<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:2.xml">نگاهي به تاريخ ايران بعد از اسلام</a></body></html>وي مردي عابد و زاهد بود تا در قيد حيات بود، پادشاهي بر بني‌اميه قرار نگرفت چون او را شهيد کردند مردم طوعا و کرها از بني‌اميه اطاعت کردند. مردم مکه پس از مرگ معاويه دوم با عبدالله بيعت کردند، حتي قسمتي از بني‌اميه و مروان بن الحکم عامل مدينه هم مايل به قبول بيعت عبدالله شدند اما مخالفت قدرتمندان بني‌اميه مانع اين کار شد. مروان به شام مي‌رود و عراق و حجاز و يمن و مصر و شام خلافت عبدالله را تصديق مي‌نمايد. در سال 64 جنگ مرج راهط در غوطه دمشق بين مروان با ضحاک بن قيس عامل عبدالله صورت مي‌گيرد که به پيروزي مروان مي‌انجامد و بدنبال آن مروان بقيه نواحي شام و مصر را تحت حکم خود درآورد و مؤسس سلسله‌اي شد که بنام آل مروان موسوم شد. 
عبدالله‌ زبير در سال 67 برادرش مصعب را به سرکوبي مختار به کوفه مي‌فرستد. مصعب بعد از محاصره کردن کوفه آن شهر را فتح کرده و مختار را مي‌کشد. بعد از زد و خوردهايي بين سپاهيان و کشته شدن مصعب بدست حجاج در سال 73 ه‍. ق شهر مکه بعد از هفت ماه محاصره توسط حجاج فتح مي‌شود و عبدالله به همراه همرزمانش به شهادت مي‌رسند. رضوان‌الله تعالي عليهم(1) .
................................................
(1) تاريخ طبري، جلد هشتم و تاريخ گزيده حمدالله متوفي. 1- اميرصاحبقران تيمور	771-807 ه‍. ق
2- ميرزاخليل سلطان‌بن ميرانشاه بن تيمور	807-812 ه‍. ق
3- ميرزا شاهرخ‌بن تيمور	807-850 ه‍. ق 
4- ميرزا الغ بيک بن شاهرخ	850-853 ه‍. ق
5- ميرزا عبداللطيف‌بن الغ بيک	853-854 ه‍. ق 
6- ميرزاعبدالله‌بن ابراهيم بن شاهرخ	854-854 ه‍. ق
7- ميرزا بابر بن ميرزا بايسنقر بن شاهرخ	852-861 ه‍. ق 
8- ابوسعيدبن سلطان محمدبن ميرانشاه	855-873 ه‍. ق 
9- سلطان احمدبن ابوسعيد	873-899 ه‍. ق 
10- سلطان محمود بن ابوسعيد	899-900 ه‍. ق 
11- سلطان حسين بن بايقرا	875-911 ه‍. ق سلاطين تيموري بغير از تيمور همگي از بهترين گسترش‌دهندگان علم بوده‌اند. اين دوران که بيش از يک قرن بطور انجاميد، دومين عصر طلايي در تاريخ تمدن اسلامي ايران است. از آنجا که تيموريان با تمدن اسلامي و ايراني تربيت شده و به ذوقيات آندو خو گرفته‌ بودند، با آنکه در ظاهر ادعاي مغول بودن مي‌کردند، در عمل آنها ديگر ايراني شده بودند و آنرا بزرگ مي‌شمردند و ترويج مي‌کردند. در اين راه بعضي از سلاطين تيموري مانند شاهرخ و سلطان حسين بايسنقر حتي راه مبالغه پيمودند. جنگ‌هاي خانگي در دوران تيموريان نه بکشتار گروه‌ها و ويران کردن شهرها و برانداختن مراکز علم و امثال اين امور مي‌انجاميد و نه اينکه علم و علم‌اندوزي در اين دوران به تعطيلي گراييد بلکه توجه به علم و هنر و ادب توسط شاهان و شاهزادگان تيموري امريست که گويي جزو فطرت و خوي طبيعي آنان بود. همانند حکومت‌هاي پيشين قبل از مغول مسلمانان در ايران، چرا که در تغيير حکومت‌ها هم نه شهري ويران مي‌شد و نه اينکه کساني که قدرت را در دست مي‌گرفتند نسبت به علم و علماء کم‌توجهي مي‌کردند. گويي سابقه‌اي همانند مسابقه قدرت در امر علم‌دوستي نيز در فطرت همه آنها موجود بوده است. 
