ترين دوران در طول تاريخ ايران بوده و خواهد ماند. دوراني که هزاران فقيه، رياضي‌دان، طبيعي‌دان، منجم، مورخ، اديب، شاعر و... را در خود پرورانيد و علم را در مسير خود قرار داد و هنوز هم کتاب‌هاي آن دوران از منابع مهم مطالعاتي در اکثر رشته‌هاي علمي روز هستند. 
در اين کتاب خلاصه‌اي از دوران بني‌اميه را مورد مطالعه قرار مي‌دهيم. سپس به بعضي وقايع تاريخ ايران در دوران اوليه عباسي مي‌پردازيم، بدنبال آن حکومت طاهريان را مورد مطالعه قرار داده و درباره اولين حکومت ايران بعد از سقوط ساساني بحث را ادامه مي‌دهيم. در پايان هر حکومتي و شرح حال دانشمندان آن دوره را تا آنجا که مقدور خواهم آورد. 
دوران اسلامي پيش از مغول از طرف چند دسته مورد هجوم واقع شده است. که يکي از طرف دشمنان اسلام مانند صباحيان، برمکيان و ديگر فرق مذهبي آن روزگار. ديگري از عده‌اي از روشنفکران که با پيروي از سياست انگليس دوران پيش از مغول را مورد هجوم قرار مي‌دهند و مدعي اند که ايران در دوره صفويه بود که توانست خود را از زير اشغال ديگران برهاند و هويت مستقل خود را پيدا کند. غافل از اينکه چشم‌پوشي از آن دوران شکوهمند در واقع چشم‌پوشي از هزاران دانشمند و محقق و فيلسوف و مدارس و نظاميه‌ها و دارالحکمه‌ها و کتابخانه‌ها و آثار ارزشمند بي‌شماري است که قلم از وصف آنها ناتوان است. چسباندن برچسب ضد علمي هم که در آثار برخي از اين به اصطلاح روشنفکران ديده مي‌شود نهايت روشنفکري آنها را نشان مي‌دهد. شخصي مانند امام محمد غزالي را ضد علم جلوه دادن اگر بي‌خردي محض نباشد، بايد ديوانگي محض خواند. اي کاش کساني که اين چنين افکار ضد علمي دارند به کتاب آن دانشمند بزرگوار «احياء العلوم» نيم نگاهي مي‌کردند و کتاب علم را در آن مجموعه نفيس مي‌خواندند آنگاه به قضاوت مي‌نشستند. کتاب حاضر شبهات حول اهل سنت را به روشني بيان خواهد کرد. لذا احتياجي به بحث زياد در اين رابطه نيست. از بزرگان و انديشمندان و صاحبان دانش مي‌خواهم که بنده حقير را از نصايح و تذکرات حکيمانه‌شان محروم نسازند. هم چنين از پژوهشگران عزيز مي‌خواهم که اينجانب را در اين راه تنها نگذارند و با بررسي تاريخ ايران گذشته واقعيت اين سرزمين را به نسل فعلي و آتي اين مرز و بوم بشناسند. تا بسان چراغي باشد که آينده روشني را در پيش پاي فرزندان ايران زمين قرار دهد. 
فريدون اسلام‌نيا ابن نوح بعد از پدر امير شد در عهد وي البتکين به سال 349 به سپهسالاري خراسان رسيد و ابوعلي محمدبن بلعمي (دانشمند مشهور) به وزارت مي‌رسد. عبدالملک رکن‌الدوله بويه را خرج‌گذار ساماني مي‌کند و قرار مي‌شود. که وي ساليانه دويست هزار دينار به بخارا بفرستد. بعد از وفات عبدالملک در حين گوي بازي با اسب، امرا و بزرگان حکومتي در بخارا عموي عبدالملک بنام ابوصالح منصور را به حکومت گماشتند و اين بر خلاف توصيه البتکين به آنها بود. همين مسئله باعث کدورت بين منصور و البتکين شد. سردار ساماني نيز با سه هزار غلام خود به غزنين مي‌رود و آنجا را تصرف کرده و شاه آنجا مي‌شود. منصور با فرستادن سي هزار سپاهي به البتکين به جنگ برخاست ولي البتکين با شش هزار سپاهي خود لشکر منصور را شکست سختي مي‌دهد، بعد از آن منصور ديگر مزاحم وي نمي‌شود. امير منصور پانزده سال با عدل و دادگستري حکومت کرد. و از او خيرات و ميراث ماند. وزير او ابوعلي محمدبن ابوالفضل محمد بلعمي بود که در سال 352 ه‍. ق تاريخ طبري را به فارسي ترجمه کرد. منصور را امير سديد لقب داده‌اند. بدنبال مرگ ابوعلي بلعمي منصور ابوعبدالله احمدبن جيهاني را به جايش منصوب کرد. نوح ثاني در سيزده سالگي به اميري رسيد و مادرش به علت خردسال بودنش امور ملکي را اداره مي‌کرد. بعد از آنکه نوح دوم به حد رشد رسيد، ابوالحسن عبدالله بن احمد عتبي که جواني فاضل و کاردان بود را عليرغم مخالفت ناصرالدوله ابوالحسن سيمجوري به وزارت گماشت. مخالفت سيمجوري باعث شد که عتبي وي را از سپسالاري خراسان برکنار کند. در آن اوان فخرالدوله ديلمي و قابوس زياري از دست عضدالدوله و مؤيد‌الدوله بويي از عراق و گرگان به نيشابور گريختند و از نوح ياري طلبيدند. نوح سپاهي را بسرداري فايق به طرف گرگا