رگير شدند و ايراني‌ها كه در صدد انتقام شكست قبلي خود بودند، به شدت مي‌جنگيدند و جنگ سختي درگرفت. قارن به ميدان رفت و هماورد خواست. خالد(رض) براي مبارزه با قارن جلو رفت كه معقل بن اعمش بن نباش، پيش از خالد به مبارزه‌ي قارن رفت و او را كشت. قارن، قباد و انوشگان را كه در جنگ اول نيز حضور داشته و گريخته بودند، در راست و چپ لشكرش قرار داده بود كه دو نفر از مسلمانان حماسه‌ساز به آن‌ها حمله‌ور شدند و عاصم بن عمرو تميمي، قباد را كشت(13)  و پس از جنگ شديدي كه درگرفت و فرمانده‌ي سپاهيان ايران (قارن) و سي‌هزار از افرادش به هلاكت رسيدند، ايراني‌ها به سوي كشتي‌هايشان گريختند و آب، مانع از آن شد كه مجاهدان، به تعقيب فراريان دشمن بپردازند. خالد(رض) در مذار ماند و غنايم را پس از جداكردن خمس و ارسال آن به مدينه، درميان مجاهدان تقسيم كرد.(14)
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
12) پيش از اين يادآوري كرديم كه كسري، لقب شاهان ايراني بوده و بنا بر گزارش تاريخ، نامه‌نگاري مذكور در متن فوق، ميان هرمز و اردشير صورت گرفته است.(مترجم)
13) در برخي از منابع تاريخي تصريح شده كه قباد، توسط عدي به هلاكت رسيد و انوشگان، به دست عاصم كشته شد.(مترجم)
14) تاريخ طبري (4/168)؛ التاريخ الإسلامي (9/134)خبر شكست مذار، به كسري (اردشير) رسيد؛ كسري، اندرزگر را در رأس لشكري به مقابله‌ي خالد(رض) فرستاد و بهمن جادويه را نيز در پي او روان كرد. اندرزگر، از مدائن به كسكر و از آن‌جا به ولجه رفت و همان‌جا اردو زد. بهمن جادويه نيز از سواد به سوي مسلمانان رفت تا آنان را دور بزند و آن‌ها را درميان لشكر خود و لشكر اندرزگر، به محاصره درآورد. بهمن، در مسير حركتش تعدادي از دهقانان را با خود همراه ساخت. پس از آن‌كه نيروهاي ايراني، در ولجه جمع شدند و اندرزگر احساس كرد كه قدرتش بالا گرفته است، فرمان حمله داد. خالد(رض) كه در مكاني به نام (ثني) در نزديكي بصره بود، از تجمع ايراني‌ها در ولجه و قصدشان باخبر شد و تصميم گرفت از سه جهت بر لشكر انبوه ايرانيان حمله‌ور شود و آنان را آشفته و غافل‌گير سازد. فرمانده‌ي‌ سپاه اسلام، پيش از آغاز عمليات، سويد بن مقرن را دستور داد كه در حضير بماند تا مسلمانان از پشت مورد تهاجم واقع نشوند و خودش به سوي ولجه حركت كرد و پس از بررسي موقعيت ولجه دريافت كه هموار بودن و گستردگي منطقه، اين امكان را به مجاهدان مي‌دهد كه از توان عملياتي و حركتي زيادي برخوردار باشند. خالد(رض) در اجراي طرح حمله‌ي سه‌جانبه به دشمن، دو گروه را به كمين فرستاد تا از دو طرف و پشت سر به دشمن شبيخون بزنند. جنگ شروع شد و خالد(رض) از روبرو به ايراني‌ها حمله كرد. افرادي كه در كمين بودند، در وقت مناسبي، دشمن را از پشت سر غافل‌گير كردند و آنان را شكست سختي دادند؛ اندرزگر و سپاهياني كه همراهش گريخته بودند، از تشنگي هلاك شدند.(15)  خالد(رض) براي سپاهيان مسلمان سخنراني كرد و فرمود: «آيا به غذاها و خوراكي‌هايي كه در اين سرزمين‌ها است، نمي‌نگريد؟! به خدا سوگند كه اگر هدف بزرگي چون جهاد در راه خدا و دعوت به اسلام نبود، عقل چنين حكم مي‌كرد كه براي به دست آوردن زندگاني فراخ و بارفاه هم كه شده، بجنگيم و گرسنگي و تنگدستي را پشت سر بگذاريم….»
