، براي سپاس‌گزاري از خداي متعال سجده كرد و سپس از ابوخيثمه(رض) خواست تا ماجرا را كاملاً برايش شرح دهد. ابوخيثمه(رض) براي ابوبكر صديق(رض) از عمل‌كرد خالد(رض) و چگونگي آرايش نظامي لشكر گزارش داد و گفت: «اي خليفه‌ي رسول‌خدا! از طرف اعراب شكست مي‌خورديم و تا نقطه‌ي ضعف خود را برطرف نكرديم، هم‌چنان ضربه خورده، آسيب مي‌ديديم.»(3) 
زمانی كه ابوبكر صديق(رض) از ازدواج خالد(رض) با دختر مجاعه باخبر شد، نامه‌اي بدين شرح براي خالد(رض) فرستاد كه: «اي پسر مادر خالد! تو آسوده‌خاطري و در حالي كه هنوز خون هزار و دويست شهيد در كنار خيمه‌ات تازه است، با زنان هم‌بستر مي‌شوي؟! مجاعه، تو را فريفت و در حالي كه خداي متعال، شما را بر بني‌حنيفه پيروز كرده بود، به نيرنگ مجاعه فريفته شدي و با بني‌حنيفه صلح كردي.»(4) 
پس از آن‌كه خالد(رض) نامه‌ي تند و تيز ابوبكر صديق(رض) را دريافت كرد، نامه‌اي با ابوبرزه‌ي اسلمي(رض) به مدينه فرستاد تا با منطق و ارائه‌ي دلايل محكم از خود دفاع كند.(5)  خالد(رض) در دفاع از خود، چنين نوشت: «سوگند مي‌خورم كه با زنان تنها پس از آن ازدواج كردم كه (از نتيجه‌ي جنگ و پيروزي مسلمانان) خاطرجمع و آسوده‌دل شدم… اگر شما ازدواجم با دختر مجاعه را از جهتي ديني يا دنيوي نادرست مي‌دانيد، حاضرم براي خرسند كردن شما، دست از او بدارم. علاوه بر اين بر مسلمانان به خوبي سوگواري كردم و غصه خوردم؛ به خدا سوگند كه اگر غم و اندوه، زنده‌اي را حفظ مي‌كرد يا مرده‌اي را بازمي‌گردانيد، آن‌قدر غصه خوردم كه زنده‌ها بمانند و مرده‌ها بازگردند. من، به‌قدري به قتال و كارزار پرداختم و درگير چنان جنگ شديد و سختي شدم كه به كلي از زندگي نااميد شده، مرگ خود را قطعي مي‌دانستم. اما بر اين‌كه مجاعه مرا فريفت، سرزنشم نكن كه من، از غيب خبر نداشتم؛ با اين حال خداي متعال، براي مسلمانان خير كرد و آنان را بر يمامه مسلط نمود. پايان نيك از آن پرهيزكاران است.»(6) 
ابوبكر صديق(رض) پس از آن‌كه نامه‌ي خالد(رض) را خواند، توجيه شد و عذرش را پذيرفت. برخي از قريشيان و از جمله ابوبرزه‌ي اسلمي(رض) نيز به حضور ابوبكر صديق(رض) رفتند تا در مورد عمل‌كرد خالد(رض) با خليفه صحبت كنند. ابوبرزه(رض) گفت: «اي خليفه‌ي رسول‌خدا! خالد(رض) نه شخص ترسويي است و نه فرد خيانت‌كاري؛ او، در آرزوي شهادت جنگ سختي كرد و به‌قدري جنگيد و در برابر دشمن مقاومت نمود كه ظفر يافت و روشن شد كه در انجام وظيفه‌اش كوتاهي نكرده است. او، به رضاي خود و مصلحت مسلمانان، صلح كرد؛ زيرا زناني را كه بر فراز قلعه‌ها بودند، مردان جنگي پنداشت.»
 ابوبكر صديق(رض) سخنان ابوبرزه(رض) را تأييد كرد و فرمود: «اين سخنان تو، بيش از نامه‌ي خود خالد(رض) قانع‌كننده‌ است.»(7) 
در نامه‌ي خالد(رض) به ابوبكر صديق(رض) نكات زير درخور توجه مي‌باشد:
1ـ خالد(رض) پس از آن ازدواج كرد كه كاملاً پيروز شد و اطمينان يافت كه ديگر خطري متوجه مسلمانان نيست.
2ـ او با خانوده‌اي وصلت كرد كه از سران و بزرگان قبيله بود.
3ـ خالد(رض) در ازدواج با دختر مجاعه، با هيچ مشكلي روبرو نشد و كوچك‌ترين سختي و مشقتي نيز برداشت نكرد.
4ـ ازدواج خالد(رض) با دختر مجاعه، هيچ مانع شرعي يا دنيوي نداشت.
5 ـ دست كشيدن از روزمرگي‌ها در غم و اندوه شهدا و كشته‌هاي مسلمانان، كار غيرمعقولي است كه نه سبب ماندگاري زنده‌ها مي‌شود و نه مرده‌اي را بازمي‌گرداند.
