 (شيعه) گشتند».[5]

دوّم: اهل و نسب: مثل آيه «هذا من شيعته و هذا من عدّوه = اين از اهل و شيعهء او و ديگري از دشمنانش مي‌باشد»[6]

سّوم: اهل ملّت: مثل اين آيه: «ثمّ لننزعنّ من كل شيعه = آنگاه از هر گروه كساني را جدا مي‌كنيم»[7] و «لقد أهلكنا أشياعكم = كساني را كه همانند شما بودند هلاك كرديم»[8] «كما فعل بأشياعهم = همچنانكه با كساني كه امثال ايشان بودند نيز چنين شد»[9]«و انّ من شيعته لابراهيم = همانا از پيروان او (نوح) ابراهيم است».[10]

چهارم: أهواء متعدّد و گوناگون، مثل آيه: «أو يلبسكم شيعاً= يا شما را گروه‌گروه در هم افكند».[11]

و علامه ابن قيّم[12] در يك سخن مهم به اين معنا اشاره مي‌كند كه لفظ شيعه و أشياع در قرآن كريم غالباً در سبيل مذمّت و نكوهش آمده‌است، و دليل او اينست كه لفظ شيعه و شياع  و اشاعه ضدّ اجتماع و ائتلاف و وحدت مي‌باشد و لهذا لفظ شيَع و فرَق جز بر فرقه‌هايي كه متفرّق و مختلف هستند اطلاق نمي‌شود.[13]

اينست الفاظ شيعه كه در قرآن كريم آمده‌است و هيچكدام دلالت بر مذهب و عقيده معروف شيعي نمي‌كند، و اين امري است كه بالبداهه شناخته مي شود، ليكن تعجّب در اينست كه كساني از شيعيان با هر مكر و حيله‌اي كه شده الفاظ وارده در قرآن را بر حسب اهواء خود تفسير نموده و آن را معطوف به فرقه‌ خود معني مي‌كنند، و تأويل به رأي دقيقاً همين است، و تحريف آيات الهي و تفسير به رأي جز اين نيست. در روايات شيعيان آمده‌است كه آيه 83 سوره صافّات را (انّ من شيعته لابراهيم) اينطور معني نموده‌اند كه ابراهيم عليه‌السّلام از شيعيان علي بوده‌است.[14] و اين مخالف سياق قرآن و اصول اسلام است كه منبع آن عقيدهء غُلات-افراطيون--افراطيون- رافضى است و ائمّه را بر انبياء ترجيح مي‌دهند. و اين تفسير كه پيامبر بزرگي مثل حضرت ابراهيم را شيعهء علي بدانند، موضوعي است كه بطلان آن بالضّروره معلوم است، و نيز بطلان آن عقلاً و به لحاظ تاريخي روشن و واضح است.[15]

و آنچه كه واضح است و مفسّران بزرگ اسلام برآنند كه از سلف و خلف نقل شده‌است اينست كه ابراهيم از شيعيان و پيروان نوح عليهماالسّلام بوده يعني بر سنّت و منهاج او گام مى ‌زده‌است و اين تفسير مطابق سياق آيه و ماقبل و مابعد آن مي‌باشد، چون آيه‌هاي سابق راجع به نوح عليه‌السّلام مي‌باشد.

لفظ شيعه در سنّت نيز به معناي پيرو و تابع آمده‌است. همچنانكه پيامبر دربارهء مردي كه به او گفت: مي‌بينم كه عدالت نكردي، گفت: او داراي شيعيان خواهد بود كه در دين چنان زياده ‌روي كرده و راه مي‌روند كه از آن خارج مي‌شوند[16] كه شيعه در اينجا مرادف اصحاب و انصار و اتباع مي‌باشد.
و شيخ دكتر ناصر القفاري مي‌گويد كه در خلال مراجعه به منابع سنّت، استعمال لفظ شيعه را به معناي فرقهء موجود جز در آثاري واهي و ضعيف و جعلي نديده‌است.[17]

لفظ شيعه در تاريخ اسلامي:
در تاريخ صدر اسلام لفظ شيعه به معناي لغوي آن كه عبارتست از پيروي و ياري و دوستي آمده‌است و در سند تحكيم بين علي رضي الله عنه و معاويه لفظ شيعه به همين معني آمده‌است كه پيروان علي را شيعيان علي و پيروان معاويه را شيعهء معاويه نام برده‌است و در وثيقهء تحكيم چنين آمده‌است: اين همان چيزي است كه علي بن أبي طالب و شيعيان او و معاويهء‌بن أبي سفيان و شيعيان او دربارهء آن دادرسي نموده‌اند، و علي و شيعيان او به «حكميّت» عبدالله بن قيس و معاويه و شيعيان او به «حكميّت» عمروبن عاص راضي شده‌اند. و اگر يكي از دو حكَم فوت نمود شيعيان و انصار او مي‌توانند به جاي او كسي ديگر را انتخاب نمايند، واگريكي ازدو امير قبل ازپايان رسيدن مدت معيّن دراين قضيّه فوت نمايد، شيعيان او مي‌توانند ديگري را كه بدان راضي شوند برگزينند.[18]