شاهان و شاهزادگان تيموري در چار شهر بزرگ سمرقند – هرات – اصفهان و تبريز براي خود دربار شاهي ترتيب داده بودند، هر کدام عده‌يي شاعر و نويسنده و دانشمند علوم مختلف در ميان حواشي خود داشتند و آنها را با انواع انعام‌ها گرامي مي‌داشتند، بطوري که تعداد اهل علم و ادب و کثرت آثار آنان در دوره گورکانيان تعجب‌انگيز است. اسامي بزرگان اين دوره در حبيب السير جلد چهارم و در روضه الصفا مير خواند و تذکره الشعرا دولتشاه و مجالس النفايس امير عليشير نوايي آمده است. تنها تعداد شعراي مذکور در حبيب السير و روضه الصفا بيش از دويست نفر است. 
شاهرخ که مردي ديندار، عادل، صلح‌جو، بخشنده، دوستدار علم و ادب، حامي عالمان و اديبان و خواهان آبادي بود، در همان حال فرمانده‌اي فاتح و کامياب و شاعر و خوشنويس و هنردوست بود. او هرات را که مقر حکومت و سلطنتش بود، بصورت مرکزي فعال براي ادبيات و علوم و هنر درآورد، و آنرا محل اجتماع عالمان و اديبان و شاعران و خطاطان و نقاشان ساخت تأليف کتب را تشويق کرد و وضعي بوجود آورد که تا مدت‌ها بعد از او باقي ماند. شاهرخ از عوامل اصلي رونق علم و ادب در عهد تيمور بود. و جانشينانش راهش را ادامه دادند. همچنين شاهرخ ترميم خرابي‌هاي پدرش و تجديد آباداني شهرها و ايجاد مدارس و خانقاه‌ها را با علاقه‌يي تمام پيگيري کرد. در شهر يزد به امر او مقدار کثيري عمارت و بقاع جديد برپا گرديد شهر مرو که بدستور تولي پسر چنگيزخان ويران شده بود، در سال 812 به دستور شاهرخ از نو ساخته شد و سدي بر روي رودخانه مرغاب براي تأمين آب مورد احتياج آن شهر بسته شد. در شهرها مساجد جامع و مدارس و خانات خير ساخته شد. زوجه شاهرخ بنام گوهرشاد در شهر هرات مسجد جامع و مدرسه و خانقاه ساخت. وي در شهر مشهد مسجد گوهرشاد را ساخت که از بدايع هنر معماري و کاشي‌کاري قرن نهم ه‍. ق بشمار مي‌رود. همچنين بدستور شاهرخ در سال 815 ه‍. ق کليه قوانين چنگيزي ملغي اعلام شد و قوانين اسلام جاي آن را گرفت. و دقيقاً وضع قبل از يورش مغول در ايران بوجود آمد. از پسران شاهرخ ميرزا غياث‌الدين بايسنقر و ميرزا الغ بيک از همه بيشتر در پيشرفت علم و هنر کوشيدند. ميرزا غياث‌الدين بايسنقر حاکم خراسان شاعر و خوشنويس ماهر بود که اقسام خط را بدرجه استادي مي‌نوشت، محفل او در هرات مجمع ارباب فضل و هنر بود. به سبب علاقه خاص به نسخ نفيس عده‌يي نويسنده و نقاش صحاف در دستگاه او وجود داشتند تا کتابخانه‌اش را به نفايس آثار مزين سازند. از همين جمله است نسخه شاهنامه معروف به بايسنقري که از جمله آثار هنري بسيار ارزنده ايراني است. اين امير در سال 837 ه‍. ق در سن 37 سالگي درگذشت. از سراسر ايران و توران دانشمندان و هنرمندان بدرگاه او رفته و وي در آنجا با همه آنها با فروتني برخورد مي‌کرد. و آنانرا گرامي مي‌داشت. 
ميرزا الغ بيک که حکومت ماوراءالنهر داشت در سمرقند مستقر بود، مانند پدر و برادر بکار علم و ادب اشتياق وافر نشان مي‌داد. در سال 814 ه‍. ق وي حاکم ماوراءالنهر شده در وسط شهر سمرقند مدرسه‌يي رفيع و خانقاهي منيع بنا نمود و بسياري از مزارع و قراء و مستغلات را بر آن بقاع وقف گردانيد و فرمان داد تا استادکاران ماهر در آن بلده فردوس روضه الصفا نشان رصدي بنياد نهادند. که به زيج گورکاني مشهور است. جمعي از بزرگان علوم رياضي و نجوم زمان مثل صلاح‌الدين موسي قاضي‌زاده رومي و مولانا علي قوشچي و غياث‌الدين جمشيد کاشاني و مولانا معين‌الدين کاشاني در ترتيب آن سعي و اهتمام دادند و اکثر تقاويم را از آن استخراج مي‌کردند. الغ بيک خود از علوم رياضي اطلاعات کافي داشت و قسمت بزرگي از اوقات خود را در رصد خانه مذکور در مصاحبت علماء و رياضيدانان مي‌گذرانيد. بناي رصدخ