6 ـ خالد(رض) هيچ كاري را بر جهاد در راه خدا مقدم نداشت و آن‌چنان در راه خدا جنگيد كه فاصله‌اي ميان او و مرگ نبود.
7ـ گرچه پيشنهاد صلحي كه مجاعه مطرح كرد، آميخته به مكر و فريب بود، اما پذيرش آن از سوي خالد(رض) به خير مسلمانان شد. مجاعه، قدرت نظامي قومش را آن‌چنان بزرگ وانمود كرد كه با توجه به شرايط آن هنگام مسلمانان، مصلحت نيز همان بود كه خالد(رض) پيشنهاد صلح را بپذيرد؛ چراكه از غيب و حقيقت امر خبر نداشت كه افراد درون قلعه‌ها زنان و كودكان هستند و نه مردان جنگي. به هر حال، مسلمانان پيروز نبرد يمامه شدند و بر سرزمين بني‌حنيفه تسلط كامل يافتند و بي‌آن‌كه جنگ ادامه يابد و خون ديگري به زمين بريزد، بازماندگان بني‌حنيفه مسلمان شدند. بنابراين ازدواج خالد(رض) با دختر مجاعه، امري كاملاً عادي و طبيعي بود و هيچ‌گونه ايرادي در اين مورد بر خالد(رض) وارد نيست. اين‌ گفتار آقاي عقاد كه: خالد(رض) از غيرت و حميت قومي و قبيله‌اي مجاعه، خوشش آمد و او را بر آن داشت تا با دخترش ازدواج كند و از طريق چنين پيوندي، رابطه‌ي ديني را تقويت نمايد، درست نيست.(8)  چراكه خالد(رض) هيچ‌گونه پيوندي را بر روابط و ارزش‌هاي ديني مقدم نمي‌دانست و در تعامل با مردم، تنها مباني ديني را مد نظر داشت و هيچ چيزي را با روابط ديني نمي‌آميخت تا چه رسد به اين‌كه خواسته باشد رابطه‌اي را بر روابط ديني ترجيح دهد.(9) 
گفتار آقاي دكتر محمد حسين هيكل نيز درباره‌ي ازدواج خالد(رض) با دختر مجاعه، درست نيست و با آموزه‌هاي ديني مغايرت دارد. وي مي‌گويد: «دختر مجاعه، (به عنوان خون‌بست) به پاي فاتح بزرگ و پيروز (خالد(رض)) قرباني شد تا بلكه آن همه‌ خوني كه توسط خالد(رض) در يمامه ريخته شد، با اين ازدواج به فراموشي سپرده شود و از يادها برود!»(10) 
اين نوشتار، چنان سيمايي از صحابي بزرگوار رسول‌خدا(ص) یعنی خالد(رض) ، به تصوير مي‌كشد كه او را هم‌سان و در تراز قهرمانان اسطوره‌اي و جنگي يونان از قبيل آخيلّیوس(Akhilleus) و هكتور(Hektor) قرار مي‌دهد كه شخصيت‌هايي چپاول‌گر بودند و تنها به خاطر سيطره‌طلبي و فزون‌خواهي كشت و كشتار به راه مي‌انداختند! سيمايي كه از خالد(رض) در نوشتار هيكل ارائه مي‌شود، همانند رود نيل است كه به پندار مصريان گذشته، براي مهار و جلوگيري از سيلاب و طغيانش، بايد دختري زيبا را به پايش قرباني مي‌كردند! قطعاً خالد بزرگوار(رض) از چنين روحيه‌اي بدور بوده است. او، مؤمني يكتاپرست بود كه تنها براي اعلاي شريعت خدا جهاد مي‌كرد و از خلق خدا مزد و پاداشي نمي‌خواست.
آن‌چه ژنرال پاكستاني ـ اكرم ـ در تحليل و بررسي ماجراي ازدواج خالد(رض) با دختر مجاعه نگاشته و آن را به سبب قدرت و توان جسمي خالد(رض) دانسته، نادرست و غيرقابل قبول است. وي، توان جسمي و جنسي خالد(رض) را سبب بروز مشكلات زيادي براي خالد(رض) در پيروزي‌هاي شبه‌جزيره‌ي عربستان دانسته است!(11) 
اين گفتار ژنرال پاكستاني، از خالد(رض) شخصيتي پردازش مي‌كند كه گويا وي، دل‌باخته‌ي زنان بوده و آن‌چنان شهوت‌ران كه با ديدن زني، دست و پايش را گم مي‌كرده است! چگونه مي‌توان در حالي چنين گفتاري را پذيرفت كه خالد(رض) تنها به جهاد در راه خداي متعال و اعلاي دين و شريعت اسلام مي‌انديشيد. چنين توجيهاتي درباره‌ي سيف‌الله، تفسير و تحليل نادرستي از طبيعت و شرايط مسلمانان آن روز ارائه مي‌دهد كه با شواهد تاريخي در مورد باورها و عمل‌كرد آن بزرگواران متفا