أجمعين).

و ابن عدي از عايشه رضی الله تعالی عنها روايت کند که رسول عليه وعلی آله الصلوة و السلام فرموده:

(وإن شرار أمتی أجرأهم علی أصحابي).

(عزيزان) منازعات و محاربات که در ميان ايشان واقع شده است، بر محامل نيک، صرف بآيد کرد و از تعصب دور بآيد داشت، زيرا که آن مخالفات مبنی بر اجتهاد و تأويل بوده نه بر هوا و هوس، چنانچه جمهور اهل سنت برآنند. اما بآيد دانست که محاربان حضرت امير[2] -کرم الله تعالی وجهه- بر خطا بوده اند و حق بجانب حضرت امير بوده، ليکن چون اين خطا، خطاء اجتهادی است، از ملامت دور است و از مؤاخذه مرفوع. چنانکه شارع مواقف از آمِدِی نقل می کند، که واقعات جمل و صفين از روی اجتهاد بوده و شيخ ابو شکور سلمی در تمهيد تصريح کرده که اهل سنت و جماعت برآنند که معاويه -رضي الله عنه- با جمعی از اصحاب که همراه بودند، بر خطا بودند و خطای ايشان، خطا اجتهادی بود.

شيخ ابن حجر در صواعق گفته که، منازعت معاويه -رضي الله عنه- با امير از روی اجتهاد بوده و اين قول را از معتقدات اهل سنت فرموده و آنچه شارح مواقف گفته که بسياری از اصحاب ما برآنند که آن منازعت از روی اجتهاد نبوده، مراد او از اصحاب، کدام گروه را داشته باشد. اهل سنت بر خلاف آن حاکم اند چنانکه گذشت و ((کتب القوم مشحونة بالخطاة الاجتهادی کما صرح به الامام الغزالی والقاضی أبوبکر و غيرهما)). 

پس تفسيق و تضليل در حق محاربان حضرت امير جائز نباشد.

قال القاضی فی الشفا قال مالک -رضي الله عنه- من شتم أحداً من أصحاب النبی -صلى الله عليه وسلم- أبابکر أو عمر أو عثمان أو معاوية أو عمربن العاص -رضی الله تعالی عنهم- فان قال: کانوا علی ضلال و کفر قتل, و إن شتم بغير هذا من شماتمه الناس نکل نکالاً شديداً فلا يکون محاربوا علی کفره کما زعمت الغلاة من الرفضه و لا فسقه کما زعم البعض و النسبه شارح المواقف الی کثير من اصحابه کيف و قد کانت الصديقة و الطلحه و الزبير و کثير من أصحاب الکرام منهم و قد قتل الطلحه و الزبير فی قتال الجمل قبل خروج معاويه مع ثلثه عشر الفاً من القتلی و تضليلهم و تفسيقهم مما لايجترع عليه الا أن يکون قلبه مرض و فی باطنه خبث).

و آنچه در عبارات بعضی از فقهاء لفظ ((جور)) در حق معاويه -رضي الله عنه- نقل شده است و گفته ((کان معاويه إماماً جائراً)).

مراد از جور، عدم حقيت خلافت او در زمان خلافت امير خواهد بود. نه جوری، که مآلش فسق و ضلالت است. تا به اقوال اهل سنت موافق باشد معذلک ارباب استقامت از اتيان الفاظ موهمه خلاف مقصود اجتناب می نمايند و زياده بر خطا تجويز نمی کند. کيف يکون جائراً و قد صح أنه کان إماماً عادلاً فی حقوق الله و فی حقوق المسلمين کما فی الصواعق.

و خدمت مولانا عبدالرحمن الجامی که خطا منکر گفته است، نيز زياده کرده است، بر خطا هرچه زياده کنند، خطاست و آنچه بعد از آن گفته که اگر او مستحق لعنت است، نيز نامناسب گفته است، چه جای ترديد و چه محل اشتباه، اگر اين سخن، در باب يزيد می گفت، گنجايش داشت. اما در باره حضرت معاويه -رضي الله عنه- گفتن شناعت دارد و در احاديث نبوی به اسناد ثقات آمده که حضرت پيغمبر -صلي الله عليه وسلم- در حق معاويه -رضي الله عنه- دعا کرده اند و فرموده اند: (اللهم علمه الکتاب و الحساب وقه العذاب) و جای ديگر در دعا فرموده اند: (اللهم اجعله هاديا و مهديا).