و حكم بن افلح گفت كه من عائشه را نهي كردم كه دربارهء اين دو شيعه چيزي بگويد.[19]
و شيخ الاسلام ابن تيميّه اين متن تاريخي را نقل نموده تا از آن دلالت تاريخي مهمّي بر عدم اختصاص پيروان علي به اسم شيعه در آنوقت اخذ نمايد.[20]
و نيز در تاريخ آمده‌است كه معاويه به بسربن أرطاهء كه او را به سوي يمن روانه نمود گفت: برو به سوي صنعاء كه ما در آنجا شيعياني داريم[21] همهء اين متون دلالت دارد بر اينكه در آنوقت لفظ شيعه ويژهء پيروان حضرت علي نبوده‌است.
و چنانكه از گفتهء مسعودي[22] شيعي بر مي‌آيد: آغاز تجمّع فعلي مدّعيان تشيّع و آغاز تمييزآنها به اين اسم بعد از قتل مظلومانهء حضرت حسين آغاز گشته‌است. مسعودي مي‌گويد: در سال شصت و پنج هجري شيعيان در كوفه به حركت در آمدند و جنبش توّابين و سپس جنبش مختار – كيسانيّه – پيدا شد. در اين وقت بود كه شيعه تكوين يافت و براي خودش اصول ويژه‌اي گذاشت كه بدان شهرت پيدا كرد.

از تمام اين متون به روشني بدست مي‌آيد كه نام شيعه لقب هر گروهي مي‌بوده كه به گرد رهبرشان جمع مي‌شده‌اند امّا اگر بعضي از شيعيان تجاهل نموده و حقايق تاريخي را پشت سر گذاشته و ادّعا مي‌كنند كه آنها اوّلين كساني هستند كه در ميان اين امّت لقب شيعه به خود گرفته‌اند، حقايق تاريخي به ادّعاي آنها قلم باطل مي‌كشد. بلكه اين لقب بعد ازكشته شدن على و يا بعد از كشته شدن حسين بر حسب اختلاف آراء مخصوص آنها متداول گشته‌است.[23]

معناي تشيّع در كتب اماميّه اثنا عشريّه:
1- شيخ و عالم شيعي سعدبـــن عبدالله قمي [24] مي‌گويد شيعيان پيروان علي در زمان پيامبر – صلّي الله عليه و سلّم – مي‌باشند كه بعد از پيامبر به سوي علي رفته و قائل به امامت او گشته‌اند[25]و نوبختي [26] نيز همين الفاظ را تكرار مي‌كند.
اينست تعريف تشيّع در مهمترين و قديمي‌ترين كتب شيعه كه مخصوص فرق و مذاهب مي‌باشد، و اين تعريف هيچ اشاره‌اي به اصول تشيّع در نزد اثناعشري نمي‌نمايد كه در نظر آنها لبّ و اساس تشيّع است، مثل نصّ بر علي و فرزندانش، جز اينكه فقط به امامت علي اشاره نموده بدون اينكه يادي از فرزندانش نمايد.
واين تعريف ، بسيارى از مدعيان تشيع را كه بعدها اصول وفروعى بدان اضافه نموده وامروزه بدان مشهور گشته اندبطور كلى از ميدان تشيع بيرون مينمايد، ولهذا برحسب مقياس اماميه اثناعشرى اين تعريف كامل نيست اگر چه قمى ونوبختى آنرا گفته باشند، 

امّا عجيب اينجاست كه اين تعريف بدون هيچ دليلي منطقي فرض نموده كه شيعيان علي در زمان پيامبر اكرم وجود داشته‌اند، و از آنها نام هم مي‌برد[27] ليكن هيچ دليلي از قرآن و سنّت و وقايع درست تاريخي بر اين مدّعا نيست، بلكه خداوند متعال مي‌فرمايد: «انّ الدّين عندالله الاسلام = دين نزد خدوند اسلام است» (آل عمران 19) و نه تشيّع و نه چيزي ديگر و ياران رسول خدا كه به گرد او بودند همگي يك ملّت و يك گروه و يك دسته و يك طائفه بودند كه ولاء ومحبت  همهء آنها براي رسول خدا – صلّي الله عليه و سلّم – بود.

دوّمين تعريف را از تشيّع، شيخ و عالم بزرگ شيعه در زمان خود يعني شيخ مفيد بدست مي‌دهد كه مي‌گويد لفظ شيعه به اتباع اميرالمؤمنين به عنوان ولاء 