ست و نمرده‌است و او غايب شده و او قائم است زيرا جايز نيست او بميرد در حاليكه فرزندي ندارد.

2- فرقه‌اي گفتند: حسن عسكري مرد, پس امامت منقطع شد و ديگر امامي نيست چنانكه پيغمبري نيست و او پسري نداشت.

3- فرقه‌اي گفتند: حسن عسكري مرد و امامت منقطع شد تا وقتيكه خدا از آل محمد قائمي بعث كند, حال خود حضرت حسن عسكري باشد يا غير او, زيرا او پسري نداشت.

4- فرقه‌اي گفتند: حسن عسكري وفات يافت و فرزندي نداشت و امام پس از او جعفر برادرش مي‌باشد مانند فطحيه.

5- فرقه‌اي گفتند مانند فطحيه كه حسن عسكري امام بود: امامت جز در فرزند بزرگتر نيست, و امام پس از حسن عسكري جعفر است, زيرا حسن فرزندي نداشت و برادري نيز جز جعفر نداشت.

6- فرقه‌اي گفتند: اصلا حسن بن علي فرزندي نداشته‌است زيرا با تمام وسائل جستجو كرديم چه در زمان حسن عسكري و چه بعد از او و از آن نشاني نيافتيم اگر جايز باشد كه حسن عسكري فرزندي داشته باشد كه مستور باشد براي هركسي چنين ادعايي جايز است كه بميرد و بگويند او را فرزندي است چنانكه اين ادعا در بارة رسول خدا (ص) نيز جايز است و همچنين بر فطحيه در عبد الله بن جعفر.

7- فرقه‌اي گفتند: ما نمي‌دانيم در اين باره چه بگوئيم؟ امر بر ما مشتبه است, ما نمي‌دانيم حسن بن علي فرزند داشت يانه؟ منكر فوت او نيستيم و بر رجعت او نيز قائل نيستيم و به امامت كسي از فرزندان او هم قائل نيستيم.

در هر صورت اينها شيعيان و پيروان حسن عسكري در زمان خودش بودند, و اين است عقيده‌شان دربارة فرزند حسن عسكري واي به حال ديگران, آيا حجت خدا چنين بايد باشد! ديگر اينكه اين حجت خدا چه خاصيتي دارد؟ چه هدايت و راهنمائي در اوست؟ بعلاوه چرا از اين امام محجوب نام و نشاني در قرآن نيست, مگر ايمان به مهدي كه هر لحظه به قول اينها بايد در انتظارش باشند از ايمان به مرداني كه در گذشته ميزيستند و صدها سال از وفاتش گذشته مانند لقمان و ذو القرنين كمتراست كه خداوند در قرآن از آنها يادي كند و از امام شيعيان ياد نكند؟!! آيا روش كتاب هدايت بايد چنين باشد كه مطالبي كه اهميت آن كمتراست مفصل توضيح دهد و مطالبي كه مهم است كتمان كند؟.تاريخ ولادت

شيخ صدوق در كتاب اكمال الدين از «عقيد» خادم روايت نموده كه فرزند امام حسن عسكري در شب جمعة ماه رمضان 254 متولد گرديد, و نيز در همين كتاب از حكيمه خاتون نقل مي‌كند كه وي در نيمة شعبان سال 255 متولد گرديد. و نيز در همين كتاب روايت شده كه امام زمان در هشتم شعبان سال 256 بدنيا آمد. بهاء الدين علي بن عيسى اربلي موصلي در كتاب كشف الغمه مي‌نويسد ولادت آنحضرت در بيست و سوم ماه مبارك رمضان 258 بوده‌است.

چگونگي رشد

در مورد رشد «امام زمان ساختگي» مجلسي در بحار الانوار رواياتي آورده كه: اولاً با هم ضد ونقيض هستند. ثانياً, خلاف قرآن و كتب آسماني و عقل مي‌باشند. مثلاً آورده‌است كه حكيمه مي‌گويد: حضرت مرا خواست و چون به خدمتش رسيدم, ديدم بچه جلوي پدر راه ميرود، عرض كردم: آقا: اين طفل دو ساله است, امام تبسمي فرمود و گفت: انبياء و اولياء كه داراي منصب امامت و خلافت هستند, نشو و نمو آنان با ديگران فرق دارد, كودك يكماهه آنان مانند بچة يكساله مي‌باشد.