و دعای آن حضرت مقبول است. ظاهراً اين سخن از مولانا بر سبيل سهو و نسيان سر زده باشد و ايضاً مولانا در همان ابيات تصريح باسم ناکرده گفته است آن صحابی ديگر اين عبارت نيز از ناخوشی خبر می دهد ﴿لاَ تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا﴾ و آنچه از امام شعبی در ذم معاويه 
-رضي الله عنه- نقل کرده اند و نکوهش او را از فسق هم بالا گذرانيده به ثبوت نپيوسته است. امام اعظم که از تلاميذ اوست، بر تقدير صدق آن، او اّحّق بود باين نقل . و امام مالک که از تابعين است و معاصر او و اعلم علماء مدينه شاتم[3] معاويه -رضي الله عنه- و عمروبن العباس را بقتل حکم کرده است. چنانچه بالا گذشت. اگر او مستحق شتم می بود، چرا حکم بقتل شاتم او ميکرد. پس معلوم شد که شتم او از کبائر دانسته حکم بقتل شاتم کرده و ايضاً شتم او را در رنگ شتم ابی بکر و عمر و عثمان ساخته است. چنانکه بالا گذشت، پس معاويه -رضي الله عنه- مستحق ذم و نکوهش نباشد.

ای برادر! معاويه -رضي الله عنه- تنها در اين معامله نيست، بلکه نصفی از اصحاب کرام، کم و بيش درين معامله با وی شريک اند. پس محاربان امير اگر کفره يا فسقه باشند، اعتماد از شطر دين می خيزد، که از راه تبليغ ايشان بما رسيده است، و تجويز نکند اين معنی را، مگر زنديقی که مقصودش ابطال دين است.

ای برادر! منشأ اين فتنه قتل حضرت عثمان است -رضي الله عنه- و طلب قصاص نمودن از قتل او طلحه و زبير که اول از مدينه برآمدند، بواسطهء تأخير قصاص برآمدند، و حضرت صديقه نيز بايشان در اين امر موافقت نموده و جنگ جمل که در آنجا سيزده هزار آدم بقتل رسيدند و طلحه و زبير از عشرهء مبشره اند، نيز به قتل رسيدند. بواسطهء تاخير قصاص حضرت عثمان بوده. بعد از آن معاويه -رضي الله عنه- از شام بيرون آمده، با ايشان شريک شده جنگ صفين نمودند.

امام غزالی تصريح کرده که آن منازعت بر امر خلافت نبوده، بلکه در استيفاء قصاص در بدء خلافت امير بوده است. و شيخ ابن حجر نيز اين معنی را از معتقدات اهل سنت گفته است و شيخ ابوشکور سلمی از اکابر علماء حنفيه است گفته است منازعت معاويه -رضي الله عنه- با امير در امر خلافت بوده که پيغمبر عليه و علی آله الصلوات و التسليمات معاويه -رضي الله عنه- را فرموده بودند: (اذا ملکت الناس فارق بهم). 

از آنجا معاويه -رضي الله عنه- را طمع در خلافت حضرت اميربوده و توفيق در ميان اين دو قول آنست، که منشأ منازعت تواند بود که تأخير قصاص باشد، بعد از آن طمع نيز پيدا کرده باشد. به هر تقدير اجتهاد در محل خود واقع شده است اگر مخطی است يک درجه است، ور محق را دو درجه است، بلکه ده درجه.

ای برادر! سالمترين راه در اين موطن، سکوت از ذکر مشاجرات اصحاب پيغمبر است -عليه و عليهم الصلات و التسليمات- و اعراض از تذکر منازعات ايشان.

پيغمبر فرموده عليه الصلوة و السلام:

(إياکم وما شجر بين أصحابی). 

و نيز فرموده عليه وعلی آله الصلوة و السلام:

(إذا ذکر أصحابی فامسکوا)

و نيز فرموده عليه الصلوة و السلام:

(الله الله في أصحابی، الله الله فی أصحابی، لا تتخذوهم عرضاً).

يعنی بترسيد از خدای عز وجل در حق اصحاب من پس بترسيد ازخدا جل و علا در حق ايشان، ايشان را نشانة تير خود نسازيد.

قال الشافعی و هو منقول عن عمر بن عبدالعزيز أيضاً: (تلک دماء طهر الله عنها أيدينا فلنطهر عنها ألسنتنا).

از اين عبارت مفهوم می شود که خطا ايشانرا هم بر زبان نبايد آورد و غير از ذکر خير ايشان نبايد کرد.

يزيد بيدولت از زمرهء فسقه است. توقف در لعنت او، بنابر اصل مقرر اهل سنت است. که شخص معين را اگر چه کافر باشد، تجويز لعنت نه کرده‌اند. مگر آنکه بيقين 