 تنه نيست مگر از ريشه خوب. 
به ديدن نيكان برو، واز گنهكاران ديدن مكن، كه آنها همانند سنگي هستند كه از آن آب بيرون نميآيد، و درختيكه برگهايش سبز نميشود و زمينيكه از آن گياه نميرويد».
باري اصحاب پرسيدند، خداوند چرا ربا را حرام كرده است فرمودند:
«تا اينكه مردم از كار خير باز نايستند، و اين در واقع درك عميق ايشان از مقاصد شريعت بود كه باكسب و آموختن حاصل نميشود بلكه فضل و لطف خداوند است كه بهر كسي از بندگانش بخواهد ميبخشد و خداوند داراي فضل بزرگي است».
از ديگر پاسخهاي جالب و كم نظير ايشان كه حاضر جوابي ايشان را بيشتر بنمايش ميگذارد جرياني است كه صاحب ربيع الابرار آنرا نقل كرده كه:
مردي از امام صادق پرسيد دليل بر وجود خداوند چيست؟ بشرطيكه از جهان و عرض و جوهر چيزي برايم نگويي؟!.
 حضرت پرسيدند:
 آيا تا كنون در دريا سفر كرده اي؟ گفت: بله، پرسيدند گاهي شده كه كشتي طوفاني شده باشد وترسيده باشيد كه غرق شويد، ميگويد بله، ميپرسند آيا ديگر اميدي به نجات كشتي داشتيد و آيا ناخدايان كشتي ميتوانستند كاري بكنند؟ ميگويد خير! ميپرسند در چنين وضعيتي آيا در دلت مي‌گذشت كه كسي ترا نجات دهد ميگويد بله، مي‌فرمايند: همان اسمش خداست لذا در كتاب مجيدش مي‌فرمايد:
 (وَإِذَا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فِی الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلَّا إِيَّاهُ)  اسراء: 67
 «چون در دريا سختی به شما رسد، جز او (خداوند) هر كس را كه به دعا می خوانيد ناپديد گردد». 
(وَمَا بِكُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ ثُمَّ إِذَا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فَإِلَيْهِ تَجْأَرُونَ) نحل: 53
 «و هر آنچه از نعمت داريد از جانب خداوند است سپس چون رنجی به شما رسد،  آنگاه به درگاه او می ناليد».
 لذا امام ابوحنيفه رحمت الله عليه ميفرمايد فقيه تر از جعفر ابن محمد نديده است.خداوند متعال به امام صادق در كنار تواضع و اخلاق نيكوي ايشان، وقار و سنگيني خاصي عنايت فرموده بود كه بزرگترين حاكم روي زمين در زمان خودش يعني ابو جعفر منصور خليفه عباسي، در برابر ايشان تسليم بود.
 چنانكه امام شمس الدين ذهبي با سند خودش تا فضل بن الربيع از پدرش روايت ميكند كه فرمود: 
منصور مرا فرا خواند و گفت: جعفر بن محمد قدرت مرا به بازي گرفته است خداوند مرا بكشد اگر او را نكشم، نزدش آمدم و گفتم:: امير المؤمنين از شما خواسته كه پيش او بروي، ايشان دوش گرفت و لباس پوشيد (به گمانم گفت: لباس نو پوشيد) او را آوردم و برايش اجازه ورود خواستم، گفت: بياور خدا مرا بكشد اگر او را نكشم!.
 وقتي كه داشتيم وارد ميشديم بسويش نگاهي كرد و از جايش بلند شد و با گرمجوشي از او پذيرايي كرد و گفت:
 «مرحبا بنقي الساحة البري من الدغل و الخيانة أخی و ابن عمي» اي پاك و اي پاك از هر مكر و خيانت اي برادرم  و اي پسر عمويم خوش آمدي!.
 آنگاه او را در كنار خودش روي تخت نشاند و حالش را پرسيد، سپس گفت: چه نياز داري فرمودند:
 عطاياي مردم مكه و مدينه به تأخير افتاده است دستور  بده كه برسانند، گفت: چشم، آنگاه گفت: كنيزش را صدا كرد و گفت: هديه را بياور شيشه عطر گران قيمتي را آورد و به ايشان داد و از هم جدا شدند، من دنبال ايشان راه افتادم و گفتم:: يابن رسول الله! وقتي من شما را آوردم شك نداشتم كه شمارا ميكشد، اما برخوردش عوض شد، من ديدم شما هنگام ورود لباسهايتان را حركت ميداديد، گويا چيزي خوانديد چه بود؟ فرمودند: گفتم:: 
(اللهم احرسني بعينك التي لا تنام، واكنفنى بركنك الذي لا يرام، واحفظنى بقدرتك على، ولا تهلكنى وأنت رجائى. رب كم من نعمة انعمت بها على قل لك عندها شكرى، و كم من بلية ابتليتنى بها قل لهاعندك صبرى!  فيا من قل عند نعمته شكرى فلم يحرمنى، ويا من قل عند بليتة صبرى فلم يخذلنى.
