لماي بزرگ اماميّه و كثير التّصنيف مي‌باشد كه در سال 301 هـ و به قولي در سال 299 فوت نموده‌است: الطّوسي الفهرست: ص 105، الاردبيلي/ جامع الرّواهء 1/355.
[25]  المقالات و الفرق ص 3 و 15.
[26]  حسن بن موسي نوبختي فيلسوفي است متكلّم و از اماميّه بوده كه بعد از سال 300 هـ وفات يافته است. نگاه شود به طوسي: فهرست ص 75، القمي: الكني و الالقاب 1/148، ذهبي: سير أعلام البغداد 15/327.
[27] مثل مقداد بن اسود و سلمان و ابوذر و عمّاربن ياسر… المقالات و الفرق ص 15، فرق الشّيعه نوبختي ص 18.
[28] اوائل المقالات: ص 39.
[29] ابوجعفر محمدبن الحسن بن علي الطّوسي ملقّب به شيخ الطّائفه رئيس فقهاي شيعه است، وي در سال 385 تولد و در سال 460 وفات يافت: الفهرست ج2/ ص 357، لسان الميزان: ابن حجر 5/135.
[30] تلخيص الشّافي 2/56.
[31] ابوعلي محمّد علي بن أحمد بن سعيد بن حزم ظاهري امام اندلس (اسبانيا) مي‌باشد كه در سال 384 در قرطبه تولد و در سال 456 هـ وفات يافت: المقري/ نفخ الطّيب 2/283.
[32] الفصل: 2/107.
[33] د. شيخ ناصر القفاري: اصول الشّيعه ج 1 ص 53 و نشوان الحميري/ الحورالعين ص 179.
[34] منهاج السّنّه 2/60، تحقيق د. رشاد سالم.
[35] المنتقي، ذهبي ص 360.و 361 اين كتاب مهم را علامه برقعي به عنوان «رهنمود سنّت در ردّ أهل بدعت» ترجمه نموده كه چاپ و منتشر شده‌است و در سايت ما موجود مي‌باشد و خوانندگان محترم مي‌توانند در سايت ما بدان دسترسي پيدا كنند  (WWW.ISL.ORG.UK).
[36]  ذهبي: ميزان الاعتدال 1/506، ابن حجر: لسان الميزان 1/9/10.ريشه‌يابي تاريخي پيدايش تشيّع

همچنانكه سابقاً گفته شد تشيّع يكباره پيدا نشده بلكه مراحل متعدّدي را پشت سر گذاشته تا به مرحلهء كنوني رسيده‌است. ما ابتدا به سراغ اقوال خودشان مي‌رويم تا بدانيم چه مي‌گويند و سپس گفته‌هايشان را با ميزان عقل و علم مي‌سنجيم.

آراء شيعيان در پيدايش تشيّع:
رأي اوّل:
مي‌گويند تشيّع قديم و حتّي قبل از رسالت و بعثت پيامبر خدا – صلّي الله عليه و آله و سلّم – وجود داشته و هيچ پيامبري نيامده مگر اينكه ولايت علي بر او عرضه شده‌است و … و شيعيان براي اثبات اين موضوع اسطوره‌ها و افسانه‌هاي زيادي بافته‌اند چنانكه در كافي كليني آمده‌است: «ولايت علي در جميع كتب انبياء نوشته شده‌است و خداوند هيچ پيامبري نفرستاده مگر اينكه دربارهء نبوّت محمّد و وصيّ او علي به او سفارش كرده‌است».[1]

و از ابو جعفر باقر روايت مي‌كنند كه دربارهء آيهء شريفه: «و لقد عهدنا الي آدم من قبل فنسي و لم نجد له عزما = و ما پيش از اين با آدم پيمان بستيم ولي او فراموش كرد و شكيبايش نيافتيم»[2] گفته‌است كه: «پيمان خدا دربارهء محمّد و ائمّهء بعد از او بوده‌است كه آدم در اين باره شكيبا نبود و انبياء أولوالعزم را از آنرو بدين نام خوانده‌اند كه دربارهء محمّد و أوصياء بعد از او و مهدي و سيرت او به آنها سفارش شده‌است …».[3]

در بحار نيز چندين روايت آورده‌اند كه: «اي علي خداوند هيچ پيامبري را مبعوث نكرده، مگر آنكه او را به ولايت تو خواند، چه مطيع بوده و چه نافرماني كرده‌باشد!»[4] و در روايت ديگري آورده‌اند كه: «خداوند از پيامبران براي ولايت علي ميثاق گرفته‌است»[5] و مي‌گويند هيچكس به بهشت نمي‌رود مگر محبّ علي باشد و او تقسيم‌كنندهء بهشت و دوزخ است.[6] و شيخ حرّ عاملي كه صاحب يكي از منابع حديثي شيعيان است ادّعا مي‌كند كه روايت‌هايي كه دلالت دارد خداوند از انبياء به ولايت علي پيمان گرفته‌است، بيشتر از هزار مي‌باشد.[7]

