ار كرده است،  ليكن خيانت وزير شيعه و دشمن داخلى دوباره آغاز شد، ابن العلقمى در همان شب به  گروهى از يارانش دستور داد تا سد رودخانه دجله را شكسته وسيلاب آنرا بسوى  لشكر مسلمان كه در خواب هستند روانه نمايد، كه لشكريان مسلمان كه در خواب بودند همراه با اموال وحيوانات خود غرق در آب شدند، وخوش شانس كسى بود كه اسبى پيدا كند وخودرا نجات دهد،ابن العلقمى هولاكو را از اين كار خود آگاه ساخته و از او تقاضا نمود كه دوباره به بغداد بازگردد، از اينجا بود كه هولاكو دوباره با لشكريانش بازگشته وبغداد را قتل عام نمود، 

استاد حسن سودانى-معاصر- مينويسد:
ابن العلقمى وطوسى به بهانهء دفاع از شيعيان على با ملت كفر بر عليه خلافت اسلامى متفق شدند، ومعروف است كه طوسى مرجع شيعه بود والقاب بزرگى چون استاد بشر وعقل يازدهم وفخر حكماء ومؤيد فضلاء ونصير ملت و.... نام گرفته  است، ليكن آيا اين هولاكوى بت پرست خونريز از فضلايى بوده است كه طوسى داعيهء تأييد آنهارا داشته باشد؟ وآيا مغول ملتى بود كه به نصرت او رفت تا آنهارا بر عليه مسلمين يارى نموده تا مركز تمدن اسلامى را ويران نموده واعراض وشرف مسلمانان بدست وحشيان مغول لكه دارگردد؟ آرى طوسى وابن علقمى از حاشيهء هولاكو شده بودند ليكن وقتى كه هولاكو ضريح- منسوب به – امام موسى كاظم را ويران نمود سكوت كردند، درست مثل سيستانى مرجع شيعه در عراق الان كه در مقابل هجوم نيروهاى امريكا به نجف وبمب باران آن خائنانه سكوت كرد تا روش سلف خودرا تكرار كند، وقبلا هم هنگام يورش امريكا به عراق مردم را به بيطرفى وعدم مقاومت دعوت كرده بود.

همهء منابعى كه از ساعت هاى پايانى سقوط خلافت اسلامى بغداد مينويسند اتفاق نظر دارند بر اينكه هولاكو قبل از هجوم به بغداد با يكى از منجمان خود كه اتفاقا مسلمان! هم بود وحسام الدين نام داشت مشورت كرد، واين منجم غيرت بخرج داده وبه گفت : هركس به خلافت حمله كرده وبا لشكريان خود به بغداد برود نه تاج و تختى برايش باقى خواهد ماند ونه زندگى وحيات، واگر خان مغول اين سخن اورا قبول نكند چند چيز رخ خواهد داد: اسب ها ميميرد، سربازان مريض ميشوند، آفتاب طلوع نميكند، باران نخواهد آمد، وخان أعظم خواهد مرد،  ليكن مشاوران هولاكو نظر به اين دادند كه سخن اين منجم ناشنيده شده وبه بغداد حمله شود. 

هولاكو نصيرالدين طوسى را-كه منجم هم بود- خواست، وطوسى شيعه سخن حسام الدين را رد كرده وبه هولاكو اطينان داد كه هيچ مانع شرعى! براى هجوم به بغداد وجود ندارد، طوسى مستشار هولاكو براى هجوم ببغداد وويران نمودن تمدن اسلامى به اين حد هم اكتفا ننمود بلكه فتوايى صادر نمود كه نظرش را باصطلاح با ادلهء عقلى ونقلى ثابت كند! 

پس هولاكو خونخوار مغول با فتواى امام شيعه طوسى وهمكارى وزير نمك نشناس شيعه  كه متاسفانه هر دو هم ايرانى بودند، به بغداد حمله كرد وآن قتل عام را نمود كه تاريخ از آن شرم دارد، كه حتى خود خليفه هم جان بدر نبرد، اگر چه بعضى ها به اوگفتند كه با كشتى به بصره رفته ودر يكى از جزيره ها پنهان شود تا فرصتى پيش آيد، ليكن ابن علقمى اورا فريفته وبه او مزين نمود كه اگر با هولاكو ملاقات كند همه كارها روبراه خواهد شد، ليكن نتيجه اين شد كه  هولاكواورا در كيسه اى گذاشته واسب هارا بر او دواند تا زير سم اسب ها جان دهد، باز هم اين طوسى امام شيعه  بود كه وقتى كه هولاكو در قتل خليفه مردد بود فتواى قتل مستعصم را صادر كرد، وبا فتواى او بغداد در فوريه 1258 قتل عام شد، 