 ويا من رآنى على المعاصى فلم يفضحنى، ويا ذا النعم التى لا تحصي أبدا، ويا ذا المعروف الذي ينقطع أبدا، أعنى علي دينى بدنياي، وعلي آخرتى بتقوي، واحفظنى فيما غبت عنه، ولا تكلنى الي نفسى فيما خطرت.
 يا من لا تضره الذنوب، ولا تنقصه المغفرة اغفرلى ما لا يضرك واعطنى ما لا ينقصك، يا وهاب أسألك فرجا قريبا، وصبرا جميلا، والعافية من جميع البلايا واشكر العافية)  
«پروردگارا! مرا باچشم بيدار خودت كه نميخوابد حراستم  كن، ودر پناه قدرت خودت كه تسخير ناپذيراست جايم ده، و با قدرتي كه بر من داري حفاظتم كن، هلاكم مكن كه اميد من تويي، پروردگارم! چقدر بسيارند نعمتهايي كه تو بر من ارزاني داشتي اما من در قبال آنها از تو شكر اندكي بجاي آوردم، و چقدر زيادند آزمايشاتي كه مرا بدانها آزمودي اما من در برابر آنها اندكي صبركردم، پس اي ذاتيكه باوجود شكر اندكم مرا محروم نداشتي، و اي ذاتيكه باوجود كم صبري من در هنگام مصيبت رسوايم نكردي.
 واي ذاتيكه مرا در حالت گناه ديدي اما آبرويم را نريختي، واي صاحب نعمتهايي كه هرگز قابل شمارش نيست واي صاحب خوبي هايي كه هرگز قطع نميشود، مرا با دنيا بر دينم، و با تقوا برآخرتم ياري فرما، و در آنچه من از او دور شده ام حفاظتم كن و هرگاه احساس خطر كردم  مرا به نفس خودم وا مگذار.
 اي ذاتيكه گناهان به او ضرر نميرساند، و مغفرت و آمرزش كم ندارد، آنچه برايت ضرر ندارد از من بيامرز و آنچه از تو كم نميشود به من بده، اي وَهّابِ زياد بخشاينده از تو ميخواهم كه مشكلم را زود حل كني، و به من صبر نيكو عنايت فرمايي، از تمام مصيبتها سلامتي و براين سلامتي توفيق شكر كردن عنايت كني».
اين حالت وكيفيتي كه خداوند دل دشمنش را بجاي كينه و دشمني پر از محبت و دوستي ميكند لطف و كرم و عنايت فوق العاده خداوند متعال بادوستانش است و با توجه به مسائل دشوار و بغرنجي كه بين عباسيها و علويها وجود داشت اصلا تصور نميشود كه منصور عباسي از يكي از بزرگان علوي چنين پذيرايي كند.
 پاك است خدايي كه دلهاي بندگان (به تعبير حديث نبوي) بين دو انگشت بلاكيف اوست كه هر جور بخواهد ميچرخاند.براي بزرگواري و شناختن موضع علماء در قبال ايشان همينقدر كافي است كه بدانيد كه تمام اصحاب صحاح سته از ايشان حديث نقل كرده اند، البته امام بخاري نه در صحيح بلكه در كتابهاي ديگرش از ايشان حديث آورده است.
لذا ابن جحر در بيوگرافي ايشان در تقريب ميفرمايد:
صدوق فقيه امام. (امام به اصطلاح محدثين و نه شيعيان اثناعشري) علماي علم حديث و نقادان معروف اين علم شريف از ايشان بسيار تمجيد و ستايش كرده و هر كس با القاب و اوصافي كه شايسته مقام ايشان ميدانسته از ايشان تجليل بعمل آورده است.
ابو حاتم رازي ميفرمايد:
ثقة لايسأل عن مثله، چنانكه دركتاب الجرح ايشان آمده است (2/487) همچنين امام شافعي و ابن معين و ديگران ايشان را توثيق كرده اند، ابن حبان ميفرمايد: ايشان از بزرگان اهل بيت و از عابدترين اتباع تابعين و از علماي مدينه است.
شيخ الاسلام ابن تيميه در منهاج السنة ( 2/245) مي فرمايد: (به اتفاق اهل سنت جعفر بن محمد از ائمه دين است).
 در جاي ديگري نيز ميفرمايد: ( 4/108-110) ايشان در اموري كه شريعت دلالت بر پيروي از آن