 دهد.(4)  بر اساس همين ويژگي بود كه ابوبكر صديق(رض) با مرتدها وارد جنگ شد و يازده پرچم و لواي جنگي بست تا ظلم و ستم را از مؤمنان بردارد و قدرت و شوكت مرتدها را درهم‌شكند و انتقام مسلمانان را از مرتدها بگيرد و با آنان همان‌گونه برخورد نمايد كه با مسلمانان طوايف و قبايل خود برخورد كردند. ابوبكر(رض) از يك‌سو با مرتدها برابر جرايمي كه مرتكب شده بودند، به شدت برخورد نمود و از ديگر سو همواره به اوضاع و احوال مسلمانان رسيدگي مي‌كرد. طرز برخورد ابوبكر با كنيزان و سال‌خوردگان، دليل مهر و عطوفتش مي‌باشد. مسلمانان آن دوران نسبت به هم‌ديگر عطوفت و مهرباني مي‌ورزيدند و در برابر دشمنان سرسخت و نيرومند بودند و اصل مهرورزي به مسلمانان و شدت و سختي نسبت به كافران در زندگيشان نمودار بود.
ج)(يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَلاَ يَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ)
جهاد مسلمانان با مرتدها و جنگ با دشمنان خارجي و گسترش فتوحات اسلامي، جلوه‌اي از مجاهدت‌هاي بي‌نظير صحابه و مسلمانان دوران ابوبكر صديق(رض) مي‌باشد. آنان، براي اعلاي كلمه‌ي الله، با دشمنان خدا جنگيدند تا نظام و شريعت اسلامي حاكم گردد و خداي متعال، بدون هيچ شريك و انبازي پرستش شود. مجاهدان، جهاد كردند تا مرتدها را نابود كنند و جور و ستم را ريشه‌كن نمايند. آنان، جهاد كردند و عزت و سرافرازي را به مسلمانان هديه نمودند و به مرتدها و دشمنان خدا، خفت و خواري چشاندند تا مردم، به اسلام بازگردند. تلاش و مجاهدت صحابه و مسلمانان به رهبري ابوبكر صديق(رض)، از شبه‌جزيره‌ي عرب، مركزي براي فتح دنيا ساخت كه از آن چشمه‌ي صاف و گوارايي به نام اسلام جوشيد تا توسط دلاورمرداني كه زندگاني، آنان را مجاهد و رزم‌آور بار آورده بود، به تمام قسمت‌هاي زمين برسد. زندگاني ايماني، صحابه(رض) را كارآزمودگاني بار آورده بود كه در تمام پهنه‌هاي تربيتي، آموزشي و جهادي سرآمد شدند و توانستند دين جهان‌شمول و آسماني اسلام را به بني‌نوع انسان در اقصي نقاط دنيا هديه كنند و انسانيت را به مسير سعادت و رستگاري سوق دهند(5). 
جهاد صحابه(رض) با مرتدها، مقدمه و زمينه‌اي براي رشد و پرورش ايماني و معنويشان جهت گسترش قلمرو اسلام بود. جنگ با مرتدها، توانايي‌هاي مجاهدان را نمايان كرد و پرده از توان فرماندهي سرداران لشكري برداشت و از آنان رزم‌آوراني صاحب‌نام و كارآزموده ساخت و شايستگي‌هاي سپاهيان را بروز داد كه با چه نظم و انضباطي از فرماندهانشان اطاعت مي‌كردند و مي‌دانستند كه براي چه مي‌جنگند و چرا ازخودگذشتگي و جان‌فشاني مي‌كنند و همين ويژگي و هدفمندي، سبب مي‌شد تا اخلاص و جديت زيادي از خود نشان بدهند.(6) 
به فضل خداي متعال و جهاد صحابه و هم‌ياري و هم‌كاري آنان با ابوبكر صديق(رض) شبه‌جزيره‌ي عرب به‌طور كامل و يك‌پارچه زير پرچم اسلام درآمد و خلافت و قدرتي مركزي و البته اسلامي به مركزيت مدينه، تمام شبه‌جزيره را در برگرفت تا همه‌ي مردم، تحت فرماندهي و رهبري يك نفر قرار بگيرند كه بر اساس اسلام حكم مي‌راند. پيروزي مسلمانان در جنگ با مرتدها، پيروزي اسلام بود و باعث مي‌شد تا وحدت و يك‌پارچگي ديني و اسلامي، بر تعصب‌هاي قومي و تفرقه‌افكن، غالب گردد و دليلي بر اين شود كه حكومت اسلامي به رهبري ابوبكر صديق(رض) مي‌تواند بر سخت‌ترين و شديدترين بحران‌ها فائق گردد.(7) 
صحابه(رض) در راه خدا جهاد مي‌كردند و از آن‌جا كه راهشان را درست مي‌دانستند از هيچ سرزنش و خرده‌اي نمي‌هراسيدند و به راستي باور داشتند كه براي احقاق حق و نابودي باطل قيام كرده‌اند.(8) 
د)(ذَلِکَ فَضْلُ اللّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاء)
در اين قسمت از آيه به اين نكته اشاره مي‌شود كه محبت خدا با مجاهدان و همين‌طور دوستي صحابه با خداي متعال، فروتني و تواضع در برابر مؤمنان و شدت و سرسختي در مقابل كفار، جهاد در راه خدا و عدم اثرپذيري از خرده‌گيري و سرزنش ديگران، همه از فضل الهي است كه به هر كس از بندگان و دوستانش كه بخواهد، عطا مي‌كند و به هر كس كه بخواهد از فضل بي‌كرانش بيش‌تر از ديگران ارزاني مي‌دارد.