خالد(رض) غنايم را پنج قسمت كرد و خمس آن را به مدينه فرستاد و بقيه را درميان مجاهدان تقسيم نمود و ضمن به اسارت گرفتن زنان و فرزندان جنگجويان، براي كشاورزان پرداخت جزيه را مقرر نمود.(16)  در سخنراني خالد بن وليد(رض) به اين نكته اشاره مي‌شود كه: ما خواهان آخرت هستيم و هدف بزرگي در پيش داريم؛ اما به فرض اين‌كه ما هدفي اين‌چنين بزرگ هم نداشتيم كه به خاطر آن جنگ و جهاد كنيم، عقل چنين حكم مي‌كرد كه براي اصلاح وضع زندگاني خود هم كه شده، بجنگيم. خالد(رض) بهبود وضع معيشتي را با هدف بزرگ جهاد كه همان دعوت به اسلام است نمي‌آميزد و بلكه به بيان اين فرضيه مي‌پردازد تا به هدفمند كردن جهاد در راستاي گسترش اسلام بپردازد و با زبان حال اين را بگويد كه: «وقتي يك هدف دنيوي و گيتيانه، مي‌تواند سبب و زمينه‌ي جنگيدن با چنين دشمناني باشد، پس چرا به خاطر رضاي خدا و هدفي بس بزرگ و اخروي جهاد نكنيم؟» اين سخنان خالد برانگيزنده‌ي همت و توان سربازان اسلام و احياگر قوت قلب و عزم و اراده‌ي دروني مجاهدان بود و سبب شد تا مجاهدان، تمام امكانات و توان و نيروي خود را در راه خداي متعال به‌كار بگيرند.(17) 
در روايتي چنين آمده است كه: خالد(رض) در جنگ ولجه يكي از افراد دشمن را به مبارزه طلبيد كه با هزار مرد برابري مي‌كرد و او را كشت و سپس بر جنازه‌اش تكيه داد و خواست كه برايش غذا ببرند تا در همان حال ميل كند.(18)  اين كار خالد بن وليد (سيف‌الله) روحيه‌ي ايرانيان را درهم شكست و خفت و خواري آنان را به نمايش گذاشت.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
15) الكامل ابن‌اثير (2/52)؛ أبوبكر الصديق، خالد جنابي، ص48
16) البداية و النهاية (6/350)
17) التاريخ الإسلامي (9/139)
18) البداية و النهاية (6/350)جنگ اليّس(19)  و فتح امغيشيا
برخي از مسيحيان عرب به سركردگي عبدالاسود عجلي به ايراني‌ها پيوستند و آنان را در برابر مسلمانان ياري رساندند. بهمن جادويه به جابان كه فرمانده‌ي سپاهيان ايران بود دستور داد كه با مسلمانان وارد جنگ نشود مگر آن‌كه مسلمانان، به او حمله‌ور شوند. پس از آن‌كه خالد(رض) باخبر شد كه مسيحيان عرب و گروهي از روستاييان عرب حيره براي جنگ با مسلمانان جمع شده‌اند، به سراغشان رفت و از پيوستن سپاهيان ايراني به مسيحيان عرب بي‌خبر بود. زماني كه لشكر اسلام با دشمن روبرو شد، جابان به سربازانش فرمان حمله داد؛ سپاهيان جابان كه قدرت جنگي لشكر اسلام را ناچيز و بي‌اهميت مي‌پنداشتند، يكديگر را به خوردن غذا فراخواندند كه خالد(رض) بر آنان حمله‌ور شد؛ ايراني‌ها كه منتظر نيروي پشتيباني بهمن جادويه بودند، با تمام توان جنگيدند و مسلمانان نيز، در آن جنگ سخت، صبر و شكيبايي زيادي نمودند. خالد(رض) گفت: «خدايا! اگر ما را بر اين‌ها پيروز كني، بر من است كه كسي از ايشان را باقي نگذارم و به هر كس كه دست يافتم، بكشم تا آن‌كه نهر خوني از آن‌ها جاري كنم.» خداي متعال، مسلمانان را پيروز كرد و منادي خالد(رض) بانگ برآورد كه: تا مي‌توانيد اسير بگيريد و كسي را نكشيد مگر آن‌كه تن به اسارت ندهد.. مسلمانان، تعداد زيادي را اسير كردند و آوردند. خالد افرادي را گماشت تا اسيران را گردن بزنند و آنان، شب و روز گردن مي‌زدند. قعقاع به خالد(رض) گفت: «اگر تمام اهل زمين را هم بكشي، نهر خون راه نمي‌افتد؛ پس بر روي خون آب جاري كن تا خون، جاري شود و سوگندت را ادا كرده باشي.» خالد(رض) نيز چنان كرد و خون‌ها روان شد و به همين خاطر نيز آن نهر، نهر خون نام گرفت.(20) 
پس از آن‌كه دشمن شكست خورد و اردوگاهش به تصرف مسلمانان درآمد، خالد(رض) گفت: 