شيعيان به اين حدّ نيز بسنده نكرده و از قول ائمّه مي‌گويند: «خداوند ولايت ما را بر آسمانها و زمين و كوه‌ها و شهرها عرضه نموده است»[8] و هادي تهراني مي‌گويد كه از بعضي از روايات بر مي‌آيد كه هر پيامبري مكلّف شده‌است كه به ولايت علي دعوت نمايد و حتي اينكه ولايت علي بر همهء أشياء عرضه شد، هر آنچه پذيرفت صالح گشت و هر آنچه نپذيرفت فاسد گشته‌است.[9]

نقد و بررسي اين رأي
براي بيان فساد بعضي از آراء فقط عرضه نمودن آنها كافي است، اينكه گفته شود «ولايت علي قديم است»، فساد و بطلان آن ضرورتاً واضح و معلوم است. هيچكدام از اين ادّعاهاى نابخردانه در قرآن پيدا نمي‌شود، بلكه مي‌بينيم كه دعوت همهء انبياء براي توحيد الهي بوده است نه به ولايت علي و أئمّه. خداوند مي‌فرمايـــــد: «و ما أرسلنا من قبلك من رسول الا نوحي اليه أنه لا اله الا أنا فاعبدون»[10] و «لقد بعثنا في كلّ أمّه رسولا أن اعبدوالله واجتنبوا الطّاغوت»[11] پس همهء رسولان و أنبياء الهي اقوامشان را به عبادت خداوند و عدم شرك به او دعوت كرده‌اند، و نوح و هود و صالح و شعيب و ديگران (عليهم السّلام) همگي به اقوام خود مي‌گفتند: «اعبدوالله مالكم من اله غيره»[12].

و در سنّت پيامبر اسلام نيز همين امر تأكيد شده‌ و هيچ چيزي خلاف آن يافت نمي‌شود، و همهء ائمّه اسلام اتّفاق دارند كه هر انساني به مجرّد ايمان به خدا و ذكر شهادتين مسلمان مي‌شود. پس اين پنداربافي‌ها راجع به ولايت علي از كجاست؟! اگر برحسب ادّعاي شيعيان ولايت علي در كتب همهء انبياء نوشته شده‌است، چرا فقط افراطيون  رافضى آنرا نقل مي‌كنند و هيچكس ديگري از آن خبر ندارد؟ چرا بقيّهء اهل اديان از آن خبري ندارند؟ و چرا درقرآن كه بر همهء كتب سابق برتري داشته چنين چيزي نيست؟![13] آري ادّعاي بي‌دليل بسيار آسان است. و هر كس كه پرواي حساب نداشته‌باشد از اينگونه ادّعاها عاجز نمي‌ماند.

شيخ الاسلام ابن تيميّه مي‌گويد كه: كتب انبياء كه در ميان مردم است، آنچه را كه راجع به پيامبر – صلّي الله عليه و سلّم – بوده، بيرون آورده و منتشر كرده‌است و هيچ اشاره‌اي در ميان آنها به علي نيست، و حتّي كساني از اهل كتاب كه مسلمان شده‌اند هيچ يك از آنها نگفته‌است كه راجع به علي چيزي در ميانشان بوده‌است، پس چطور مي‌شود گفت كه: همهء انبياء براي ولايت علي مبعوث شده‌اند، در حاليكه آنها به امّت‌هاي خود چنين چيزي نگفته‌اند و هيچكس آنرا روايت نكرده‌است.[14]

صاحبان اين افسانه چگونه به ساحت انبياء اهانت نموده و مي‌پندارند كه آدم و بقيّهء انبياء غير اولي‌العزم – عليهم السّلام – به امر الهي در مورد ولايت علي پشت پا زده و در اين‌باره شكيبا نبوده‌اند؟ اين بهتان واضحي است، و حقيقت اينست كه چنين نسبتى زعم باطل بوده و هيچ اساسي ندارد و نبايد به انبياء الهي افتراء زد.

اين افسانه‌ها و هذيان بافى‌ها همه دليل بر اينست كه دل و انديشهء بافندگان، پر از كينه و توطئه نسبت به فرقه‌هاي غير خود بوده‌است. و بنا براين از راه پيوستن به تشيّع، مى ‌خواسته‌اند دين مردم را خراب كنند.چرا كه جز بيدينان وزنديق ها كسى جرأت وگستاخى چنين افتراهايى را ندارد،  گويا با اين آراء عجيب! مي‌خواهند بگويند كه شيعيان، برتراز پيروان انبياء غير اولي‌العزم هستند چرا كه آنها از سفارش خدا دربارهء  علي پيروي كردند و پيروان ساير اديان نكردند!

امّا چنانكه مي‌دانيم و در آيهء 81 سورهء آل عمران واضح است، 