اين‌كه مي‌فرمايد:(وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ)، يعني خداوند، داراي فضل فراوان است(9) و مي‌داند كه چه كسي سزاوار برخورداري از چنين ويژگي‌هايي است.(10) 
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تفسير قاسمي (6/253)؛ براي بسياري همواره اين پرسش وجود دارد كه چه تفاوتي ميان اسماء و صفات الهي وجود دارد؟ صفات، از اسماء مشتق مي‌شود؛ مثلاً رحمت و مهرباني، يكي از صفات الهي است كه از نام (الرحمن) مشتق مي‌گردد. اما اسماء، از صفات مشتق نمي‌شود؛ به طور مثال، يكي از صفاتي كه در قرآن براي خداي متعال بيان شده، صفت (استواء) مي‌باشد؛ ولي با اين حال (المستوي) از اسماء الهي شمرده نمي‌شود. تفاوت ديگر اسماء و صفات در اين است كه صفات، از افعال گرفته مي‌شود و اسماء، از افعال مشتق نمي‌گردد؛ مثلاً خداوند متعال خشم و غضب مي‌گيرد و از اين‌رو (غضب) صفت است و در عين حال نمي‌توان (الغاضب: خشم‌گيرنده) را در اسماء الهي برشمرد. استعاذه (پناه‌بردن) و سوگند به اسماء و صفات الهي به‌طور مشترك جايز است. اما در دعا و عبادت و اظهار بندگي تنها مي‌توان به اسماء الهي متوسل شد: نمي‌توان عبدالكرم گفت؛ اما عبدالكريم درست است. همين طور در دعا مي‌توان خدا را به اسماء حسني ندا داد و گفت: يا كريم! و گفتن يا كرم الله جايز نيست.(مترجم)
2) كيف نكتب التاريخ الإسلامي؟ از محمد قطب، ص90
3) الإيمان و أثره في الحياة، نوشته‌ي استاد قرضاوي، ص5-12
4) تفسير قاسمي (6/255)
5) فقه التمكين في القرآن الكريم، ص491
6) تاريخ صدر الإسلام، نوشته‌ي شجاع، ص142و143
7) تاريخ الدعوة الإسلامية، از دكتر جميل مصري، ص256
8) تفسير المنير (6/233)
9) تفسير قاسمي (6/258)
10) تفسير المنير (6/233)با تحليل و بررسي جامعه‌ي اسلامي دوران ابوبكر صديق(رض) به اين نتيجه مي‌رسيم كه:
1ـ جامعه‌ي صدر خلافت اسلامي، جامعه‌اي به تمام معنا اسلامي بوده كه مردمانش، ايماني محكم به خداي متعال و روز قيامت داشته و از اين‌رو به طور كامل آموزه‌هاي ديني و اسلامي را به‌كار مي‌گرفته‌ و به قدري پايبند دين و اسلام بوده‌اند كه كم‌ترين ميزان جرايم را در طول تاريخ جوامع به خود اختصاص داده و دين، در متن زندگاني مردم قرار داشته است و چيزي حاشيه‌اي نبوده كه گاهي به آن توجه شود و گاهي به آن بي‌توجهي گردد؛ بلكه دين، روح و نهاد زندگاني مردمان آن زمان بوده و در تمام شؤون زندگيشان حضور داشته و اين‌طور نبوده كه دين را تنها انجام پاره‌اي از عبادات ظاهري بپندارند. بلكه مسلمانان آن دوران، دين را در تمام عرصه‌هاي زندگاني (در روابط اجتماعي، خانوادگي و در تعامل با همسايگان و دوستانشان، در معاملات و باورهايشان، در كسب و كارشان، در سرپرستي از بينوايان، در امر به معروف و نهي از منكر و در نظارت بر