 البته اين آخرين خيانت علماء وسياست بازان شيعه به امت اسلام نبوده ونخواهد بود، وآنها بنا به تربيت تقيه-كه عين كذب ونفاق است- وبنا به كينه هايى كه درحسينيه ها ومراسم محرم و روضه خوانى ها ، بدان خو كرده وبزرگ ميشوند در همهء ادوار تاريخ اسلامى هنگاميكه كه مسلمانان قدرت داشته باشند در صدد تملق و چاپلوسى حكام بر ميآيند، ودر واقع هميشه تابع قدرت هستند، واما هنگاميكه مسلمانان دچار ضعف شده يا مورد هجوم دشمنانشان قرار بگيرند فورا در صف دشمنان آنها قرار ميگيرند، وبرعليه مسلمانان حتى از كفار هم سخت تر خواهند شد، همچنانكه در اواخر دولت اموى رخ داد كه انقلاب عباسى برعليه امويان به مكر وتشويق شيعيان رخ داد ليكن وقتى كه عباسيان ضعيف شده ومورد تهديد مغول  قرار گرفتند اولين آتش بيار معركه وتوطئه گر خود رهبران دينى وسياسى شيعه بودند، كه با بت پرستان مغول برعليه مسلمانان همكارى نموده و رودخانه بزرگ دجله را پر از خون ودوات وكتب وذخائر فرهنگى مسلمانان نمودند.

اين نصير الكفر طوسى حكيم شيعه! در چاپلوسى وتملق براى خليفهء عباسى معتصم سابقا شعرها مى سرود، ليكن وقتى كه شرايط برگشت او هم چهره عوض كرد، ودر سال 655 او بود كه مغولان را به ويرانى دارالسلام يعنى بغداد مركز تمدن اسلامى تشويق نمود، وخود طوسى امام شيعه در مقدم همراهان هولاكو سفاك بود كه در قتل عام اهل بغداد شراكت داشت، البته دو شريك ديگر او در اين خيانت شرم آور تاريخى محمد بن احمد علقمى مشهور به ابن علقمى وديگرى هم عبدالحميد بن ابى الحديد مؤلف معتزلى شيعه شده اى بود كه همهء عمرش را در دشمنى با ياران رسول خدا صرف نمود، وبا شرح خبيث خودش از نهج البلاغه آنرا مملو از اكاذيبى نموده است كه تاريخ اسلامى را پر از تحريف كرده است،

 وبا همهء اين سوابق زشت تاريخى خمينى ، طوسى را از خادمان بزرگ اسلام راستين! ناميده است ودخول اورا در ركاب مغول شكلى وظاهرى برات نجات اسلام اصيل وخدمت به آن دانسته است،! البته علماء شيعه از طرف ديگر از اعمال جليله مغول –بقول خودشان- حشنود واز آن تمجيد كرده اند، وكتاب روضات الجنات خوانسارى مملو است از مدح وثناء اين سفاك تاريخ كه شبيه او فقط خود خمينى ويارانش ميباشد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]  منبع اصلى معلومات اين فصل سايت انترنتى (دفاع از سنت ميباشد) اگر چه كتب تاريخ اين وقائع را مفصل‌تر ذكر مي‌كند.
[2]  البدايهء والنهايهء 13/202 
[3]  اصول الشيعة د. ناصر القفارى ص 1218خيانت وجنايت شيعيان قرامطه وكندن حجر الاسود از خانهء كعبه ونقل آن به منطقهء قطيف

قرمطيان يا قرامطه گروهى از شيعيان اسماعيليه -هفت امامى- هستند كه سبب فتنه ها و شرارت‌هاى بزرگى شده وعقايد باطنى وافراطى را براى نشر ترور ووحشت ورعب بين مسلمانان رواج دادند، وهرگز با كفار روبرو نشده اند، و شيعيان اسماعيليه دسته اى از شيعيان باطنيه بودند-البته همهء آنها به درجات متعددى باطنى هستند- كه قائل به امامت اسماعيل بن جعفر صادق بودند، ويا در واقع زير چتر امامت كه بزرگترين توطئه در تاريخ اسلام و بر عليه اسلام مي‌باشد پنهان شده بودند، و حمدان بن قرمط كه يكى از مبلغان بارز اسماعيليه بود و فرقهء قرامطه يا قرمطيان به اسم او خوانده مي‌شود، به اتفاق منابع اسلامى حمدان بن قرمط يكى از شاگردان ميمون قداح بود كه او بنوبهء خود يكى از موالى امام جعفر صادق بود