مجلسي روايت ديگري در بحار الانوار آورده كه قسمتي از آن اينست: حكيمه مي‌گويد, چون روز چهلم شد, به حضور امام حسن عسكري رسيدم, ديدم امام زمان در خانه راه ميرود, صورتي نيكوتر از رخسار او و زباني بهتر از گفتار او نديدم, امام حسن عسكري فرمود: عمه اين مولود پيش خدا بسيار عزيز است, عرض كردم آقا آنچه بايد ببينيم از چهل روزة او مي‌بينيم, امام تبسمي كرد و گفت: عمه جان! نمي‌داني كه رشد يكروزة ما ائمه برابر با رشد يكسالة ديگران است.

روايات زيادي شبيه به اينها نيز در اين خصوص وارد شده كه از تكرار مكرر آن خودداري مي‌كنم.

و أما جواب: اگر به تورات نگاه كنيم, مي‌بينيم كه در سفر خروج, باب دوم آية 1 آمده: و شخصي از خاندان لاوي رفته يكي از دختران لاوي را به زني گرفت و آن زن حامله شده پسري بزاد و چون او را نيكو منظر ديد وي را سه ماه نهان داشت.

از اين جملة تورات, معلوم مي‌شود كه حضرت موسى پيش از نهاده شدن در صندوق و انداخته شدن در رود نيل سه ماه نزل مادرش بوده, پس اگر دو روايت را قبول كنيم, بايد, مطابق روايت اول, رشدش مطابق كودك سه ساله شده باشد, و مطابق روايت دوم مانند مرد 20 ساله باشد. حالا, ما كمتر را حساب مي‌كنيم, وقتي موسى به در بار فرعون رسيده باشد بايد مطابق كودك سه ساله و چند روزه باشد, در اين صورت احتياج به شير مادر ندارد, در صورتي كه مي‌دانيم خداوند ترتيبي داد كه مادرش به او شير دهد, يعني بعد از اينكه به در بار فرعون رسيده بود, پس حد اكثر رشدش بايد مانند بچه‌هاي عادي بوده باشد, پس معلوم مي‌شود كه رشد حضرت موسى, رشد معمولي بوده و روايت غلط است.

دليلي ديگر بياوريم: مي‌دانيم امام حسن سال سوم هجري به دنيا آمد, و امام حسين سال چهارم هجري و جريان مباهله آنطور كه شيعيان مي‌گويند سال دهم هجري صورت گرفته, يعني در آن هنگام امام حسن بايد هفت ساله و امام حسن شش ساله بايد باشند. حال به ببينيم رشدشان چطور است؟ آيا مطابق روايت مانند مردان سي چهل ساله رشد كرده بودند؟ يا كودك بودند؟ 

اگر به كتاب منتهي الامال شيخ عباس قمي كه شيعه مي‌باشد مراجعه كنيم, داستان مباهله را چنين مي‌آورد: «پس بامداد حضرت رسول به خانة علي درآمد و دست امام حسن را گرفت و امام حسين را بغل كرد, و حضرت امير پيش روي آنحضرت روان شد, و حضرت فاطمه از عقب سر...» ديگر اينكه از اين شواهد بسيار است, و داستان مباهله در هر صورت مورد قبول شيعه‌است و ما برايشان از آنچه مورد قبولشان است دليل مي‌آوريم.

يا مثلاً, شيخ عباس قمي در كتاب منتهى الآمال در باب وفات حضرت محمد (ص) از ابن عباس روايتي آورده كه نشان مي‌دهد حسن و حسين در هنگام وفات پيغمبر, كودك بودند, يعني از جهت ظاهر نيز همان كودك 6-7 ساله‌اي كه بايد, مي‌بودند, نه كودكي كه آن روايت كذائي در بحار الانوار مي‌گويد.

و نيز شيخ عباس قمي آورده است كه: هنگام مرگ پيغمبر گفت: اي على نزديك بيا, تا آنكه دو دست او را گرفت و نزديك بالين خود نشاند و باز مدهوش شد, پس در اينحال حسن مجتبي و حسين از درب برآمدند و چون نظر ايشان به جمال پيغمبر افتاد و آنحضرت را بدانحال مشاهده كردند فرياد واجداه وامحمدا برآوردند, و فغان كنان خود را به سينة آنحضرت افكندند, حضرت امير خواست آنها را دور كند, در آنحالت حضرت محمد به هوش آمد و گفت يا علي بگذار من دو گل بوستان خود را ببويم. از اين دو روايت معلوم مي‌شود كه حسن و حسين كودك بوده‌اند, و رشدشان مانند سايرين بوده است, پس روايات در مورد رشد غير طبيعي مهدي, تماما ساختگي است.

مسئلة رجعت

يكي از مسائلي كه شيعه بدان معتقداست, مسئلة رجعت مي‌باشد, و آن اينست كه قبل از قيامت در زمان ظهور مهدي مردگان به دنيا باز مي‌گردند. ما از كتاب بحار الانوار مطالبي مي‌آوريم و سپس ب